French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« آقایان حکم به سنگسارش دهید! | صفحه اصلی | از کلمه ی "سنگسار"، " لپيدسيون" يا "ستونينگ" بيزارم... »

تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها

پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۶

مهرداد عزيز انزوا پيشنهاد کرده تا آزادی دانشجويان دربند، اسم وبلاگ​هامون رو بذاريم: "تا آزادی پلی​تکنيکی​ها".

"و ما دوره می‌کنیم

شب را و روز را

هنوز را...

امروز صبح با خبر شدم که عباس حکیم‌زاده نیز بازداشت شده‌است و گو این‌که با این رویه پلی‌تکنیک کم‌کم از مرکز شهر به اوین انتقال یابد و دیگر مشکل کمبود جای آن هم حل شود.

جنبش دانشجویی روزهای خوبی را نمی‌گذراند و فقدان یک تشکل واقعاً دانشجویی بیش از پیش حس می‌شود و تحکیم نیز رویه‌ای محافظه‌کارانه و نه حتی میانه‌رو پیش گرفته‌است. و در این شرایط است که حاکمیت استبدادی، پلی‌تکنیک را به عنوان نماد آزادیخواهی در جنبش دانشجویی نشانه گرفته‌است.

اگر چه نه توان و نه امکانی برای رهایی دوستان و یاران دبستانی در بندمان نداریم. لیک هنوز هم قلبمان برای آزادی آن‌ها می‌تپد. از این رو از امروز تا زمان آزادی یاران پلی‌تکنیکی در بندمان، این وبلاگ "تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها" نام دارد."

اگر مايليد بسم​الله!



نظرها

سلام نازخاتون عزیز
ممنون از حمایت‌ات. امیدوارم دیگران هم حمایت کنند.
موفق باشی.

مهرداد بزرگ | June 7, 2007 9:01 PM

به امید آزادی شون.

طیبه | June 7, 2007 11:31 PM

درود بر تو گلم
نازنازم خیلی از انجام این کار غیر انسانی نگران و ناراحت شدم.
ولی اگر اجازه بدی من این بار خودم را بکشم بیرون
چون باید خیلی مراقب اعصاب زپرتیم باشم.
امیدوارم یاران دبستانی مو هر چه زودتر رها شوند.
همین حالاشم با خوندن این اخبار سر درد گرفتم(البته اینجور درد ها در برابر مبارزات این جوانان از جان گذشته، چیزیی نیست)
فدای تو و بدرود.

شهلا | June 8, 2007 2:14 AM

پیشنهادم اینه که بجای پلی تکنیکیها بگذارید تا آزادی همه زندانیان سیاسی یا لا اقل همه دانشجویان زندانی!

مریم | June 8, 2007 4:14 AM

ناز خاتون جان، راستش من با این کار زیاد موافق نیستم، چون چیزی رو حل نمیکنه، حتی به نظر من کمک هم نمیتونه بکنه. ببخشید که اینطور صریح گفتم.

MED | June 8, 2007 9:36 AM

سلام نازخاتون عزیز.. در حال حاضر ما فقط 3 تا طرح مانتو برای نمایشگاه اولمون داریم ولی در آینده طرح های متنوع تری خواهیم داشت.
در این دسته از کارا فقط از فونت نستعلیق استفاده شده واگه دوست داشتی کارا را ببینی می تونم برات ای میل کنم.
البته چون در حال حاضر دسترسیم به اینترنت خیلی محدود شده اگه دیر جواب می دم، پوزش منو بپذیر.

دنیا | June 8, 2007 2:27 PM

طيبه جانم هربار که خواستم برات کامنت بذارم، صفحه​ی پيام​ها باز نميشه نازنين! بازم سعی می​کنم ببينم امکانش هست يا نه. اميدوارم اينجا رو بخونی و بدونی که چقدر نوشته​هات رو دوست دارم:)

نازخاتون | June 8, 2007 11:28 PM

*شهلا گل نازنین. ​تو فقط مراقب خودت باش عزیزم. اصلا هم دور و بر خبرهای بد نرو. تو خوب باشی ، منم خوبم عزیزم:)

** MED جان خواهش می​کنم دوست من. راحت باش و عذرخواهی لازم نيست. هرکس زاويه​ی ديدی داره. اميدوارم که کارها با همت خودمون درست بشه.​بايد بشه...

*** طيبه جان من همچنان با صفحه​ی پيغامت مشکل دارم عزيزم. بنابراين از همين جا می​گم: تولد بلاگت مبارک باشه خوشگلم!

نازخاتون | June 8, 2007 11:35 PM

afsoos

yasaman | June 9, 2007 9:22 AM

نازی خانم عزیز
من نظر شما را در وبلاگ مهجاد خواندم. خواستم یکچیزی بگم.مثلا از نظر شما کسی که پیش از شما رابطه جنسی به کس دیگری داشته مرتکب جرمی شده ؟ برای من و مطمئنا برای مهجاد همچین مسئله ای وجود نداره. اما شما که به قولی فمینیست هستید نباید همچین سئوالی بپرسید چون این نگاه به رابطه جنسی اصلا با آزادی انسانها هماهنگی نداره. در انتهای نوشته خودتون هم که دیگه کمال استدلال را بجا آوردید : روسپیگری دولتی !!
موفق باشید

Rasoul Namazi | June 9, 2007 4:48 PM

منزل نو و پیشنهاد نو! مبارک است! ولی راستش نمی‌دانم که این روش منتج به نتیجه‌ئی خواهد شد یا نه. روش‌های ارائه شده به نظر من باید قبل از پیشنهاد، مورد بررسی دقیق واقع شود.
باری! نفر دوم در عکس خودم هستم. نوشته‌ئی هم روی عکس گذاشتم، راستش را بخواهی باید از اول این‌کار را می‌کردم ولی خسته بودم و دیر وقت هم بود.

عمو اروند | June 10, 2007 1:03 AM

سلام ودرود / به امید آزادی یاران دبستانیمان که به جای حضور در دانشگاه اینگونه راه اوین را می پیمایند / ناز خاتون عزیز این دولت پوست کلفت تر از این هاست که فقط با یک تغییر نام وبلاگ لرزه بر اندامش بیافتد به فکر راه چاره ای بهتر باشید / به امید دیدار

هادی زند | June 10, 2007 2:17 AM

رسول عزيز سلام. ممنون از کامنتت. خوشحالم که در فرانسه هستی و درس می خونی.يه جورايی با هم مرتبطيم چون من هم تا يک سال پيش در فرانسه بودم و البته عاشق اين کشورم. اما برم سر سوتفاهمی که پيش اومده. اون کامنت من لحنی پرسشی و البته طنزگونه داشت مخصوصا سطر اولش. شخصا ( برای خودم) معتقد به هيچ​گونه ازدواج به شيوه​ی سنتی و خواستگاری نيستم برای اينکه اصلا نمی​تونم تصور کنم با کسی پیمان ببندم که شناختم از اون محدود شده به یک خواستگاری و چند جلسه نشست و برخاست و همین. نوشته بودی : "مثلا از نظر شما کسی که پیش از شما رابطه جنسی به کس دیگری داشته مرتکب جرمی شده ؟" ابدا و اصلا و کاملا برعکس. هر انسانی چه زن و چه مرد حق داره قبل از ازدواجش تجاربی داشته باشه ( اين رو لطفا با بی​بند و باری اشتباه نگيريد). و هيچ انسانی چه زن و چه مرد، حق نداره شريک زندگی اش را به اين خاطر زير سوال ببره. بسيار خوشحالم که می گی :"برای من و مطمئنا برای مهجاد همچین مسئله ای وجود نداره" خوشحالم که می بينم بچه​های جوان ما اين طوری فکر می کنند و متاسفانه هنوز در اقليت هستند. اگر همه مثل تو دوست من، و مهجاد فکر می​کردند، در اون صورت می​شد گفت که ازدواج موقت يک نوع راهیافت است. اما با شرایط کنونی ایران و نظام سنتی و بسته ی اون، در اين معامله تنها کسانی که سود می​برند مردان هستند. دختران هم به طور موقت البته سود می​برند ولی در دراز مدت چه؟ چند نفر مثل تو و مهجاد برای ازدواج آن​ها رو انتخاب می​کنند؟ البته شنيدم که يک آيت​الله در جواب دختی که پرسيده بود اگر تن به ازدواج موقت بدم، بعد برم پيش يک جراح و خودم رو ترميم کنم، چه؟ و ايشان گفتند که موردی ندارد. رسول جان! عزيز دل! اين يعنی چی؟ فرهنگ دورويی و دو گانگی! اين يعنی اينکه تو بايد باکره و دست نخورده بمانی. حالا به طور شرعی اون وسط ها برو يک کارهايی بکن و اشکالی پيش نمياد ولی برای ازدواج بايد حتما باکره باشی. ببين اين چيزهاست که منو آزار می ده. يعنی ذهنيت همان ذهنيت مردسالار باقی می​ماند ولی مردان در اين وسط کامی می گيرند و مشکلشان حل می​شود. متاسفم که در مملکتم همه​ی مسائل مهم فراموش شده و همين يک مسئله مونده که آقايان دارند با کلاه شرعی رفعش می​کنند.

کاش جامعه ای داشتيم که هرکس بنا بر ضروريات و نیازهای خودش مي​توانست اختيار بدنش را داشته باشد. منتظر نمی​شديم که کسی بيايد و نطق کند که باشه حالا که ما می​گيم ، از اين به بعد ديگه صيغه جايز است. تا حالا نبوده ولی حالا ديگه می​تونيد. بسم​الله!

متاسفانه وقتم کمه و اصلا نمی​دونم تونستم جواب پرسشت رو آن طور که بايد بدهم يا نه؟ يک توضيح کوچک ديگر اين که من فمينيستم ولی به هيچ وجه ضد مردان نيستم.​اگر چيزی می​نويسم خطابم به همه​ی آن​ها نيست. چطور می​تونم ضد مرد باشم در حاليکه چهارساله دارم با يک انسان روشنفکر، آزاده، طرفدار حقوق زنان، منصف، خوش​فکر و عاشق زندگی می کنم. راستش همسر من ، از من فمينيست​تره:)

شايد باشی و موفق رسول جان! شايد چند ماه ديگه برای ديدن استادم برگردم پاريس. شايد گذرم به سوربن هم بيافتد:)

نازخاتون | June 11, 2007 9:35 AM

نازی جان ما خوبیم . من مدتی مریض بودم و هنوز هم خیلی حال جالبی ندارم . حتماً در اولین فرصت برایت می نویسم گل من . بیزو .

راحله | June 11, 2007 9:50 AM

من بخاطر این جمله اون پاسخ رو نوشتم
#آيا خود تو دوست عزیز حاضری با دختری ازدواج کنی که قبلا چندين بار ازدواج موقت داشته است؟#
بنباراین بنظرم حالا پاسختون رو گرفتید. راستش من بحث زیاد می کنم. اما بحثی که دقیق نیست رو درست نمی فهمم و اذیتم می کنه. اینه که نمی تونم بقیه حرفهاتون رو پاسخ بدم. اگر بحث براتون جدیه بگید تا دقیق بحث کنیم که من هم بتونم دنبال کنم.
موفق باشید

Rasoul Namazi | June 11, 2007 10:13 AM

نازخاتون عزیز.متاسفانه ما هنوز در سطح تفکر اسیر همان تابوهایی هستیم که باید شکسته شود. اصولا همان سوالی که از من پرسیدی نشان دهنده ذهنیتی است که سکس پیش از ازدواج راتقبیح می کند . تو و من به عنوان کسانی که به فمینیسم باور داریم باید از روندی دفاع کنیم که به شکسته شدن تابوها کمکک می کند نه این که دغدغه های طبقه مذهبی را یدک بکشیم .
نیچه جمله زیبایی دارد که " ایمان یک زمان کفر زمان دیگری است " .
ضمنا تعارض اصلی من با نظر تو این است که من فکر نمی کنم ازدواج موقت ظلم مضاعفی را به زنان و دختران تحمیل می کند . به نظر من طرح ترویج ازدواج موقت پرچم سفیدی است که حکومت در قبال واقعیت های اجتماعی بالا برده است .

مهجاد | June 11, 2007 11:43 AM

مهدی تاجيک عزيز. اميدوارم جوابی رو که به رسول نمازی دادم در وبلاگم هم هست خونده باشی. من برای سوال اولم، جواب تو رو می​خواستم. بله يا خير. اما اين سوال بيانگر اون نيست که خود من با اون موافق باشم که البته از اساس مخالفم. می​خواستم بدونم با توجه به نظر موافقی که در مورد ازدواج موقت داري، به اين طرف قضيه چطور نگاه می​کنی. خوشحالم که جواب مثبت است. باز هم بگم من به هيچ وجه قصدم تقبیح ص ک ص قبل از ازدواج نبود. فقط کنجکاو بودم که ببينم تو چطور به اين مسئله نگاه می​کنی. با بالابردن پرچم سفيد توسط حاکميت موافقم ولی حواست باشه جامعه​ی ايران جامعه ای بس سنتی ست و يکهو نبايد پرتش کرد وسط میدان. من طرفدار کار ريشه ای و فرهنگی هستم.​ايجاد کلاس های آموزشی و رفتن بين توده​ی مردم و آموزش انها. اين که بيای بدون زمينه سازی دست به يک کار انقلابی بزني، من از این کار کمی واهمه دارم و به نتایجش زیاد خوشبین نیستم. می​شه مثل همان انقلابی که پدر و مادر های ما کردند و نتيجه​ی آن را ما امروز می​بينيم...

نازخاتون | June 11, 2007 12:36 PM

ممنون از لطف و توجهتون!

این آخرین خبره در مورد وضعیت بچه هاکه متاسفانه بسیار هم ناگواره
http://www.autnews.net/archives/1386,03,0003954

محسن | June 11, 2007 4:09 PM

سیب زمینی های ما گندیده اند.
سلام .ما که نوشته های شما را خواندیم. شما هم اگر وقت کردید این نوشته را بخوانید. شاید در آن نکته مفیدی بود.اگر نظرتان را هم بفرمایید که خیلی بهتر می شود.زنده باشید

تاریخ و جغرافیا | June 12, 2007 8:16 AM

بعنوان یه دوست 9 دانشجوی دربند پلی تکنیکی بی نهات از حمایتت در راستای اقدام هماهنگ وبلاگ نویس ها متشکرم...
فراموش نمی کنیم دوست من
ممنون می شم اگه دوستان وبلاگ نویستم به این کار دعوت کنی

آذر | June 12, 2007 10:29 PM

سلام نازخاتون جان ممنون كه به من سر زدي و اميدوارم هرچه زودتر اين دانشجويان آزاد شوند

نسيما | June 13, 2007 10:32 PM

سلام،
ممنون از اينکه به «ليست وبلاگ‌های به روز شده» لينک داديد. البته لينک شما از چند سال پيش، علاوه بر وبلاگ خودم در اين ليست بود.
شاد و موفق باشيد

سعيد حاتمی | June 14, 2007 3:13 AM

زندان؟!!!!
اين يعني چي؟!

افرا و پاييز | June 14, 2007 11:49 AM

ناز خاتون من هم مثل تو فکر کردم که ان ویدیو مال ایران است ولی فهمیدم که یک دختر بیچاره کرد است که با یک سنی بدن اجازه عروسی کرده و انطور وحشیانه توسط برادر پدر عمو و عمو زاده ها مجازات و کشته شد اره بدست عدهای حیوان کثیف که از شرافت نداشته شان دفاع میکردند تف بر شما هیولاها ی پفیوز بیغیرت مثلا کرد

مانی خان | June 14, 2007 11:34 PM

مانی​خان جان ممنون بابت توضيحت. من هم همين الآن با گشتن تو گوگل فهميدم. به هرحال تا به امروز حتا تو فيلم​های مملو از خشونت هم چنين صحنه​هايی و چنين خشونت و بربريت عريانی رو نديده بودم. فاجعه است!

نازخاتون | June 15, 2007 12:18 AM

سلام . هیچ چیز در کشورمون زشت تر از این نیست که جلوی فکر کردن انسانها رو می گیرند . امر به معروفی که معروفش تنها خواست بالاسریهاست و نهی از منکری که منکرش ناشناخته ست ! نمی دونم چطور می شه بدون درک زشتی و پلیدی و گناه و اشتباه و شیطان به نیکیها رسید ؟ شاد باشید !

مژده | June 16, 2007 1:15 PM

ناز خاتون عزيز سلام
بي ربط به پستتان مي نويسم و پيشاپيش معذرت مي خواهم.
در مورد آن ويدئو ئي که نوشته بودم و شما هم ديده بوديد اينجا در يکي از روزنامه ها خواندم، اتفاق در کردستان عراق افتاده، ماجرا را اينطور شرح داده بودند که انگار در يکي از روستاهاي کردستان عراق دختري عاشق يک پسر عرب و مسلمان مي شود، دختر از خانه فرار مي کند و به پسر پناه مي برد، پسر از پناه دادنش امتناع مي کند و خانواده و هم کيشان دختر به آن شکل فجيع مي کشندش.براي من در اصل قضيه هيچ توفيري ندارد که بدانم اين دختر چه کرده بود، هنوز نمي دانم هيچ گناهي هست که تاوانش اين باشد؟
چند وقتي را بد حال بودم، اما شنيدن يک صداي جديد( من و شما هم که خوش صدائيم بايد ناراحت باشيم که يکي خوش صدا تر از ما پيدا شده)اندکي از بارم کاست، در يک ويدئو که يکي از اين کمدين هاي جديد ايراني داشت( فکر مي کنم اسمش علي صدوق بود)يک دختر بچه به نام آيدا آوازي را خواند که مو بر تن سيخ مي کرد، رتانه اي نامت از دل و جان که قبلن با صداي افتخاري شنيده بودم. شنيدن اين صداي آسماني اندکي حالم را بهتر کرد، نمي دانم ميتوانم از اين تکنولوژي جديد استفاده کنم و برايتان بفرستمش يا نه، اما سعي ام را مي کنم.
و ديگر
باقي بقايتان

عليرضا | June 18, 2007 8:36 PM

سلام > دوست گلم اینجا ایرانه و این خانه از پایبست ویرانه !!!!

golnaz | June 19, 2007 2:27 AM

سلام > دوست گلم اینجا ایرانه و این خانه از پایبست ویرانه !!!!

golnaz | June 19, 2007 2:27 AM

نازي عزيزم
مثل تو من هم تنها به اين مي انديشم كه كاش تحقق آرزوهاي ما تنها رويايي دور نباشد... و به اينكه شايد در همين لحظه دو انسان مي توانستند با چشماني وحشت زده تا نيمه زنده در گور زير باراني از سنگ بميرند...

ساعت 9 امروز دارد مي رسد و اشك مجالم نمي دهد..

شود آيا كه در ميكده ها بگشايند
گره ازكار فرو بسته ي ما بگشايند....

درود بر لطف بيكرانه ي تو

آيدا | June 20, 2007 9:07 PM

من پسر 21ساله هستم که برای کارشناسی می خوانم من در یک خانه تنها زندگی می کنم در قزوین به خدا من فقد بخاطر دوری از گناه این کار رامیکنم من میدانم که این تنها راه این کار نیست ام بهترین راه در این موقیت برای من است .
خیلی ممنون از شما

خدا حافظ

HJAMED | March 18, 2008 4:08 PM

من پسر 21ساله هستم که برای کارشناسی می خوانم من در یک خانه تنها زندگی می کنم در قزوین به خدا من فقد بخاطر دوری از گناه این کار رامیکنم من میدانم که این تنها راه این کار نیست اما بهترین راه در این موقیت برای من است .
خیلی ممنون از شما

خدا حافظ

HAMED | March 18, 2008 4:10 PM

من پسر 21ساله هستم که برای کارشناسی می خوانم من در یک خانه تنها زندگی می کنم در قزوین به خدا من فقد بخاطر دوری از گناه این کار رامیکنم من میدانم که این تنها راه این کار نیست اما بهترین راه در این موقیت برای من است .
خیلی ممنون از شما

خدا حافظ

HAMED | March 18, 2008 4:10 PM

من پسر 21ساله هستم که برای کارشناسی می خوانم من در یک خانه تنها زندگی می کنم در قزوین به خدا من فقد بخاطر دوری از گناه این کار رامیکنم من میدانم که این تنها راه این کار نیست ام بهترین راه در این موقیت برای من است .
خیلی ممنون از شما

خدا حافظ

HAMED | March 18, 2008 4:13 PM

من پسر 21ساله هستم که برای کارشناسی می خوانم من در یک خانه تنها زندگی می کنم در قزوین به خدا من فقد بخاطر دوری از گناه این کار رامیکنم من میدانم که این تنها راه این کار نیست ام بهترین راه در این موقیت برای من است .
خیلی ممنون از شما

خدا حافظ

HAMED | March 18, 2008 4:13 PM

من پژمان هستم 24 سال سن دارم اگر کسی تمایل به ازدواج موقت داره به من ایمیل بزنه تا با هم آشنا بشیم یا به nasle_tanha_2001 پی ام بده

پژمان | May 15, 2008 8:28 AM

ارسال نظر