۲۲ خرداد روز زنان بزرگ ايران است. روزی که از درونش کمپین يک مليون امضا تولد يافت. حرکتی که هدفش بالا بردن سطح آگاهی زنان و مردان است نسبت به حقوقی که از آنها دريغ شده است. چه دوستش داشته باشيم و ياریاش کنيم، چه مخالفش باشيم و آزارش دهيم، اين جنبش و حرکت آغاز شده است. روز ۲۲ خرداد روزی ست که زنان بزرگ ايران زمين نشان دادند صلحطلبند و محترم اما حقوق برابر میخواهند. روز ۲۲ خرداد روز مردان و زنان کوچک است که نشان دادند برنمیتابند حرکتی مسالمتجو و آرام را. روزی که نشان دادند تحمل ديدن و رويارويی با بزرگ زنان و مردان ایران را ندارند... روز ۲۲ خرداد روز همهی زنان و مردان بزرگ و آزادانديش است...
زنستان و بزرگداشت پروين پايدار
حکم تاريکخانه اي باقي/اکبر گنجي
تنهايي ملت ايران چند روزه شده است؟ (مهرانگيز کار)
زيباترين اجرای مرغ سحر با صدای هنگامه اخوان!
وقت آزادی از وبلاگ مهرداد عزيز

« جایزهای برای تمام ایرانیان | صفحه اصلی | با دلم... »
اين دومين روز است که به توصيهی دوستي، مقاله ای در کيهان را میخوانم و سرم دارد سوت میکشد از اين همه، بغض، کينه، دورغگويی و آش شلهقلم کار بدمزه ای که به خورد خواننده می دهد. از خودم می پرسم، آيا کلمهی تعهد وارد فرهنگ لغت کيهانيان شده يا نه؟ اصلا میدانند "راستگويی" يعنی چه؟ ياد روزی افتادم که کيهان بيشتر از اطلاعات خواننده داشت و بسيار پرطرفدار بود. مجبور شدم پول تو جیبی يک هفتهام را به کيوسک در خانه بدهم تا کيهان را برايم کنار بگذارد. باورم نمیشود اين کيهان، همان باشد.

* دوستان در زمان خواندن ترجمه، حتما روی View image کليک کنيد.
*دو ترجمه ی ديگر از شبنم عزيز در مورد کتاب پرسپوليس.
** نگاهی از یک نگاه نازنین به پرسپولیس مرجان ساتراپی.
View image
مژدهی نازنین لينک نوشتهی جناب پدرام ملکبهار را برايم گذاشته که من با يک نگاه سرسری ( چون نمیخواهم حالم مثل چند روز پيش خراب بشود) چند دروغ شاخدار را پيدا کردم. آقا پدرام کاش قبل از نوشتن اين مقاله، يه کم تحقيق میکرد. برای اطلاع شما بگم که، مرجان تنها به وين رفته و پدر مادرش در ایران ماندند، اين از دروغ اول. "مرغ با آلو" ی شما يا همان "مرغ و آلوچهی" ما در اکتبر ۲۰۰۴ و "برودری" در ژانويهی ۲۰۰۳ توسط انتشارات اسوسیسیون L'Association به چاپ رسيده. اما پرسپوليس ۱ ، ۲، ۳ و ۴ به ترتيب در ۲۰۰۰، ۲۰۰۱، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ به چاپ رسيدند بنابراين ادعای شما کمی گلابی تشريف دارد: "پس از چند اثر ناموفق تصويرسازي همچون «گلدوزي» و «مرغ با آلو» او در آستانه سال 2000 به تشويق «ديويد ب» طراحي مجموعه كتاب هاي «پرسپوليس» را آغاز كرد كه مبناي روايت آن را تحولات «انقلاب اسلامي ايران» مي ساخت." البته من شخصا "برودری" يا همان "گلدوزیهای" شما را به "مرغ و آلو" ترجيح میدهم و فکر میکنم موفقتر بوده و اتفاقا بسيار مورد استقبال گرار گرفته و تجديد چاپ شده و برای اطلاع شما، مرجان در این کتاب خانواده ی خودش که قجرزاده هستند را زير سوال برده و گپهای زنانهی رايج و مسائل مطرح شده در گردهمايی صرفا زنانه را به تصوير میکشد و کاری هم به انقلاب ندارد.
با سواد اندکم متاسفانه من این جمله را نمیفهمم:
"در اين كميك استريپ كه رنگ مايه هاي دوگانه سياه وسفيد، خطوط هندسي اي كه به نقاشي هاي كلاسيك پهلو مي زند و ميزانسني كه فريم هاي بصري (گاه درهم ريخته و گاه منسجم) فيلم «پرسپوليس» را مي سازند، «ساتراپي» بناي بردن راهي به تركيب «طنز مدرن و مؤلف» را داشت، اما ناتواني هم آغوش ساختن «نگارگري كلام» با «ادبيات بصري» در ايستگاه نخست زاويه ديد زيباشناسي، نشان از آن دارد كه تصويرگر حتي نتوانسته از دايره شعارهاي سياسي عليه ايدئولوژي اي كه نمي پسندد (دين مقدس اسلام) پا را فراتر گذارد. زخم هايي تراژيك( كه تصويرگر ادعاي دروغين آن را دارد) حتي در «پرسپوليس» صبغه اي سزاوار و دروني نمي يابد."
کاش تکرار و یا ترجمه میشد. کسی میتونه کمکی در این زمینه بکنه؟ (لبخند)
این دیگه خیلی بی انصافیست:
"«پرسپوليس» يك عقده زنانه است. اين عقده جنسي- ايدئولوژيك در گفت و گويي كه «مرجان ساتراپي» در فوريه 2004 با مجله فرانسوي «لوموند ديپلماتيك» انجام داد، چرايي اين تحليل زيباشناسانه و معناشناسانه ما از اثر را اثبات مي كند."
خداوکیلی پدرام عزیز، اسم این تحلیل را میگذاری "زیباشناسانه"؟؟؟ "معناشناسانه"؟؟؟ زیباشناختی و معناشناختی قابل قبول ولی آخه... پروردگارا کمکم کن تا کمی باسواد شوم. خواهش میکنم! بقیهاش را خودتان مطالعه کنید اگر حوصله کردید البته.
چون کتابهام رو قرض دادم به دوستی، سعی میکنم دو صحنه ی تلخ و شیرین را به ترتیب از اینترنت پیدا کنم و ترجمه کنم. فقط برای اینکه یک پیش زمینهی اندک به شما بدهم.
ترجمهها از تصاویر سمت چپ به راست :
ردیف اول. تصویر نخست: وظیفهی آنها این بود که با یادآوری وظایف یک زن مسلمان، ما را به راه راست برگردانند.
- اينا چيه؟ اين کفشهای پانکی؟
- کدوم کفشهای پانکی؟
تصوير دوم: ايناها، اينا!
- اما اينا، کفشهای بسکت است.
- دهنت رو ببند. اينا کفش پانکيه.
معلوم بود که اونا هرگزیه پانک رو نديده بودند.
تصوير سوم: بايد دروغ میفتم. چارهی ديگهای نبود.
-من اين کفشها رو میپو شم چون بسکت بازی میکنم.
-من عضو گروه بسکت مدرسهمون هستم.
- راستی؟ از قد و قواره ات معلومه!
رديف دوم. تصوير نخست:
- و با اين کتی که پوشيدی هم بسکت بازی میکنی؟
تصوير دوم: چشمم روشن! مایکل جکسون؟ این جرثومهی فساد؟
تصویر سوم:
- این مالکوم ایکس است. رهبر مسلمانان سیاهپوست آمریکایی .
- منو مسخره میکنی؟ این مایکل جکسونه!
- کی؟ من نمیشناسمش!
اون موقعها مایکل جکسون هنوز سیاه بود.
ردیف سوم. تصویر اول:
- دخترهی ... روسریت رو بکش جلو!
تصویر دوم:
- خجالت نمیکشی این شلوار تنگ رو میپوشی؟
- آب رفته.
تصویر سوم:
- برو سوار ماشین شو. ببریمت کمیته.
* متاسفانه نتوانستم قسمت جالب دیگه ای را پیدا کنم. کتاب هایم که به دستم رسید چند صفحهی دیگه ترجمه خواهم کرد. فقط یک سوال: اگر نمایش چنین صحنه هایی به زعم کیهان "روايتي سياه، تاريخي مجعول با رويكردي خصمانه را از انقلاب اسلامي ايران بازمي تاباند" ممکن است بپرسم پس این حوادث اخیر و عکسهای مبارزه با بدحجابی که در اینترنت دست به دست میچرخد، چه معنایی جز این دارد؟
نظرها
نازی گلم ول کن اینهمه زشتی را !وبلاگ جدیدت خیلی زسبا و دلنشینه مثل خودت !
اسکارلت تو !
اسکارلت | May 31, 2007 3:57 PM
اسکارلت جونم آخه نمیشه بيتفاوت بود عزيزم. مرسی نازنين از لطفت:)
نازخاتون | May 31, 2007 10:35 PM
نازنازم بد بختانه دروغگویی در ایران خیلی پیشرفت کرده، چه در روزنامه چه در میان سخنان روزمره مردم.
میدونی آدم یه حس بی عتمادی بهش دست میده] حرف هیچکس را نمیتونه باور کنه
برای همینه که میگم حالا حالاها نمیرم...
شهلا | June 1, 2007 1:13 AM
هیچ نمیدونم به چه دلیل دنبال "راست گویی" و "تعهد" و اینجور اخلاقیات در کیهان می گردی! / فکر کنم از یک شکنجه گر امنیتی که بویی از مهربانی نبرده / توقع داشتن این که به اصولی پای بند باشه / ناشی از ساده دلی ست.
علی | June 1, 2007 1:48 AM
*شهلا جون تو هم؟ باورم نمیشه که تصميم گرفتی حالا حلا ها نری. به هرحال اميدوارم يه روزی همهچيز درست بشه و اين شدنی نيست جز با همت خودمون. تک تک ما...
**علی جان نمیدونم ولی آرزو میکنم و ته دلم میخواد که اينا بويی از انسانيت برده باشند. زيدآبادی البته يکی از بهترين مقالهها رو در اين مورد نوشته. راست می گی شايد ساده دلی باشه. شايدم اميدی بسیار کمرنگ و رنگپریده...
نازخاتون | June 1, 2007 7:11 AM
merci az tarjome, agar mishe baramoon begoo aya in ketabha be English tarjome shode?doost daram bekhunameshoon
Parvaneh | June 1, 2007 10:24 AM
عزيزم پروانه جون من همين الآن داشتم تو ebay.com دنبال يک کتاب میگشتم ديدم که هر دو جلد پرسپوليس به قيمت خيلی ارزون (هر کدوم حدود ۵ $) اون جا هست. در غير اينصورت يه سر به کتابخانهی شهرتون بزن حتما پيداش می کنی نازنين...
نازخاتون | June 1, 2007 10:30 AM
سلام نازخاتون عزیز . خودتو بابت ناسپاسیهای معروف ما ایرانیها آزرده نکن . مگه با شاملو و مشیری و فروغ چه کردیم ؟ غیر از اینه که بعد از این همه سال اومدیم میگیم صادق هدایت فاشیست بوده و مصدق به ایران خیانت کرده ؟ از یاد بردی که همین چند هفته پیش چه بلایی به سر نورالدین زرین کلک آوردیم که لقب پدر انیمیشن ایران رو داره ؟ ما ایرانی هستیم و این یعنی بسیاری از ما از دیدن و لمس موفقیت هموطنهامون آزرده می شیم تنها به این دلیل که عقایدی مثل عقاید ما ندارن . اون وقت عقب ماندگی و بی دانشیمونو در لفافه واژه های ثقیل و دور از ذهن پنهان می کنیم و به هم می تازیم تا تقاص بالا نبودن خودمونو با پایین آوردن دیگران بگیریم . این تلاشهای بی رمق و عقاید پوچ بادی نیستند که بشه تنه ستبر اونهایی که به کار و هنر و وطنشون ایمان دارند رو باهاش لرزوند . شاد باشی !
مژده | June 1, 2007 12:52 PM
وبلاگ جدیدت خیلی خوبه مبارک باشه،من سال پیش که فرانسه بودمدوستی پرسپولیس رو در اختیارم گذاشت اما متاسفانه به دلیل ضعف زبان فرانسه خیلی نتونستم استفاده کنم.خیلی دلم سوخت
phenomi | June 2, 2007 1:18 AM
نازخاتون عزیز، من برای عکسهام یه کارایی کردم، امیدوارم بتونی ببینیشون. ممنون که سر زدی
بهار | June 2, 2007 2:32 AM
نازخاتون جونم، خوب چه انتظار دیگه ای هم میره؟ ساتراپی صادقه و معلومه که باید برای اینها تلخ باشه. سایت شخصی ساتراپی رو که نگاه می کردم، دیدم کلی کامنت تهدید آمیز براش گذاشتن! این رژیم، تنها با خشونت زنده هست و کیهان مدتهاست از روزنامه های راستی در ایران هست. مضحکی کار اینها مثل آدمی میمونه که با داد و بیداد میخواد نشون بده که عصبانی نیست! :))
راستی مگه پرسپولیس قسمت ۲ و ۳ هم داره؟!!
شبنم | June 2, 2007 3:18 AM
نازخاتون عزیز بلاگت البته سایتت خیلی ناز است نشون از احساسات لطیفت دارد.
خیلی دوست داشتم می تونستم پرسپولیس رو ببینم یا بخونم ممنون که قسمتیش رو ترجمه کردی. خوشحال میشم باز هم زحمتش رو بکشی.
به حرف های مفت این طرفدارهای نظام هم اهمیت نده. بلاخره هر نظام دیکتاتوری و غیرمردمی دیگه ای هم که باشه اینجوری جلوی دنیا بی آبروش کنند با نمایش زشتیهاش جبهه میگیره و کاری هم جز دروغ گفتن که ازش ساخته نیست چون اگر راست بگه که میشه تایید همین حرف های مردم و منتقدینش.
خوش باشی خانومی
sherry | June 2, 2007 8:15 AM
""...Those WeRe The DaYs, My FrieNd WE Thought THey'd NeVeR EnD ...""
iman | June 2, 2007 10:30 AM
شبنم جونم پرسپوليس به زبان فرانسه چهار جلد است ولی به زبان انگليسی دو جلد. فکر کنم ترجمه ی اون به آلمانی هم دو صفحه باشد عزيزم...
نازخاتون | June 2, 2007 9:13 PM
سلام نازخاتون عزیزم
واقعا جای تاسف داره البته باید هم این حرفها را بزنند اینها کجا طاقت انتقاد دارند وقتی با کوچکترین انتقاد گروههای مختلف مردم از معلم و دانشجو و زن این چنین خون راه می اندازن و لقب بر انداز می دهند اون وقت چنین برخوردهایی متاسفانه قابل پیش بینی بود
پارسال یکی از استادهای فرانسوی که به ایزان علاقه داشت این کتاب را به ما داد که بخوانیم
منتظریم اکران شود
آزاده | June 3, 2007 8:38 AM
سلام نازخاتون عزیزم
واقعا جای تاسف داره البته باید هم این حرفها را بزنند اینها کجا طاقت انتقاد دارند وقتی با کوچکترین انتقاد گروههای مختلف مردم از معلم و دانشجو و زن این چنین خون راه می اندازن و لقب بر انداز می دهند اون وقت چنین برخوردهایی متاسفانه قابل پیش بینی بود
پارسال یکی از استادهای فرانسوی که به ایزان علاقه داشت این کتاب را به ما داد که بخوانیم
منتظریم اکران شود
ًآزاده | June 3, 2007 8:39 AM
واااااااااااااااای! این برای اینه که بگم چه خوشحالم کردی و چقدر جالبه که یکی دوروزه که شدیدا بهت فکر می کردم و اینکه عجب بی معرفتم! و این درس و امتحان لعنتی چقدر من رو تنبل کرد و از ایمیل زدن غافل و کی برات میل بزنم و...یکدفعه پیدات شد! اونم با وبلاگی که دیگه فیلتر نیست و صفحه اش هم به سنگینی سرب بالا نمیاد!قطعا تو یکی از اون دوستان تاثیر گزار نازنین هستی. خوشحالم که همه چی روبه راهه و شرمنده ام برای تنبلی. آخ جون که دوباره برات می نویسم. فعلا اینو داشته باش و به بغل دستی گل سلام برسون تا بعد...
yeknegah | June 4, 2007 5:09 AM
نازخاتون عزیز
دات کام شدنت مبارک. خیلی خوشگل شده اینجا. فیلتر شدن وبلاگ قبلی زیاد هم بد نشد چون حالا وبسایت شدی:)
موفق باشی و سلامت
شراره | June 4, 2007 1:37 PM
نازخاتون دات کـــــــــــــــام عزیزم سلام!
مبارک باشه. چه خوب که دات کام شدی. طرح قشنگی داری و خیلی قشنگه
نازخاتون جان مرسی از جواب خیلی خوشحال شدم سلام گرم منو به همسر عزیز و مهربون برسون
باز هم میام و بیشتر می نویسم التبه مدتیه که روزها هم سر کاری دیگه میرم خیلی وقت کمتری دارم ولی سعی می کنم که بیشتر پیام بنویسم
می بوسمتون
اختر
اختر | June 4, 2007 1:57 PM
در رابطه با [بياييد يکبار ديگه براي بازگرداندن شير و خورشي تلاش کنيم]بايد بگويم اربابهاي شما ازما التماس کمک دارند ديکه شما بچه سوسولهل جاي خيس خودتون را دارين
توحيد شريعتي | September 23, 2007 5:41 PM
من فیلم پرسپولیس رادیدم وخیلی هم برایم جالب بود فیلم دور از واقعیت نبود وحتی در بعضی مواقع عین واقعیت بود ولی دربرخی از صحنه ها شرط انصاف را رعایت نکرده بود وخیلی مبالغه کرده بود
موفق باشید هم شما وهم خانوم ساتراپی
حسین | February 28, 2008 10:16 PM
من دپی یافتن یک دختر خوب به تمام معنی زیباومهربانودلسوز. واهل حال وخونگرم که دارای سن 17 تا 32 باشد میباشم. من یک معلم 30 سالهمیباشم که در ساوه زندگی میکنم. متشکرم
amin | June 26, 2008 9:19 PM