French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« | صفحه اصلی | بيا از عمه حرف بزنيم... »

"ما هم در اين خانه حقی داريم"

پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۶

پيدا کردن کتابی به اسم "ما هم در اين خانه حقی داريم" در کتابخانه​ مان بهانه ی نوشتن اين پست شد. کتاب "ما هم در اين خانه حقی داريم" خاطرات نجمی علوی​ست که به همت حميد احمدی در انتشارات انجمن مطالعات و تحقيقات تاريخ شفاهی ايران در برلين در سال ۲۰۰۲ به چاپ رسيده است. در انتهای کتاب، خط خود نجمی علوی به چشم می​خورد که رضايت و خشنودی خود را ا انتشار اين کتاب بيان نموده و يادآور می​شود که نقطه نظرات و تصحيحاتی در جای جای کتاب انجام داده است. بدون شک کار گرانقدر حميد احمدی در گردآوری تاريخ شفاهی ايران و آن را در اختيار خوانندگان قرار دادن بسيار ستودنی ست. وی در پیش​گفتار کتاب اخیرش در شهریور ۸۵ در برلین نکاتی را در مورد اهداف و ایده ی پرداختن به این امر را یادآور می​شود. می​گويد "بعد از سقوط رژيم سلطنتي، برای بررسی نظام سياسی آن رژيم و علل سقوطش، طرحی به عنوان "طرح تاريخ شفاهی ايران" در دانشگاه هار وارد شامل ۸۰۰ ساعت مصاحبه با ضبط صوت به مدت ۶ سال از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۶ به اجرا در آمد و از هر راوی به طور متوسط شش ساعت و نيم مصاحبه گرفته شد." توضيحات بيشتر را در مورد چگونگی روند کار، هزينه​ی آن، تعداد مصاحبه​های انجام شده و مشکلات در پیش روی ایشان در مقدمه ی کتاب اخیر به اسم "گذر از کوههاي سرهر" (خاطرات رضا طاهری در گفتگو با حميد احمدی) می​توانيد بخوانيد.

يوهان گاتفريد هردر انديشمند آلمانی (۱۸۰۳-۱۷۴۴) در قرن هجده ميلادی می​گويد: "گردآوری خاطرات در دوره​های گوناگون و در جوامع مختلف خدمت بزرگی به تدوين تاريخ تحول جوامع است." شايد راز پيشرفت غرب و عقب ماندگی جوامع ديگر را تنها بتوان در همين يک خط يافت. یادم می​آید​ در مقاله ای خواندم که جوانان امروز ايران گرايش بيشتری نسبت به دانستن تاريخ گذشته​ی خود دارند. چه تاريخ ايران باستان و چه تاريخ مشروطه و اين پديده ی تازه را بايد به فال نيک گرفت. البته کار پرارزش پاره​ای از وبلاگ​نويسان، روزنامه های اينترنتی و راديوها در پرداختن به اين مهم و تشویق خوانندگان به خواندن و دانستن را نبايد از ياد برد.

اما اين همه برای آن بود که چند سطری از نوشته​ی نجمی علوی را در اينجا بگذارم. شاید یادآوری باشد از تلاش زنان بزرگ ايران در کنار مردان بزرگ آن که برای احقاق حق طبیعی و "مسلم" خود از هيچ کوششی دريغ نکردند و نمی​کنند.
نجمی عزيز می​گويد: " اينک در سنين سالمندی- ۸۴ سالگي- سرانجام با تشويق و همت شما [حميد احمدي] برآن شدم تا از شما خواهش کنم به يادداشت​های پراکنده​ام سرو صورتی بدهيد تا بتوان آن را به عنوان زندگينامه ای منتشر ساخت. در عين حال، می​خواهم به اين موضوع تاکيد کنم: در چنين سن و سالی که از بسياری لذات زندگی برکنارم، صميمانه و صادقانه می​خواهم بگويم که از مسير پررنج اين زندگی طی شده- ۳۴ سال در مهاجرت اجباری و ۵۷ سال دوری از وطن و زندگی در غربت- ابدا تلخ​کام و پشیمان نيستم. به عنوان يک زن ايرانی در ۶۰ سال پيش با انگيزه ی مبارزه با ظلم و بی​عدالتی و نيز مبارزه در راه عدالت و حقوق زنان ايرانی در اين مسير گام نهادم. اگرچه تلاشهايمان در نيمه​ی راه متوقف ماند ولی اميدوارم اين روايت​ها تا حدودی بتواند گوشه​هايی از تلاش زنان ايرانی را در تاريخ معاصر ايران به دست دهد. اگر من به عنوان انگشت​شمار از بازماندگان آن زنان توانسته باشم گوشه​ای از آن حافظه​ی تاريخی را به نسل امروز و خاصه زنان مبارز ايران منتقل کرده باشم، پادش معنوی خود را دريافت کرده ام."
پروفسور یرواند آبراهیمیان استاد ممتاز تاریخ در دانشگاه نیویورک​سیتی در پشت جلد "گذر از کوههاي سرهر" می​گوید: "تاریخ نگاری رسمی در ایران، همچون بقیه​ی نقاط جهان، گذشته را عمدتا از دریچه​ی نگاه کسانی دیده است که در صدر جامعه بوده اند، یعنی از دیدگاه اشراف، مالکان، روسای قبایل، مقامات مذهبی و دولتی و البته وقایع​نگاران وابسته به دربار. دکتر حمید احمدی به نسل جدیدی از تاریخ نگاران تعلق دارد که تاریخ را از دیدگاه طبقات فرودست مردم می​نویسد. او در برنامه ی تاریخ شفاهی عظیم خود در برلین، تا کنون مجموعه ای از خاطرات را گردآوری و بعضی از آنها مانند "خآطرات بزرگ علوی"، "گذر از طوفان" خآطرات مرتضی نوبخت و "ما هم در این خانه حقی داریم" منتشر کرده است..."

از جمله کتاب​های دیگر تاریخ شفاهی ایران: کتاب خاطرات بزرگ علوی در گفتگو با حمید احمدی/ چاپ استکهلم ۱۳۷۶

مرتبط: راديو زمانه : انقلابيون مشروطه در برلين

پی نوشت ۲: سلام / و تنها جهت اطلاع / اگر حمید احمدی عزیز به این مساله اشاره نکرده است / که فکر می کنم او آدمی نیست که نام و مشخصات کسانی را که کاری پیش از او کرده اند / از قلم بیاندازد / پروژه ی عظیم تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد را / آقای حبیب لاجوردی از یکی دو سال بعد از انقلاب شروع کرد / سرمایه را از دانشگاه هاروارد گرفت و با بسیاری از سیاستمداران و نام آوران تاریخ معاصر ایران گفتگو کرد / برخی از این گفتگوها بصورت کتاب هم درآمده است / مثل خاطرات کریم سنجابی / یا ابوالحسن ابتهاج / یا دکتر فاطمی و غیره / حمید احمدی عزیز سال ها بعد / در اوایل دهه ی 90 میلادی به برلین وارد شد / و از این ایده کمک گرفت / و چند کاری به کمک دانشگاهی در هلند انجام داد / از جمله مصاحبه با بزرگ علوی / که البته کارهای پر ارجی هستند / اما زحمت گرانقدر حبیب لاجوردی را نباید از یاد برد. / مجموعه ی آرشیو تاریخ شفاهی هاروارد / امروزه می تواند مورد استفاده ی بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر ما باشد / کما این که عباس میلانی در چند کارش از آنها بهره ها برده است. / با سپاس از حبیب لاجوردی و حمید احمدی./ و تو



نظرها

نازناز من درود بر تو
چن وقتیست که در دنیای مجازی بی خانمان شدم!!
البته قول دادند که تا چند روز آینده کار ها راه میوفته...
...
دیدم به روز هستی، حالا با دیدن فعالیتهای خانمی ایرانی در غربت و دوری از میهنشون باید دستشان رااز سر مهر و غدر دانی فشرد.
برای تو و آقای همسر آرزوی گذران روزگار خوش، همراه با تندرستی دارم.
بدرود.

شهلا | August 16, 2007 11:20 AM

شهلا جانم سلام. اميدوارم هرچه زودتر اين مشکلات وبلاگی رفع بشه. خوبی نازنين من؟ مرسی از اين همه مهری که داری عزيزم!

نازخاتون | August 16, 2007 12:36 PM

نوشته بسیار خوبی بود. امیدوارم که شما همچنان بنویسید. تا ما همچنان بیاموزیم. زنده باشید

تاریخ و جغرافیا | August 16, 2007 2:59 PM

آقای عبادی نازنين از لطف شما ممنونم. راستی من تو مدرسه هميشه از دست جغرافيا بيزار بودم ولی تاريخ عشق جاودانه​ام بود و هست. اگر يک بار ديگه فرصت زندگی داشتم حتما تو دانشگاه یا تاريخ می​خوندم یا باستان شناسی:)

نازخاتون | August 16, 2007 3:35 PM

متشکر از لطفت! هدیه‌ی ارزنده‌ای بود و بگوش جان گوشش کردیم، من و همسرم و خواهرش.
شاید سعادتی دست داد و سبب دیداری شد، چه می‌دانی؟ دنیا عوض شده‌است و حاکمان بر سرزمین ما نیز. ولی آنان چشم به گذشته دارند و چهارنعله بسوی حجاز می‌تازند. تاریخ رحم ندارد و همه‌ی ظالمان را رسوا می‌کند. تو شاید از محبوبیت استالین چیزی بخاطر نداشته باشی. ولی می‌دانی که او امروزه فرقی با هیتلر ندارد.

عمو اروند | August 17, 2007 12:41 AM

الان رو به راهی

niki | August 17, 2007 1:30 AM

سلام / و تنها جهت اطلاع / اگر حمید احمدی عزیز به این مساله اشاره نکرده است / که فکر می کنم او آدمی نیست که نام و مشخصات کسانی را که کاری پیش از او کرده اند / از قلم بیاندازد / پروژه ی عظیم تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد را / آقای حبیب لاجوردی از یکی دو سال بعد از انقلاب شروع کرد / سرمایه را از دانشگاه هاروارد گرفت و با بسیاری از سیاستمداران و نام آوران تاریخ معاصر ایران گفتگو کرد / برخی از این گفتگوها بصورت کتاب هم درآمده است / مثل خاطرات کریم سنجابی / یا ابوالحسن ابتهاج / یا دکتر فاطمی و غیره / حمید احمدی عزیز سال ها بعد / در اوایل دهه ی 90 میلادی به برلین وارد شد / و از این ایده کمک گرفت / و چند کاری به کمک دانشگاهی در هلند انجام داد / از جمله مصاحبه با بزرگ علوی / که البته کارهای پر ارجی هستند / اما زحمت گرانقدر حبیب لاجوردی را نباید از یاد برد. / مجموعه ی آرشیو تاریخ شفاهی هاروارد / امروزه می تواند مورد استفاده ی بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر ما باشد / کما این که عباس میلانی در چند کارش از آنها بهره ها برده است. / با سپاس از حبیب لاجوردی و حمید احمدی./ و تو

علی | August 17, 2007 1:38 AM

كاش كمي بيشتر در مورد نجمي علوي و فعاليت هايش مي نوشتي.

افرا و پاييز | August 17, 2007 2:05 AM

merci az moarefi ketab. peydash mikonam.
lotfan ye sari be post jadid man bezan

parvaneh | August 17, 2007 7:54 AM

سلام دوست خوبم...................به وبلاگم دعوتت می کنم..............

مجید | August 18, 2007 12:56 PM

نازخاتون عزیز !
ممنون از لطف و محبتت و از اینکه برای وبلاک وندلا نظرتو گذاشتی . ممنون از ماری عزیز که ما رو با هم آشنا کرد. وبلاگ زیبا و مفیدی داری . خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم و مرتبن مطالب مفید و جالبت رو خواهم خوند. در ضمن من خودم هم هر وقت فیلم وندلا رو دیدم به خاطر چرت زدگی و خستگی شدیدش دلم خیلی سوخته ، اما از طرف دیگه نمیبایست با شکم گرسنه بخوابه به خاطر این ما مجبور بودیم کمی اون رو بیدار نگه داریم.

مادر وندلا مینو | August 18, 2007 1:50 PM

به خِر کِش کردن ما هم راهی نمانده عزیز !
سد سیوندِ دشت ما را نیز افتتاح کرده اند !

س.عمید | August 19, 2007 3:08 AM

علی جان سلام. ممنون از تذکرت. فکر می​کنم اشتباه از من بود که خواستم مقدمه ی کتاب "گذر از کوه سرهر" رو خلاصه کنم. حميد احمدی در واقع نوشته که قصدش از فردای انقلاب، ثبت تاريخ شفاهی چپ ايران بوده و بعد تاريخ شفاهی ايران به طور کلی. و چنين ادعايی نکرده که خودش اول بار در هاروارد اين کار را شروع کرده است. باز هم ممنون از توضيح شما. در پايين پستم عينا آن را خواهم نوشت.​تا بعد...

نازخاتون | August 19, 2007 6:59 AM

سلام خاتون عزیز
ممنون از کامنت پر از محبت شما
درسته که کامنت نمیگذارم اما معمولا میام و به وب سایت قشنگتون سر میزنم
میخاستم راجع به پست قشنگی که نوشتید(ایران را که یادتان هست؟)کامنت بگذارم اما با خودم گفتم تلخی گفتارم شما رو آزرده نکنه....
شاید شرایط الانم رو نوع نگاهم تاثیر گذاشته اما وقتی از "مردم" و "ایرانی" حرفی زده میشه یاد جمله معروف گزارشگرهای فوتبال میفتم که وقتی تو ورزشگاه به داور فحاشی میشه میگن : "یک عده تماشاگرنما" دست به فحاشی زدند!
70 هزار نفر میشن یک عده تماشاگرنما!!؟
یادم میاد به همکارام که ناسلامتی قشر تحصیل کرده مملکت هستند التماس میکردم بین بد (رفسنجانی) و بدتر (احمدینژاد) بد رو انتخاب کنند اما اونا حرف از تحریم انتخابات میزدند! این شد که الان باید نگران باشیم خواهرمون که میره سر کوچه وبرگرده سر از ماشین ارشاد و کلانتری در نیاره!
وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و از همه مهمتر فرهنگیمون که دیگه گفتن نداره!
اینه عاقبت تحریم!
وقتی شما گفتی "...ایران ما به این زشتی ها هم نیست. و مردمش مردمانی نیکویند..." همه اینا امد به ذهنم ای کاش بقیه هم مثل شما فکر میکردند!
ای کاش این مردمان نیکو بجای صحبت از سریال "چارخونه" کمی هم نگران زندگیشون بودند!
ای کاش!
"مردمان هر مملکتی لایق حاکمانشون هستند" نمیدونم این جمله رو حضرت علی گفته یا یه دانشمند غربی یا شاید هم هر دو فرقی نمیکنه مهم اینه که حرف درستیه!
پایدار باشید خاتون گرامی
الله حافظ!

امیر | August 19, 2007 9:39 PM

امير جان سلام. می دونی گاهی وقتی پستی را می​نويسم به آدم های به خصوصی در اون لحظه فکر می​کنم. موقع نوشتن اون پست هم دقيقا همين اتفاق افتاد. داشتم به آدم​های صادق، درستکار، شريف، زحمتکش و پر از مهری فکر می​کردم و حاصل آن شد که ديدی. من با نظرت کاملا موافقم که بر مردمان همان آيد که خود خواستند و لایقش هستند. کسانی که خود مصمم تر از بقيه خواهان تغيير شرايط زندگی خود باشند نه اينکه چشم دوخته باشند به کشوری ديگه که بياد و نقش "نجات​دهنده" رو بازی کنه...

نازخاتون | August 20, 2007 7:17 AM

چقدر دلم برای سفرنامه هایت تنگ است !

س.عمید | August 21, 2007 12:36 AM

س.عميد عزيزم، خودم هم دلم برای سفرنامه نوشتن تنگ شده اما مشکل اينجاست که سفر رفتنمون خيلی خيلی کم شده و ديگه تقريبا بعد از سفر بزرگم به آمريکا، ديگه به سفر نرفتم.​ولی تا دلت بخواد چند تا سفرنامه​ی نا نوشته دارم. حتما حتما يکی از اين هفته​ها قصد دارم ماجرای يکی از سفرهام رو در ايران بنویسم. فقط به خاطر تو:)

نازخاتون | August 21, 2007 7:59 AM

می شه وبلاگت زرد نباشه؟ من اصلا نمی فهمم اون نازخاتون قبلی مگه چش بود؟ شاید هم من خیلی بی سلیقه ام. آخه قالب جدیدت اصلا به نظرم قشنگ نیست. امیدورام خودت دوستش داشته باشی. بوس

مریم | August 22, 2007 8:30 AM

مريم جونم سلام. اولا که رنگ وبلاگ من زرد نيست دختر! نارنجيه. کامپيوترت رنگ​ها رو درست نشون نمی ده. ديگه اينکه من خودم خيلی اين وبلاگم رو دوست دارم:)

نازخاتون | August 22, 2007 11:38 AM

سلام
اول این‌که من هم موافقم احتمالاً این خواهر ما کوررنگی داره. چون کامپیوتر سالمه!!
و بعد این‌که، این کتاب خاطرات بزرگ چاپ ایران نداره؟

مهرداد | August 23, 2007 12:16 PM

مهرداد جان کتاب خاطرات بزرگ علوی رو نمی​دونم ولی "ما هم در این خانه حقی داریم" در ایران چاپ شده به گمانم توسط نشر باران! البته فرناز هم راجع بهش نوشته. شاید از او بتونی بپرسی!

نازخاتون | August 23, 2007 10:43 PM

ارسال نظر