سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« از کلمه ی "سنگسار"، " لپيدسيون" يا "ستونينگ" بيزارم... | صفحه اصلی | "يار دبستانی من..." »
انگار همين ديروز بود. ۲۴ ژوئن. ۴ تيرماه. در يک دهکدهی سبز و بینهايت زيبا در آلمان ازدواج کرديم. کيک عروسيمون خوشمزهترين کيکی بود که در عمرم خوردم. حتا تو ایران هم چنین کیک خوشمزهای نخورده بودم. يک قنادی توی اين ده بود. رفتيم و به انگليسی گفتيم که يک کيک سه طبقه میخواهيم. خوشمزه باشه. قبلش چند بار به خواهرم زنگ زده بودم و پرسيده بودم که اون چيه که تو کيکهای آلمانی میريزند که من دوست ندارم. مدام پای تلفن گفته بود: "مارتزیپان" و من انقدر تکرار کردم که يادم نرود. اولين چيزی که به اون خانم خوشبرخورد مهربان گفتم کلمهی مارتزیپان بود. مارتزیپان بی مارتزی پان (نمیدونم اصلا درست تلفظ میکردم يا نه؟). با انگلیسی دست و پا شکسته و قاطی کردن کلمات آلمانی و فرانسوی، گفت به من اعتماد کنيد و مطمئن باشيد که خوشتون خواهد آمد.

آن دهکده خوشگل و قدیمی بود و منو یاد فیلمهای جنگ دوم جهانی میانداخت. انگار زمان به عقب برگشته بود. مغازهی شیرینی فروشی، قدیمی بود. دکور مغازه ترکیبی از وسایل قدیمی و جدید بود. گفت چندین نسل حرفهی خانوادگی آنها پختن شیرینی بوده . میخواستم باز هم بهش سفارش کنم که نکنه کیکمون قابل خوردن نباشه ولی با دیدن لبخند و نگاهش دیگه چیزی نگفتم. آخر شب که کیک رو بریدیم، فهمیدم که کیک را با چاشنی عشق پخته. یکی از آرزوهای زندگیم اينه که يک بار ديگه به اون دهکده برگردم و تو کافهی اون شيرينی فروشي، کيک و قهوه بخورم ...
اولين سالگرد عروسيون را در ايروان ارمنستان جشن گرفتيم. وای که چقدر اون شب بهمون خوش گذشت. توی يک رستوران ايرانی و موسيقی زنده و ورجه وورجههای ما وسط رستوران (سالن وسطی که به ما اختصاص داده بود و دو طرفش به دو سالن ديگه منتهی میشد). اون شب کلی مشتریهای ارمنی و ايرانی و توريست ها ما رو تشويق کردند و خوششون اومده بود.خوشحال بوديم که عده ای در شادی ما شريک شدند و شب خوبی رو گذرونده بودند. دستهگل رز قرمزی که اون شب به عنوان کادو از خانوادهی همسر گرفتم، بزرگترین دسته گل رزی بود که تا حالا بغل کرده بودم.
دومین سالگرد ازدواجمون در لسآنجلس بود. از اون ور دنیا، به این ور دنیا. باز ناگهانی تصمیم گرفتم به جای لباس آبیفیروزهای، لباس عروس بپوشم. پیشنهاد همسر بود و منم فکر کردم، چرا که نه؟ وای که چه شب خوبی بود مخصوصا اینکه خواهرم هم آمده بود پیش ما. تا دو روز دیگه نمیتونستم روی پاهام بند بشم از بس بالا و پایین پریده بودم. دو روز قبلش پنجاهمین سالگرد عروسی همسایه ی آمریکاییمون بود که ما را هم دعوت کرده بود.موقعی که داشتیم کیک رو میبریدیم، به اون ها فکر میکردم و اینکه چقدر سالگرد گرفتن لذتبخشه.
و امسال سومین سالگرد عروسیمون شیرین بود حتا بدون جشن گرفتن. تصمیم داریم چند هفتهی دیگه با یک مناسبت دیگه، یک جشن کوچیک و دوستانه بگیریم. صبح برادر همسر آمد تا کمک کنه، خونهی بیتابلوی ما تابلودار بشه. خونه بدون عکس و تابلو بیروحه. منم یه سر رفتم Trader Joe’s خرید کنم. یه دسته گل خریدم و برگشتم. در زدم که همسر جان خودش در رو باز کنه. و دسته گل رو گرفتم طرفش. گلهای نارنجی و بنفش و زرد. پر از شور و عشق. از صبح تا حالا، تصنیف نازنین با آواز بهمن اسکینی رو چند بار گوش دادیم. با دف و کمانچه و سنتور.
" تو با ما دلت چی سان نازنین؟ ... حیف ا او چشا قشنگت نازنین / با دو تا چشا بجنگم نازنین"
ناهار کوکو پختم با سبزی تازه، ماست و اسفناج و پیازداغ، ترشی (همون خانومیت معروف) ، ریحون و ترخون محصول باغچهی برادر همسر، نون بربری (مامان جون ببینید ما اینجا همه چیز داریم:) غصه نخورید ها) یک سالاد دبش. از اونایی که هر نوع علفی توش پیدا میشه با پرموزان رنده شده و روغن زیتون سیر نشان. با همسر جان یک میز خوشگل چیدیم. تو شیشه آب به جای برگهای نعنا، چند پر لیمو تازه ریختم. و گلدون گلهای نارنجی و بنفش و زرد را روی میز گذاشتم. امروز همهچیز خوشمزه و دلنشین بود. شب قراره بریم یک گوشهی دنجی با هم شام بخوریم. برای ورجه وورجه هم باید چند هفته صبر کنیم:)
نظرها
مبارک باشه.
لیلا | June 24, 2007 4:24 PM
بعله ...واقعا صوبتها و خاطراتي كه توي اين مايه هستن ، جزو قشنگترين صوبتها و زيباترين خاطرات هستن
پاينده باشيد
دكتر عباس پارتيزان | June 24, 2007 4:49 PM
salammmm, aval tabrik. badesh ham man in safha ro baz kardam fekr kardam ye nazkhatoone digast, nagoo naz khatoon khodemooneh, .... dobareh mobarakeh
mahtab | June 24, 2007 5:48 PM
مهتاب جونم سلام. تو کجا بودی نازنين؟ چه خوب شد دوباره همديگر رو پيدا کرديمها!
نازخاتون | June 24, 2007 6:26 PM
مبارکت باشه نازخاتون جان این همه عشق.
امیدوارم شما هم روزی پنجاهمون سالگرد عروسیتون رو جشن بگیرید.
بي تا | June 24, 2007 7:08 PM
خیلی مبارک باشه
من هم امسال یکی از مریض ها یکدسته گل برام آورده بود و شب که آوردمش خونه از عکس العمل عیال متوجه شدم که سالگرد ازدواج مان بوده...صدایش را در نیاوردم!
گوشزد | June 24, 2007 8:05 PM
خیلی مبارک باشه،همیشه خوشبخت باشی. ولی اگه بدونی چه بلایی به سر کیک عروسی من اومد از خنده روده بر میشی
phenomi | June 24, 2007 9:28 PM
از ته دل براتون آرزوي خوشبختي و رضايت دارم
آناهيتا | June 24, 2007 9:50 PM
وای تبریک نازخاتون جان :)
ناتالی | June 24, 2007 10:00 PM
آخیییی...مبارکه عزیزم :-*
فرناز | June 24, 2007 11:51 PM
سلام مممممممممممممممم
نازخاتون جونم مبارک باشه ایشاله 120سالگرد ازدواجتون رو هم با عشق بگیرین دوست گلم.بوووووووووووس
من تازه اومدم ببخشید دیر تبریک میگم.
فقط یادم بود تولدت تیر یادم رفته سالگرد ازدواجتون هم!
بازم میبوسمت و تبریک میگم :*
آنی | June 25, 2007 12:26 AM
سلام چه زود گذشت خاطره سه ماه پيش من و كيك عروسي
نازي جان مبارك باشه
نسيما | June 25, 2007 12:30 AM
اميدوارم در تك تك روزهاي زندگي (چه طولاني و چه كوتاه) شاد باشي.
روژ | June 25, 2007 12:35 AM
میگم دوست جون گلم هنوز آدرس قدیمی من اینجاست من که خیلی وقته از اونجا رفتم ;)
ها ها !!!
راستی بهم میگی دقیقان متولد چه روزی هستی نازخاتون گلم
:*
آنی | June 25, 2007 12:39 AM
سلام خاتون
مادر بزرگم هميشه در اين جور مواقع مي گه: خدا ايشالله دوستيتونو پايدار کنه، من چيکاره ام که رو حرف مادر بزرگم حرف بزنم.
تبريک و تبريک و تبريک.
به شما و همسرتون، و شايد به همسرتون بيشتر، چونکه شما رو داره.
باقي بقايتان
عليرضا | June 25, 2007 12:54 AM
نازخاتون جونم مبارک. ایشالا 100 سال دیگه هم در کنار هم با عشق و خوشبختی زندگی کنید :_*
طیبه | June 25, 2007 1:18 AM
ببخشی 3تایی شد:(
طیبه | June 25, 2007 1:22 AM
تبریک خانومی هم به تو هم به همسر گلت امیدوارم همیشه شاد باشی
بی بی باران | June 25, 2007 1:38 AM
مبارک باشه. ایشالا همیشه شاد باشی. لینکت از لینکای مورد علاقه ی منه.
بلفی | June 25, 2007 2:34 AM
ببین نازخاتون / این کار از تو بعیده / اولن اسم اون دهکده چیه؟ / اسم اون شیرینی پزی چیه؟ / اون خانمه اسمش چیه؟ / اون کیک اسمش چیه؟ / نشد دیگه! / این چه جور خاطره ای ست که تو هیچیش یادت نیست؟ / عروسیت و زندگیت و روزگار خودت و شوهر جون جونت مبارک / خوب و خوش و خرم باشی / ولی خواهش / قشنگی ها را با تمام مشخصات یادداشت کن. / وه که چه کیفی میده آدم همه چیز / دقیق یادش باشه / اینم از محسنات معدود وبلاگ!
علی | June 25, 2007 2:47 AM
سلام . واییییییییییییییییییی ! سالگرد ازدواجتون مبارک 1 بهتون 1234567890 تا تبریک می گم . امیدوارم 9876543210 سال در کنار هم خوب و خوش و خرم و خوشبخت زندگی کنید . چه سالگردهای نازی داشتید ! من که امسال سالگرد ازدواجم رو توی یه رستورات بوف ( همون بیف انگلیسی ) جشن گرفتم و کادو هم یه عالمه لباس حاملگی دریافت کردم !!!!! ... اون شیرینیها رو منم خوردم. اینجا بهش می گن مارچیپان . خودش بد نیست اما وقتی تو کیکها و شیرینیها و شکلاتهای دیگه می ذارنش بدمزه می شه . بازم بهتون تبریک می گم و امیدوارم همیشه خوشبخت و شاد باشید . راستی من 2000 ساله هوس یه کوکو سبزی درست و حسابی کردم اما چون با سبزی خشک خوب نمیشه از خیرش گذشتم . حالا باید برم ایران مامان جان برام درست کنه . همیشه شاد باشید !
مژده | June 25, 2007 4:54 AM
وای ! باز کامنتام دو تا شد 1 یکیشو حذف کن نازخاتون جونم !
مژده | June 25, 2007 4:56 AM
نازخاتون عزیز تبریک میگم !
امیدوارم همیشه با همسر جان شاد و خوش باشین !
لیلا | June 25, 2007 5:33 AM
مبارکه !!!!مبارکه !!!چقدر لذت بخشه ناز خاتون جان که آدمهایی که همدیگر رو دوست دارند ....هر سال بودنشون با هم رو جشن بگیرند ....امیدوارم که عشقتون همیشه گرم و پایدار بمونه .... و سالهای سال شاهد شکفته شدن هر چه بیشتر زندگیتون باشید....در کنار کاکل زری هاتون ایشالا :-))
دختر همسایه | June 25, 2007 5:33 AM
مبارکتون باشه و گوارای وجودتون هر روزش نازنین خاتون.
با مهر فراوان، هاله و روری
هاله | June 25, 2007 6:21 AM
تبريک ميگم ناز خاتون جان. به نظر من سالروز ازدواج خيلي شيرين تر از سالروز تولده. چون توي اين يکي تاثير تصميم گيري آدم کاملآ موثر و شفافه. ولي ما هيچ دخالتي توي روز تولدمون نداريم که !!
MED | June 25, 2007 7:21 AM
درود بر نازنازم و همسر دل بندش.
شاد باشهای من رانیز پذیرا باشید.
امیدوارم 85 سال دیگر با هم زیر یک سقف تندرست و شاد زندگی کنید.
...
من عاشق مزه مارتسی پان هستم;)
فدای تو بدرود.
شهلا | June 25, 2007 9:24 AM
سالگرد عاشق شدنت رو تبریک می گم. عاشق بمانی، الهی
بهار | June 25, 2007 10:39 AM
علی جان مگه ميشه اسم اون دهکده و مکان يادم بره... از قصد ننوشتم. ولی شايد بايد مینوشتم و عکسش رو هم میذاشتم.حالا سال ديگه اميدوارم:)
ناز خاتون | June 25, 2007 11:06 AM
مبارکه گل من . امیدوارم سالهای سال همینطور سرشار از عشق و خوشبختی کنار هم باشید و خیلی زود به چشم بر هم زدنی به 50 همینش هم برسیین.
راحله | June 25, 2007 11:26 AM
آخی نازی مبارک باشه ببخشید دیر رسیدم. ولی مهم طعم کیکه اس که هنوز زیر زبونته و این یعنی بهترین امیدواسه ادامه خوشبختی. منتظر سالهای دیگه هستیم که بیای و از طعم کیکه که هنوز مونده بگی.
دی ناز | June 26, 2007 12:55 AM
mobark bashe nazkhatoon e azizam.
Neda | June 26, 2007 4:04 AM
سلام تبريك براي چندمين بار
عكس ها را امشب براتون مي فرستم
azi polik | June 27, 2007 7:33 AM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
خوبيد خاتون عزيز ؟
ممنون به من سر زديد .
و ممنون بابت لينك .
اميدوارم شما هم تابستان خوبي داشته باشيد .
در پناه حق شاد باش و سلامت .
angoshtnama | June 27, 2007 10:45 AM
Toutes mes félicitations!
حقوقدان پاریسی | June 27, 2007 12:04 PM
صمیمانه تبریک میگم
ali | June 29, 2007 7:30 AM
Toutes mes felicitations
Je vous souhaite tout plein de bonheur
kamen | June 29, 2007 2:57 PM
سلام
ااا چرا اپينجوری نيگاه می کنی .. .. به خدا نميشه بيشتر سر بزنم
خواهر گلم منو میبخشه میدونم
اما اومدم تا يه تبريک مخصوص بگم و آرزوی خوشبختی و سلامت بکنم برای خودش و شوهر آقاش
نزديک نيستی بيش از اين کاری از دستم بر نمياد
بای داداش کامبد
کامبد | June 30, 2007 4:02 AM
سلام ناز خاتون عزیز
امروز با سایت زیبایتان آشنا شدم . خوشحالم . تبریک خیلی زیاد . امیدوارم شما هم مثل همون زوج امریکایی روزی پنجاهمین سالگرد عروسی تان را جشن بگیرید .
در کنار هم پاینده و خوش
بای و بوسه
مریم بانو | June 30, 2007 6:55 PM
مباركه عزيزم!
نيلوفر | July 4, 2007 1:11 AM
نازخـــــــــــــــاتون جان
مبارک مبارک مبارکــــــــــــــ
به به سالگرد عروسیتون مبارک باشه
از طرف من بیژن رو ببوس و به اون هم بگو تو رو از طرف من ببوسه و بعد هم هردو تون همدیگه رو با هم ببوسید!
امیدوارم که شما دو کبوتر عشق در کنار هم عمری طولانی داشته باشید وهمیشه تندرست و شاد باشید
نازخاتون جان تو قول بده که بیای آلمان من خودم می برمت اون دهکده و هر سه میریم قهوه و کیک اونجا می خوریم
می بوسمتون
به امید آنروز
اختر | July 4, 2007 3:35 PM
نازخاتون جان مبارک باشه . امیدوارم 25 سالمین( نقره ای )و 50 سالمین ( طلائی ) و 75 سالمین را نیز به خوشی جشن بگیرید .
شهربانو | July 7, 2007 8:57 AM
اين نازخاتون همان نازخاتون است.
حق يارت
ميلاد | July 8, 2007 12:08 AM
جیگرتو برم که انقدر سرشار از انرژی هستی / نوش جونت اینهمه خاطرات خوب/ برم برات صدقه بذارم کنار گل گلی.
نرگس | July 14, 2007 4:42 AM
چقدر لذت ميبرم وقتي ميرم يه وبلاگ و ميبينم دلشون خوشه و همو دوست دارم انگار اينجوري دلخوشي هام راحت از گلوم ميرن پايين فقط حيف كه عكسها برام باز نشد و ته دلم سوخت...
yasaman | July 15, 2007 5:34 AM
tabrik. ma ham parishab salgard ezdevajemoon bood. raftim bookman ketab dast 2 kharidim. bad raftim sandvich wendy khordim. hamoonja apply kardim baraye garsoni! har 2 moon. aroos o daamaad
parvaneh | July 17, 2007 9:34 AM
rasti, ye vajhe eshterak dige: ma ham kashan too atashkade niyasar sorood khundim, taze esme NGO moon ham KHorshid bood. jalebe na? khorshid
parvaneh | July 17, 2007 9:35 AM
اولا تبریک می گم دوماشاید سال دیگه وبلاگنویساواست جشن گرفتن ما هم دعوت بودیم....خوش باشید
مهستا | July 18, 2007 8:06 AM