French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها | صفحه اصلی | "تو با ما دلت چی سان إ نازنین!" »

از کلمه ی "سنگسار"، " لپيدسيون" يا "ستونينگ" بيزارم...

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶

ديشب بی اختيار چشمانم به دنبال عقربه های ساعت بود. ساعت ۹ صبح به وقت تهران و نيمه شب به وقت اينجا. حس ناتوانی بدکوفتی ست. به سنگ فکر می کردم. به سنگ​ها. به بدن مردی که تا کمر و زنی که تا سينه، هردو کفن​پوش، در گودالی دفن شده اند و مومنان که به گرد آنها جمع شده اند تا تکليف به جا آورند. کتابی به دست گرفتم تا انديشه ی سنگ ها اندکی راحتم گذارند. به گودال و دخمه و سياهی و درد و خون فکر می​کردم.​ خواب هر لحظه بیش از پیش از چشمانم دور می شد و قلبم از درد بی درمان ناتوانی فشرده​تر.​ آفتاب که به صورتم خورد يادم آمد که سراسر شب، خواب سنگ ديده ام و زندان و دخمه و گودال و خون و يازهرا. از تختخواب تقريبا بيرون پريدم تا خبرها را بخوانم. "دستور توقف اجرای سنگسار و زیر پرسش بردن قانون" اشک به چشمانم آورد. اما صدای بانوی تحصيل کرده ی ساکن اورنج کانتی/ ارواین که خيلی شيک تشريف دارد و امروزی ست با شدت بيشتری مثل يک آونگ به در و ديوار مغزم می​کوبد: "عزيزم، واقعا تو بگو! زنی که به مردش خيانت می​کنه و با مرد ديگه​ای می ره، چه مجازاتی بهتر از سنگسار براش سراغ داری؟" و وقتی من در پاسخش جای کلمه​ی "زن" را با "مرد" و "مرد" را با "زن" عوض می کنم، نگاهم می​کند. دو طرف لبانش به طرف پايين کشيده می شود. چشمانش ريز می شود و جوابی نمی دهد.

از کلمه ی "سنگسار"، " لپيدسيون" يا "ستونينگ" بيزارم...

* سکوت اين روزهایم به خاطر وحشيانه​ترين نوع مجازاتی بود که گروهی از کردهای عراقي در مورد دختری به اسم دعا، اجرا کردند. پدر و برادر و عمو و دايی و عموزاده​ها و مردمانی بس سنگين دل و سياه​دل و پست و نامردم، نمايشی از یک مجازات قرون وسطايي در برابر ديدگان جهانيان به تصوير کشاندند. بدن کبود و بی​پناه دخترک، مهمان چشمانم بود اين روزها...



نظرها

البته استدلال تو در مقابل آن خانم بسیار منطقی و قوی ست / اما این خانم در قزوین اینطور که خانم شادی صدر گفت / گویا با شوهرش متارکه کرده بوده / و با این مرد زندگی می کرده / این که آن مرد زن داشته یا نه خبر ندارم / سوای این توضیحات البته و سوالی بالاتر / چگونه می شود در مورد زنی که از هر لحاظ عاقل و بالغ بوده / و خودش تصمیم گرفته که چه کند / به این راحتی نظر داد؟ / محکومش کرد / آن هم به این شکل وحشیانه؟ / درست مثل این است که کسی یک میلیون دلار پولش را آنطور که ما نمی پسندیم خرج کند / و ما محکومش کنیم به سنگسار!!! / این خانم که در اورنج کانتی زندگی می کند یا هرجای دیگر / به سنگسار کردن جنیفر لوپز هم رای می دهد؟ / یا به سنگسار کردن فلان خانم خواننده ی ایرانی در لوس آنجلس؟ / اصلن کدام قانون و اخلاق و کوفت و ماشرای دیگر به ما اجازه داده است / در مورد مسایل کاملن شخصی آدم ها نظر بدهیم؟ / آن هم با این جسارت حق بجانبی؟ / وقتی می گویم مشکل ما نه رژیم جمهوری اسلامی / بلکه جمهوری اسلامی موجود در مغز یکایک ماست / آن وقت بد و بیراه می گویند / قهر می کنند .../ چقدر حرف زدم، آن هم در خانه ی دیگری / معذرت.

علی | June 20, 2007 11:20 AM

:-(
دوست من همدردیم :-(

jay | June 20, 2007 12:10 PM

:-(
دوست من همدردیم :-(

jay | June 20, 2007 12:10 PM

:-(
دوست من همدردیم :-(

jay | June 20, 2007 12:10 PM

:-(
دوست من همدردیم :-(

jay | June 20, 2007 12:10 PM

متاسفانه این قانون ظالمانه هنوز هم اجرا میشه/ واقعا اگه مرد خیانت کنه بازم همینطور باهاش رفتار میشه ؟ که طبق گفته ها اون زن از شوهرش جدا شده. / به امید روزی که عدالت برقرار بشه.

طیبه | June 20, 2007 12:15 PM

mard ya zan nadare. omghe takhalof ya jenayat ham har chi. Akhe sangsar?! didam oon dokhtare kord ro ke khanevadeye khodesh che bahash kardand. Ma adamha che moone?che konim

Parvaneh | June 20, 2007 7:08 PM

mard ya zan nadare. omghe takhalof ya jenayat ham har chi. Akhe sangsar?! didam oon dokhtare kord ro ke khanevadeye khodesh che bahash kardand. Ma adamha che moone?che konim

Parvaneh | June 20, 2007 7:08 PM

شرمنده . کامنتدونیم مشکل پیدا کرده. پیغامت رسیده بود عزیزم. ممنون

طیبه | June 21, 2007 3:49 AM

پیغام هاتو توی بلاگت خوندم. نازخاتون جونم ممنون از تبریکت:_*

طیبه | June 21, 2007 3:53 AM

سلام
نمیدونستم دیگه تو وبلاگ قدیمی چیزی نمینویسید همش اونو چک میکردم
موفق باشید

علی | June 21, 2007 5:36 AM

منم سنگسار رو تحریم می کنم اما نازی جون می تونم یک خواهش ازت بکنم می شه پایین این پستت اضافه کنی لطفا اگر رابطه ای شما رااز هر لحاظ ارضا نمی کند ابتدا آن را تمام کنید سپس به دنبال نیمه گمشده خود بگردید ! تاکی ما هی می تونیم دنبال ادمهایی رو بگیریم که نمی خواند اصول انسانی را رعایت کنند واقعیت اینه که این ادمها خلاف اصول انسانی رفتار کردند خیانت دروغ تهمت در هیچ فرهنگی مقبول نیست ار سویی سنگسار هم سزای ناجوانمردانه ای هست پس حالا که زورمون به قانونی که بیرحمانه هست نمی رسه اصول انسانی رو رعایت کنیم که هم روابطمون سالم بمونه هم مشمول اون قانون لعنتی نشیم توروخدا به فرهنگ سازی هم فکر کنید مشکل ما فقط قانون نیست می بوسمت با مهر

نيکی | June 21, 2007 7:41 AM

سلام نازخاتون جان . من هم وقتی دیروز از رادیو شنیدم که حکم سنگسار متوقف شده خیلی خوشحال شدم . چیزی که من تو خبرها خوندم اینه که هیچ ادله قطعی در مورد این خانم و آقا وجود نداره و تنها ادعاهای خانواده همسر سابق این خانم این وضعیت رو براش به وجود آورده ... در مورد اون خانم هم که فرمودند راهی بهتر از این نیست باید پرسید آیا اگر این خانم دختر یا خواهر یا عزیز خودتم باشه این حرف رو می زنی ؟ آیا اگر حتی به فرض محال حق داشته باشیم افراد رو به خاطر گناهشون اعدام کنیم ( که نداریم ) حق داریم اونها رو با زجر و شکنجه از بین ببریم ؟ ایا ما از اونها به واقع پاکتریم ؟ ما به اونها سنگ می زنیم یا به نفرت خودمون از گناهانمون ؟ ... ماجرای اون دخترک بیچاره کرد رو هم شنیدم که به خاطر ازدواج با یک مرد سنی به این وضع فجیع کشته شده ... اما دل ندارم فیلمشو ببینم ! ... برات شادی و آرامش آرزو می کنم !

مژده | June 21, 2007 8:27 AM

در این که سنگسار حکم شرعه،هیچ شکی نیست.ولی یه اشکالی این وسط هست.اونم اینه که توی این حکم گفته شده کسی باید سنگ رو بزنه که هیچ گناهی نداشته باشه!...واقعا کسی پیدا میشه که هیچ گناهی نداشته باشه؟
من فکر میکنم این حکم رو گذاشتن که هیچ وقت بهش عمل نشه.که هممون بدونیم گناهکاریم و هیچ کس حق نداره کسی رو به دلیل گناهی که مرتکب شده(تازه اگر اسمش رو گناه بگذاریم!)اینطور مجازات کنه.
آقایون خیلی به خودشون مطمئنن.امیدوارم اون دنیا هم بتونن از کاراشون با اطمینان دفاع کنن!خدا به هممون صبر بده!...

مریم عبدی | June 21, 2007 10:52 AM

سلام نازخاتون جون امروز در خصوص اين مورد با همكارهام بحث ميكرديم در نهايت به اين نتيجه رسيديم مشكل از اينه كه اولاكسي جرات نداره اين مطلب رو با توجه به زمان حال برگردونه دوم اينكه آقايون قانون رو نوشتن و چه توقع؟ شاد باشي عزيز دل 4روز ديگه پيشاپيش مبارك

azi polik | June 21, 2007 12:29 PM

از سنگسار متنفرم. اما بیشتر از اون از خودمون که به این راحتی می گیم "حقشه" این چند روز نظراتی که از قشر به ظاهر روشنفکرترمون خوندم راجع به سنگسار بیشتر از هر فیلم و صحنه سنگساری حالمو بد کرده (به عنوان نمونه دعوتت می کنم به نظرخواهی وبلاگ شراکیم) تا وقتی از این نزدیک یا حتی از اون دور (اورنج کانتی) به خودمون حق می دیم که خیلی راحت بگیم "حقشه" شرایط همینه که هست و البته چه تلخ...

روژ | June 22, 2007 3:29 AM

سلام نازخاتون، وبلاگ خوبی دارید. با اجازه تان به اون لینک می دهم. و اما نظر من در مورد این مطلبی که نوشتید:

رابطه زناشویی یک پیمان و عهد دو نفره ست و چگونگی عمل به این پیمان فقط به دوانسانی که با هم این پیمان را می بندند مربوط می شود و بس و تعبیر خیانت و یا عمل نکردن به عهد هم برای هر زوج انسانی که با هم پیمان زناشویی می بندند متفاوت خواهد بود و البته واکنش متمدنانه به بدعهدی نمی تواند چیزی جز متارکه و یا بخشش و ماندن بر عهد – به هر دلیلی که به خود شخص مربوط است – باشد.
نازخاتون عزیز با وجودیکه می دانم چه احساسی دارید ولی با عرض پوزش، به نظر من استدلالی را که با عوض کردن کلمه "زن" با "مرد" و "مرد" با "زن" در جمله آن خانم به او یادآوری کردید، هرچند می تواند نشاندهنده تبعیضی باشد که در جامعه ما در حق زنان می شود، ولی نشان دهنده اشتباه بودن دخالت یک حکومت در خصوصی ترین روابط انسانهای جامعه، انهم به این شکل وحشیانه نیست. به نیکی هم یادآور می شوم که در بسیاری از نقاط دنیا و از جمله مملکت عزیز ما! "به دنبال گمشده خود گشتن" برای بسیاری از انسانها بخصوص خانمها بیشتر به قصه های مادربزرگ ها شبیه است.

بابک آریان | June 22, 2007 9:36 AM

این خیلی خوبه که عقب نشینی کردن، ولی باور کن هدفشون فقط حفظ منافعشون و به قولی مصلحت نظام بوده. وقتی میتونیم خوشحال باشیم، که با اصل این عمل مخالف بشن وگرنه بازم ین کار تکرار میشه. ولی همینش هم خوبه. حداقل دو نفر از این عمل وحشیانه نجات پیدا کردن.

MED | June 22, 2007 12:22 PM

سلام نازخاتون مهربان
از وقتی چند روز پیش خوندم که با تلاش خانم صدر و دوستانشون این حکم قرار هست که لغو بشه دیگه زیاد بهش فکر نکردم(خانم صدر در چند مورد به آقای شاهرودی مشاوره داده)
اما توی این چند روزه به این فکر میکنم که چرا شرایط فرهنگی جامعه ما طوریه که زن یا مردی دست به همچین کاری میزنند!؟(فکر نمیکنم خیانت یا بی وفایی از نظر کسی مورد تایید باشه(فرقی هم نمیکنه زن یا مرد!))
متاسفانه اینجا توی ایران اگه کسی از شرایط زندگیش راضی نباشه به هیچ عنوان شجاعت بیان این حقیقت رو نداره! اسم طلاق و جدایی تن مرد ایرانی رو هم میلرزونه چه برسه به خانم ها !
برای همین مخفیانه دنبال یه رابطه دیگه میگردند(نه لزوما سکس) تا نیازهای عاطفی نداشته شون رو جبران کنند!
یعنی واقعا نمیشه برای این مساله راه حلی پیدا کرد!!؟
به قول این دوستمون (نیکی) قسمت دوم این ماجرا(حکم) که دست ما از تغییرش کوتاه حداقل برای قسمت اولش (عمل) که اختیارش دست خودمون میشه یه کاری کرد!
متاسفانه ما دست رو دست میگذاریم تا یه اتفاقی بیافته بعد یه عده حکم صادر میکنن و یه عده دیگه هم همه تلاششون اینه که جلوی اجرای حکم رو بگیرند! اما هیچ کدوم از این گروه ها به فکر پیشگیری نیستند!
بگذریم!
اینقده غصه نخور پیر میشیا!!!!!
الله حافظ!

امير | June 23, 2007 1:52 AM

سلام خدا را شك اجرا نشد به شما لينك دادم

نسيما | June 23, 2007 3:12 AM

از تلاش های شما قدر دانی می کنم.
تلاش در جهت آزادی دمکراسی و حقوق بشر آرمان ما می باشد.
در جهت حذف قوانین ضد انسانی و خود سرانه از قوانین تلاش می کنیم.
موفق و پیروز باشید.

ایرج شهبازی دستجرده | June 23, 2007 4:18 AM

سلام ناز خاتون عزيز
ايندفعه را پريديم، اما در اصل قضيه توفيري نمي کند، قانون سنگسار هنوز پا بر جاست.
اين دستگاه قضائي ما هم ملغمه اي است براي خودش، گاهي احکامي صادر مي کند که وسط سر آدم اسفناج سبز مي شود،گاهي از سوراخ سوزن رد مي شود و گاهي در دروازه براي رد شدنش کفايت نمي کند، بهر حال احکامي که با قانون هاي هزار و چهارصد سال پيش صادر شود بهتر از اين نخواهد بود.
باقي بقايت

عليرضا | June 23, 2007 8:01 PM

من درباره ی این دعا که گفتی چیزی نمی دونم . لینکی هست ؟

ساروی کیجا | June 23, 2007 11:30 PM

سلام نازخاتون گلم خوبي. خبري ازت نيست خانمي
بما سري بزن. به همسر بينظيرت هم سلام برسان

شري | June 24, 2007 12:42 PM

نازخاتونم بازم اینو میخونم گریه ام میگیره از وقتی چاه بابل رضا قاسمی رو خوندم وقتی اسم سنگسار میاد مو به تنم راست میشه و اشک تو چشمام جمع میشه بی اینکه من بخوام لحظه های میاد جلوی چشمام که قاسمی گفته ولی نمی دونم چرا ریش میشه این دلم ....
منم متنفرم از همه کلماتی که زخم میزنن به دل.
می بوسمت

آنی | June 25, 2007 12:35 AM

ارسال نظر