سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

در مرخصی اینترنتی هستم این روزها... شاید هم برای همیشه... خداحافظی همیشه سخته... پس بهتره اسمش رو بذارم مرخصی...

با اشاره و زیرلبی میگه: مادام می تونم باهاتون حرف بزنم؟ بیرون از كلاس؟
با هم میریم بیرون. یهو اشكهاش میریزه پایین. گونههاش تره تر میشه. در یك چشم به هم زدن صورت و دماغش قرمز میشه. خودش رو میاندازه تو بغلم.
بغلش میكنم و كنار گوشش میگم: "ششششششششششش". بعد از آغوشم سر میخوره. بهش میگم: "نفس بكش ماریلو! نفس بكش عزیزم!" چند بار نفش میكشه و بعد گریه كنان برام میگه كه چی شده. داییش ناپدید شده. آب شده رفته تو زمین. اشك همچنان نفسش رو بریده.
بهش میگم: "همه چیز درست میشه. امیدوارم! امیدوارم! مطمئنم حال دای ات خوبه!"
تو دلم به خودم فحش میدم كه از كجا میدونی همه چیز درست میشه. از كجا میدونی حال داییاش خوبه!
میگه: "مادام نمیتونم پروژهام رو انجام بدم. اوضاع خونه به هم ریخته!"
باز بغلش میكنم. میگم مهم نیست. برای پروژه هنوز وقت داری... فقط نگران نباش!
در تمام مدت كلاس، غم بزرگ در چشمان سیاهش خانه كرده. با غم بزرگش به من زل زده و به درس گوش میكند... هیچ وقت نفهمیده بودم، این غمهای بزرگ میتوانند تا این حد مسری باشند...
