French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« اعدام، سنگسار، دانشجویان، انفرادی، مهرورزی... خودتان ربطش دهيد! | صفحه اصلی | ده فرمان به سبک و سياق امروزی:) »

سيمين عزيز و کلام دلنشينش...

یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۶

از زنستان:

پیام سیمین بهبهانی از زبان زنان و مادران ایرانی به مناسبت فرا رسیدن اول مرداد ماه:
سرکردگان و «رادان» !
نخستین روز مرداد فرا می رسد. پیام ارعاب و تعریض خشونت را دریافتیم. این نخستین بار نیست که می بایست زیر باران سرب و سنگ، تهمت و ننگ را تاب آریم و دل به صبوری بسپاریم.
سال هاست که دخترانمان را با جامه ی دریده و دست وپای مجروح ازتازیانه ، ازچنگ گزمگان بیرون کشیده ایم.
سال هاست که پسرانمان را با سرتراشیده و چهره ی نیلی ازضربت سیلی، از آستانه ی درخانه به آغوش کشیده ایم .
گناه دختران کاستن درازی دامان و خطای پسران آراستن کوتاهی زلف بوده است !
آیا برای درهم شکستن ما، بیست وهشت سال آزمون ناکام شما کافی نبوده است ؟
پیش ستم، پایدار ایستاده ایم و کینه به دل راه نداده ایم، زیرا که ما زاده ایم شمایان را .
و شما بر شاخه نشسته اید و بر بن تبر می زنید و این بد، نه بر ما که بر نفس خود می کنید!
آینده داور ماست.
سیمین بهبهانی
تابستان 1386

**گفتگو با پروانه اصانلو، همسر منصور اصانلو/ بدترين لحظه هاي عمرم
"...خيلي كنجكاوم بدانم يك فعال جنبش كارگري به همسرش چطور نگاه مي كند؟ ارتباط شما چطور است و آيا توجهي كه شما به ايشان داريد آيا او هم به شما دارد؟
اگر او، "آن" نبود، من "اين" نمي شدم! همسر من مردي است كه به حقوق من به عنوان يك زن، بيش از خودم آگاه است و دائم يادآوري مي كند كه پي گير حقوقم باشم. و اين حقوق مربوط به بيرون از خانه نيست. بلكه اول در خانه تامين مي شود. مردي كه در خانه نتواند حقوق خانواده اش را تامين كند، نمي تواند به دنبال حقوق ديگران باشد.
بعد از سالها زندگي مشترك، هنوز هم وقتي من از سر كار به خانه بر مي گردم امكان ندارد كه جلوي پايم بلند نشود و كيف و لباسم را نگيرد. مگر اين كه مشغول كاري باشد كه در اين صورت عذرخواهي مي كند.
خانواده برايش محترم است و با رفتارش اين احترام را به ما ياد مي دهد. برابري حقوق، از خانه ها به جامعه مي رود."



نظرها

حقوق برابر داشتن؟!!
همين مادران خود كم تقصير ندارند.
تا زماني كه پسرانشان, مايه فخرشان است همين آش و همين كاسه است!!!

افرا و پاييز | July 23, 2007 12:07 AM

سلام نازخاتون عزیز
اگر ممکن است، وبلاگ " تا رهایی دانشجویان در بند" را به آدرس:
http://18tir4ever.blogfa.com
و وب‌سایت:
http://vaghteazadi.com
را لینک کن.
سپاس‌گزارم.

مهرداد بزرگ | July 23, 2007 12:23 AM

میگم تا کی باید برا یه کف دست آزادی این خاک رو ترک کنیم و بریم تا شاید یه بند انگشت آزادی گیر بیاریم؟؟
تا کی شبها رویای سبز ببینم که توی خاک خودمون آزادیم و برابر !!!
بگن تا کی من منتظر میمانم باور کن!

anne | July 23, 2007 12:36 AM

قول می دهم ...

س.عمید | July 23, 2007 1:00 AM

سلام
با لینک مطلبی به نام:
به نام امیر به کام کمپین بروزم

نسیما | July 24, 2007 10:02 AM

salam, omid ke khosh o khoram bashid
man be blogspot asbab keshi kardam, zeleh shodam az dast persianblog.

kamen | July 24, 2007 10:25 AM

نازنازم حرفی هم بری گفتن باقی میمونه؟
پیام خانم بهبهانی را دیدم و
تمام مصاحبه را خوندم.
به جز احساس این زن زحمت کش که دیده نمیشه و دردی که هیچکس احساسش نمیکنه، کاری از دست ما بر میاد به جز دیدن و سوختن؟!

شهلا | July 25, 2007 12:48 PM

سایه تان سنگین شده تشریف نمی آورید

نسیما | July 26, 2007 6:34 AM

نازی جون سیمین همیشه جسور بوده. و چقدر هم قشنگ گفته. اما میدونی یه چیزی هست.همه که اینو نمیگن. چقدر از بزرگترا شنیده باشم: حقشونه!این دخترام دیگه شورشو دراوردن.خیلی ناجور می پوشن. خیلی پررو شدن...
از ماست که بر ماست.
یادم باشه یه داستانک واقعی برات تعریف کنم.جا نمیشه حالا.
راستی چرا به من سر نمیزنی؟ بیا و نظرت رو راجع به سن بگو.

لیلی | July 26, 2007 3:53 PM

به روز شدم

سفیر چپ اسلامی | July 27, 2007 1:54 AM

سلام نازخاتون عزیزم. من هم این ییام سیمین بانو را خواندم . وه که زیبا و مهم تر از آن راست می گوید .آنها را همین سوال ساده کافیست (آیا برای درهم شکستن ما، بیست وهشت سال آزمون ناکام شما کافی نبوده است ؟)

siamak farid | July 28, 2007 2:02 AM

سلام نازی جان لینک آن مطلب درست شد تو آدرس
lanatee.blogfa.com
می توانی ببینیش

نسیما | July 28, 2007 6:20 AM

ارسال نظر