روزمره‌ها

مزه‌ی مامان

پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸

صدایش را دوست دارم. خنده هایش را عاشقم. نگرانی‌هایش را اما كشته مرده. دریا، اقیانوس و خاك و زمین، فاصله انداخته بین من و او. عاشقم به اینكه به او زنگ بزنم و برایش از اولین تجربه‌ی كوفته سبزی پختن در اولین روز تعطیلات بگویم. او هم گاهی تعجب كند و بگوید: "مامان جون آخه كی تخم‌مرغ توی مواد كوفته سبزی می‌ریزه؟" بعد با مهربانی بگوید: "حالا خوب شده بود؟"

بعد بفهمم كه گشنیز را فراموش كرده‌ بودم كه به مواد اضافه كنم. نعنا را اضافی ریخته بودم. آبش كم بوده. گوشتش كم بوده. برنج و لپه كه پختن نمی‌خواسته. ورز و مالش مواد كوتاه بوده. سبزی اش كم بوده و سفیدی كوفته‌ها به خاطر آرد سفیدی است كه در نبود آرد نخوچی به مواد اضافه كرده ام.

عاشقم كه از او دستور شوربا بپرسم. و او بگوید: این و این و آن و آن را بریز. وقتی شوربایم را كه برای مهمان مریض از راه دور رسیده پخته ام، می‌چشم، مزه‌ی مامان را می‌دهد. باز آن را می‌چشم. می‌خواهم مزه و بو و طعم و عطر مامان را بیشتر درك كنم...


آرشيو

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

وبلاگ‌ها

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35