French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« "يار دبستانی من..." | صفحه اصلی | سيمين عزيز و کلام دلنشينش... »

اعدام، سنگسار، دانشجویان، انفرادی، مهرورزی... خودتان ربطش دهيد!

سه شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۶

*بنابر آنچه که آسيه ی عزیز گفته، ظاهرا هنوز شماره حسابی از طرف وکيل اعلام نشده است. بنابراين ظاهرا بايد تا شنبه صبر کرد...

وقتی از عهده​ی کاری برنميام سکوت می​کنم. يادمه عزيزی می​گفت "حناق می​گيره" و من مزه​ی حناق را به غايت چشيدم اين روزها.​ خبرها تلخ است. دانشجویان بزرگترین سرمایه​های یک مملکت در انفرادی هستند. مظلوم تر از دانشجو در ایران، خود دانشجوست... به درک که امضای من نوعی را به ... هم نمی​گيرند اما اين روزها دارم پتیشن امضا می کنم و امضا می​کنم و امضا می کنم. به سفارت ايران در پاريس زنگ زدم تا از سنگسار جعفر کيانی بپرسم، اشغال است و خراب است و کسی جواب نمی​دهد. يادمه بعضی از کارمندان سفارت ايران در فرانسه انسان های خوبی بودند و حداقل به حرفت و مشکلت گوش می دادند. به دفتر نمایندگی ایران در اینجا زنگ می زنم هی آهنگ می گذارند و می​گویند باید منتظر باشم تا یکی از کارمندان جواب بدهد. آخرش خسته می​شوم گوشی رو قطع می​کنم. نمی​دونم صبح به این زودی مگه چند نفر از خواب بیدار شدند که به این نمایندگی زنگ بزنند؟ به قول دوستی اگر قلبتان به شما ندا می​دهد، پتیشن هایی را که این روزها بر تعدادشان افزوده می​شود، لطفا امضا کنید...

۱- مصلح زمانی :

"نوجوانی ۱۷ ساله بنام مصلح زمانی پس ازتحمل چهار سال حبس درزندان سنندج محکوم به اعدام شده است.
حکم اعدام مصلح توسط شعبه ۲۷ تجدید نظردیوان عالی کشور به ریاست محمد رضا بروجردی ومستشار سید حسن جعفری تایید شده وبرای اجرا حکم به مقامات قضایی شهر سنندج اعلام گردیده است.
مصلح زمانی به اتهام ارتباط جنسی با دوست دخترش پس ازچندسال حبس کشیدن محاکمه و براساس ماده ۱۰۵ مجازات اسلامی به اعدام محکوم شده است.
برای نجات جان مصلح زمانی از اعدام تلاش کنید!"

۲- سينا پايمرد- كه در 16 سالگي مرتكب قتل شد- در آستانه اعدام است:

"سینا در سال 3138،‌ در سن شانزده و نیم سالگی در پارک بهجت آباد تهران مرتکب قتل می شود. مقتول فردی بود که در آن منطقه، مواد مخدر توزیع می کرد و بر سر همین موضوع بین او و سینا درگیری پیش می آید و آن شخص به قتل می رسد. پس از آن سینا روانه ی زندان شده و طی حکم صادره، محکوم به قصاص شناخته می شود. سینا در 29 شهریور سال گذشته، زمانی که تنها چهارده روز از 18 سالگی اش می گذشت برای اجرای حکم، پای چوبه ی دار حاضر می شود و به عنوان آخرین تقاضا می خواهد که ساز نی لبک در اختیارش بگذارند و با نواختن نی خانواده ی مقتول می پذیرند که به پرداختن 150 میلیون تومان دیه توسط خانواده ی سینا رضایت بدهند. اما پدر سینا طی ده ماه گذشته با اینکه برای تهیه ی پول بسیار تلاش کرد توانست 70 میلیون تومان از این مبلغ را فراهم نماید. خانواده ی مقتول این مبلغ را نپذیرفتند و نسبت به عدم قصاص سینا هم اعلام رضایت نکردند. بنابراین مجددا پرونده به جریان افتاد ..."

*نوازنده ني بار ديگر از مرگ گريخت

۳- عدنان حسن پور، روزنامه نگار مریوانی به اعدام محکوم شد:

"به گفته ی لیلا حسن پور خواهر عدنان حسن پور، برادر وی در تاريخ پتجم بهمن ماه سال گذشته در شهر مريوان بازداشت شد و مدت طولانی را در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج و در سلول انفرادی گذراند. آقای حسن پور که‌ عضو هیأت تحريريه هفته نامه توقيف شده «آسو» و روزنامه نگاری مستقل است، در فرودين ماه سال جاری به زندان عمومی مريوان انتقال يافته‌ و سپس اولين جلسه دادگاه او در تاريخ ۲۲ خرداد ماه تشکيل شده‌ و به اتهام اقدام عليه امنيت ملی به اعدام محکوم شده است.

ليلا حسن پور تاکيد کرد که خانواده اش، توسط مقام های دادگاه انقلاب اسلامی و وزارات اطلاعات شهرستان مريوان تهديد شده بودند که درباره دستگيری بردارش اطلاع رسانی نکنند. وی گفت: «عدنان شش ماه پيش در منزلمان در مريوان دستگير شد. بعد از آن مادرم به دادگاه مراجعه کرد. آنها به مادرم گفته بودند حق نداريد در باره دستگيری عدنان با کسی صحبت کنيد، چرا که حکمش را سنگين تر خواهد کرد».
خانم حسن پور افزود: «متاسفانه سکوت هيچ فايده ای نداشت و به صدور حکم اعدام عدنان منجر شد و روز دوشنبه بيست و پنجم تيرماه بدون حضور وکلای او حکم اعدام را ابلاغ کردند.»
به گفته ليلا حسن پور، عدنان «تنها نان آور خانواده» است و به دليل بيماری قلبی مادرش قادر نبوده اند به وی خبر صدور حکم اعدام عدنان را بدهند.

خانم حسن پور درباره اتهامات عدنان حسن پور گفت: «جرم عدنان به جز روزنامه نگاری چيزی نيست. جرم او قلمش است.» خانم حسن پور با ناعادلانه خواندن حکم برادرش از مجامع بين المللی و سازمان های حامی حقوق بشر خواست تا مانع از اجرای حکم برادرش به شوند. هنوز مقام های رسمی ایران درباره صدور حکم اعدام برای یک روزنامه نگار در کردستان، خبری منتشر نکرده اند."



نظرها

درود بر تو نازنازم
بله بد بختانه این راه ادامه خواهد داشت...
بدرود.

شهلا | July 18, 2007 12:31 AM

"اعلام شماره حساب برای کمک به سینا"

بهنام پاکزاد | July 18, 2007 1:07 AM

فقط می تونم ابراز امیدواری کنم از آزادی شون..:(

طیبه | July 18, 2007 9:11 AM

شماره حساب دادن ها هر كي ميخوادميتونه به سينا كمك كنه تا از مرگ نجات پيدا كنه.

yasaman | July 20, 2007 7:25 AM

سرکار خانوم.این شماره حساب از طریق خانواده سینا اعلام شده

بهنام پاکزاد | July 20, 2007 9:59 PM

ناز خاتون جان ممنون که به من"فریاد" سرزدی!منم خوشحالم که باهات آشنا شدم.
بازم به روزم!
اگه اجازه بدی در اولین فرصت توی لینک دوستام میذارمت!

بیتا یاری | July 22, 2007 3:54 AM

ارسال نظر