French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« "پس مبادا با بی​حجابی ناموسمان، در تولد اولاد ديگران سهيم باشيم " | صفحه اصلی | مسابقه​ی عکاسی/ Paris-Match/ بزکشی در افغانستان »

من دلداده​ی جاری بودنم...

شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۶

* ۶ سالم بود که با مادربزرگ و پدربزرگ و دایی و تازه​عروسش و کارگر پدربزرگ راهی جشن عروسی شديم در سميرم. خاطره​ی چادرهای عشاير و هل کشيدن زنان شاد در لباس​های رنگارنگ و بچه​هايی که شادمانه به دنبال ماشين​های مهمانان تازه از راه رسيده، می​دويدند را هرگز از ياد نمی​برم. نان محلی نازک و خوشمزه، پنير و کره​ی محلی، سرشيرهای لذیذ و در کنار این همه، مهمان​نوازی​های بی​غل و غش اهالی آن روستا در سمیرم که اقوام کارگر پدربزرگم بودند، رقص دست​جمعی زنان و مردان با لباس​های محلی و شاد و کودکی ۶ ساله که دامن چین​چین سبزرنگی از دختر بانو و بلوز قرمزی از دختر حلیمه خانم و سربند صورتی منجوق​دوزی شده​ای از دختر بزرگ مرجان خانم به عاریه گرفته بود و دور آتش در حلقه​ی زنان سعی می​کرد حرکات موزون آنها را تقلید کند، بخشی از قشنگترین خاطرات کودکی​ام است. یادم می​آید فردای عروسی کنار جوی آبی توقف کرديم. ​فرشی پهن شد به روی زمين در کنار جوی روان و سفره​ای بر روی فرش و پتويی در کنار سفره. وقت استراحت صدای گوش​نواز آب مرا که بدون همبازی بی​حوصله شده بودم به سوی خود کشيد يا شايد خنکی نسيم سبکبالی که صورتم را مهربانانه نوازش می​داد. فکر می​کنم زمانی که دستان کوچکم با آب آشنا شد و خنکی لذت​بخشی نوک انگشتانم را بوسه زد، فهميدم که روانی و روندگی و حرکت آب را عاشقم. ۲۷ سال از آن لحظه​ی جادویی می​گذرد اما هنوز تجربه​ی آن لحظه​ی خاص و احساسی که در تنم دويد، زنده و تازه است. از همان روز فهميدم از سکون و درجا ماندن گريزانم. حرکت، جابجايي، رفتن و نماندن بخش جدايی ناپذير فلسفه​ی زندگی​ام شد...

** قصد داشتم در وبلاگ جدیدم با طرح جدیدش، با اسم واقعی​ام بنویسم اما دل کندن از نازخاتون که جزیی از وجودم شده، تقریبا ناممکن است. چند سال پیش بود که نگاری تشویقم کرد بنویسم و با هم وبلاگی را در پرشین​بلاگ درست کردیم. گفت هر اسمی که خواستی انتخاب کن. فکر کردم باید اسمی انتخاب کنم، هر اسمی، جز اسم اصلی خودم. واقعا نمی​دانستم که می​شود با اسم حقیقی هم نوشت. این شد که نازخاتون به وبلاگستان وارد شد. قصد رفتن ندارد.​ ماندگار این دیار شد اما ماندگار یک منزل نشد. از پرشین​بلاگ و بلاگ​اسپات و الآن رسیده است به دات​کام. شاید محکوم همان روانی و روندگی​شده که "من واقعی" در دامنش گذاشتم...

*** راوی عزیز آنقدر از حمیدرضا تعریف و تمجید کرد که اولین اسم طراحی که به ذهنم آمد، اسم او بود. کارهایش در عین سادگی دلنشین است و زیبا. کافی​ست به حمیدرضا بگویید چه می​خواهید، به درستی تشخیص می​دهد و به زیبایی طراحی می​کند. برایش گفتم از هرچیزی که "قدیییییییییمممممییییی" است خوشم می​آید. طاقچه​ای خواستم با اشیایی قدیمی برروی آن، یا شاید اناری و کوزه​ای و ... گفتم از رنگ قرمز و آبی فیروزه ای و نارنجی خوشم می​آید. اولین اتودش چنان بود که ذوق زده​ام کرد. رنگش را نارنجی​تر خواستم و نارنجی​ترش ​کرد. خطاطی اسم " نازخاتون" الهام گرفته از بنری بود که امین دانش​ما لطف کرده بود و به پاس دوستی برایم طرحش را ریخته بود. حاصل آن شد که می​بیند. دیگر از آن دخترکِ ابروکمانیِ ​درشت چشمِ خمارِ مهوشِ گردصورت خسته شده بودم. نازخاتون تازه از راه رسیده​ی کنونی را با لباس تازه​اش دوست​تر دارم.

**** بهار شد. نازخاتون نو شد. تا یک هفته​ی دیگر هم خودمان دو نفره به خانه​ی نقلی و قشنگ جدیدمان می​رویم با کوله​باری از عشق. در هوا وقتی غبار تغییر پاشیده شود، همه​چیز با هم نو می​شود. من دلداده​ی جاری بودنم...



نظرها

منزل نو مبارک گل من . خوب بنظرم ما هم باید آدرس منزل جدید را به لیستمان اضافه کنیم که اگر تو هم دلت نخواهد ما همیشه مشتاق نوشته هایت می مانییم

راحله | May 5, 2007 11:41 PM

راحله جونم می​دونی اولين مهمان هميشه عزيزترين است:)

نازخاتون | May 5, 2007 11:51 PM

ممنون / . سخت مبارک / خوشحالم کردی / بخصوص که از سمیرم نوشته ای و آب / کنار آب که رسیدی / دست هایت را در آب بگذار / آب رساناست / من عمری ست که با عزیزانم از طریق آب در ارتباطم / از طریق موج / از راه اقیانوس ها / من بارها و بارها لرستان زیبا و ساده و بی ریا را طی کرده ام / از فریدن و کوهرنگ / تا خرم اباد / یک بار هم بیست و هشت روز / همراه کوچ ایل / از ورای کوه های زرد بختیاری گذشتم / و با کوچ و قبیله خواندم / با نان و او منه بخچه م / فیلمش هست / رنگی با شقایق صحرا / "کوچ بختیاری" / شاد و نارنجی باشی / در خانه ی تازه / با دنیایی عشق / چه تسکینی ست وقتی بدانی دو نفر این همه شادند، با هم. / یک شنبه ات بخیر، خاتون.

علی | May 6, 2007 12:28 AM

خیلی خیلی مبارک باشه
امیدورام همیشه روان باشی

گوشزد | May 6, 2007 1:36 AM

سلام! مبارکه نازخاتون جون! مبارکه! نصفه جونمون کردی بابا!

neda | May 6, 2007 2:13 AM

سلام و خونه نو مبارک
من یه دفعه اونجا رفتم و با خداحافظی روبرو شدم قلبم از جا کنده شد ولی حالا خوشحالم که اومدی یه جای با صفاتر.
بوووس و شیرینی یادت نره

آن شرلی | May 6, 2007 2:15 AM

سلام خاتون عزيز
منزل نو مبارك!
سوپرايزمون كردي!
يادم مياد اولين باري كه به وبلاگت امدم بخاطر همين اسم (نازخاتون) بود
مادرم (كه اتفاقا اسمش "خاتون" هم هست) نازخاتون هاي خيلي خوشمزه ايي(!) درست ميكنه!
نازخاتون در هر شكلي كه باشه دوست داشتني هست
خونه نقلي تون هم مبارك!
الله حافظ!

امير | May 6, 2007 3:00 AM

سلام ناز خاتون عزيز
منزل نو مبارک،
اما
غرض هميشه ديدنتان بود، شنيدن حرفهايتان بود، دم به دم دادنتان بود، و اين هر جا که شما باشيد، مقدور است، هر جا که شما بخواهيد.

باقي بقايتان

عليرضا | May 6, 2007 4:57 AM

خونه ی تازه ات خیلی ناز است. انگار به نازخاتونیت هم بیشتر میاد.
جاری باشی خانمی. بهت حسودیم میشه واسه خودت اسفند دود کن، گرچه چشمم!! نمیگیره.
زندگیت سراسر عشق و شادی

تینا | May 6, 2007 8:41 AM

سلام ناز خاتون جان. منزل نو مبارک.
ميخواستم بدونم آيا توي اين خونه خديد ( که انصافآ خيلي هم خوشگله ) جايي براي پرسه کوچيک هست يا نه ؟

MED | May 6, 2007 11:33 AM

رفتم اونجا دیدم وای ، خداحافظی کردی ! دلم هری ریخت پایین !
ولی اینجا خیلی قشنگه!
مبارک باشه خانومی

لیلا | May 6, 2007 3:41 PM

خونه نو مبارک. شیرینیش پس کو؟

بی تا | May 6, 2007 7:56 PM

چقدر نازه خونه جدیدت دست سازنده هم درد نکنه....چقدر به اسم الان میاد ایشالا که مبارکه ... نازخاتون گلی....دلشاد باشی و همیشه قلمت روان.....
منزل نو هم مبارک ....همیشه دلتان پر از عشق به هم و همنوعتان

دختر همسایه | May 7, 2007 3:42 AM

من هم خداحافظی را که دیدم فکر کردم رفتی عزیزم ولی خوشحالم که هستی
خانه جدید مبارک امیدوارم همیشه شاد و اکتیو باشی

آزاده | May 7, 2007 9:20 AM

مبارک خونه جدید عزیزم. نازخاتون مهربانم کارت پستال زیبات رو من روز چهار شنبه دریافت کردم و از خوشحالی بالا پایین پریدم. تلفن خونه قطع بود. اگرنه همون لحظه برات ایمیل میزدم. خیلی ممنونم ازت به خاطر سلیقه و محبتت.

بلفی | May 7, 2007 10:46 AM

سلام !

يه سالن بيليارد | May 7, 2007 11:16 PM

سلام نازخاتون جون
چه زیباست این خونه نو :-)

jay | May 8, 2007 4:59 AM

سلام نازخاتون مهربانم، خانه نو مبارک، اول که وارد شدم از ندیدن دخترک ابرو کمان نگران شدم!

ولی بعد دیدم که نه نازخاتون بورژوا شده :)
خانه ات زیباست و من خوشحالم از اینکه خواهی نوشت.

SEPANTA | May 8, 2007 8:38 AM

چقدر جالب !
حتی پبام نبریک رو هم پاک میکنی !
حداحافظ دیکتاتور کوچولو ! فمینیست اسلامی !؟!؟ خدایتان به شما کمی عقل و ذره ای هوش بدهد !

غ | May 9, 2007 8:23 AM

غ عزيز من در طول چهار پنج سال وبلاگ نويسی حتا يک بار هم هيچ​کامنتی را پاک نکردم حتا کامنت​هايی با فحش رکيک. بنابراين اگر کامنت شما اينجا نيست ممکن است که مشکل از جای ديگری باشد که من بابت آن معذرت می​خوام عزيز دل. مگه ممکنه کسی کامنت تبريک رو پاک کنه؟ اگر این کار رو بکنه خیلی بدسلیقه است.

** دیگه این که من ابدا فمینیست اسلامی نیستم :) تهمت نزنید لطفا :)

نازخاتون | May 9, 2007 11:21 AM

اينجا خيلي خوشگل هستش نمي دونم چرا منو ياد بستني مي ندازه دلم مي خواد ليسش بزنم ;)

نيلوفر تاجبخش | May 10, 2007 10:36 AM

نازی جان بنظرم حسابی با ما قهر کردی که خیلی وقته دیگر سری به ما نمی زنی. در هر حال دل من یکی که برات تنگ شده بود اما دیدم هنوز پست جدید نگذاشتی .

راحله | May 10, 2007 1:01 PM

خانومی چرا یه سری به خونه جدید نمیزنی دلمون برات تنگ شده

آن شرلی | May 10, 2007 2:03 PM

سلام
اووووووووو خیلی قشنگه مبارکه اون یکی خونه نو هم مبارک امیدوارم همیشه دستت به این کارا بند باشه می بوسمت

niki | May 11, 2007 8:20 AM

سلام خاتون جان(!)
انگار به این خونه جدیدت زیاد عادت نکردی!!
به روزید!
راستی یه لینکی رو می گذارم اینجا یه سری بزن!!
الله حافظ!
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=kelash.persianblog.com&postid=6793588

Anonymous | May 13, 2007 12:26 AM

سلام خانمي
خونه نو مبارک .اميدوارم هميشه مثل آب رونده باشي

گذر | May 13, 2007 1:02 AM

سلام عزيزم. منزل جديد مبارك. چقدر رنگ زمينه جالبه. داماد خوشبخت ما چطوره. عزيزم منم دلم برات تنگ شده براي همون گپ و گفتي كه ازش گفتي. دوستت دارم

شري | May 13, 2007 12:56 PM

ناز خاتونم شما که از نازنین هم برای من عزیز تری . راستی شماره تماس از من خواسته بودی ولی از بس گیج و منگم این روزها آدرس ایمیلت را پیدا نکردم. فردا هم همسر جان دادگاه تخلفات اداری در شرکتش دارد که فکر می کند به احتمال زیاد با اخراج نهاییش همراه می شود. می بوسمت هزار بار گل ماه من .

راحله | May 14, 2007 11:49 AM

سلام نازخاتون جان
خیلی خیلی مبارک‌ات باشه. خیلی خوشحالم کردی خانومی. بعد از عمری پشت فیلتر موندن، بالاخره اومدم و کامنت گذاشتم و نمی‌دونی کامنت گذاشتن برای یه دوست چه لذتی داره. خصوصاً اگر تنها راه دیدار باشه.
شاد باشی نازی جان.

مهرداد | May 18, 2007 7:10 AM

Set your life easier take the www.lowest-rate-loans.com and all you need.

CandyPeters30 | June 29, 2010 11:15 PM

ارسال نظر