French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« شبی با عمرخيام و ديگران در "ال ای" | صفحه اصلی | یک پست سیاسی، اجتماعی، درسی و رمانتیک! »

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶

جلوی در خونمون روبروی باغچه نشستم. هوا خنکی دلپذيری داره اين روزها. همسرک من داره تو خونه اخبار تلويزيون رو نگاه می​کنه و من وبلاگ زينب می​خونم و موناهيتا. امير نوشته نکنه دعای يکی از پست​های قبلی کارگر افتاده و غيبت کبرا کردی؟ حال جواب دادن به دو سه تا کامنت بی​منطق رو ندارم. فرعون و موسی و کربلا نمی دونم چه ربطی داره به تصميم شخصی دو نفر؟ بايد پرتقال​فروش رو پيدا کرد اين وسط...

فردا دارم ميرم که دو روز در يک کنفرانس آموزشی که از طرف موسسه ای که در اون فرانسه درس ميدم برگزار می​شه، شرکت کنم. تو معلم​های فرانسه من رو انتخاب کردند. به خاطر دو سه تا کلاسی که با این تین ایجر ها داشتم و ظاهرا کلی از متد من خوششون اومده! اولين باره که می خوام بيش از ۶۰ کيلومتر تنهايی رانندگی کنم و برم اورنج کانتی. همون جايی که نون سنگک​های خوبی داره که برای خريدنش بايد تو صف بايستی و فقط نفری دو تا نون سنگک می​تونی بخری! از ديروز تا حالا بازار بغل و بوس داغه چون اولين بار بعد از يک سال و نيم اقامت در ينگه​ی دنياست که دارم دو روز از همسرم دور می​شم. چمدان کوچکم نصفه و نیمه کنار تخت منتظر پرشدنه. کتلت برای ناهار روز اول گذاشتم کنار ولی ظاهرا تو هتلی که این کنفرانس برگزار می​شه، ناهار هم می​دند ولی من دلم کتلت می​خواد.​شیطونه می​گه تنهایی برم تا ارواین و در "هول سام چویس" یک غذای ایرانی مشتی به یاد فرناز بخورم:)

همسرک ميگه کاش می​شد کت و دامن سورمه​ای بپوشی و عينک پنسی بزنی با کفش های پاشنه​دار. می​گه برام آرزو داره که يه روز (نمی​دونم کی؟) که اين تز تموم می​شه منو با اين لباس که به نظرش مال خانم دکتراست!!!! ببینه. روزها می​گذره و من فقط منتظر یک نامه​ی "قبولی" هستم که یه کم بار سنگین چند ماه گذشته سبک بشه و سبک. کاش​این نامه برسه...



نظرها

چرا من به طرز احمقانه ای تا همین الان فکر می کردم که شما فرانسه زندگی می کنی؟ الان تقریبا شوکه هستم
ببینم حالا که همین ور دل ما هستی یه برنامه بذار ببینیم همدیگه رو. می خواهی اون تور معروف شمال کلیفرنیا رو بذارم دعوتتون کنم بیاید دهات بالا؟

اوه راستی. این برنامه بیست و دوم رو نمی تونی جور کنی بیایی؟ کلی خوبه ها...

ببین. من برات ایمیل میزنم و شماره ام رو میذارم. خیلی خوشحال میشم اگه بهم زنگ بزنی و یه طوری بتونی این بیست و دوم رو واسه دهات بالا جور کنی.

عحب خوش حواسی هستم من...

لوا | September 11, 2007 8:22 PM

به سلامتی عازم سفری نازخاتون جووونم .سفر بی خطر خانومی مراقب خودت باش :*
میگم میدونی چن روز پیش داشتم فکر میکردم چرا این نازخاتون خانم با این بلوط خانوم همدیگه رو ندیدن با اینکه هر دو ینگه دنیا تشریف دارن از سر بیکاری و البته فضولی که خمیر مایه این بنده قلی هست :D خوب الان قهمیدم چرا :))))))))

anne | September 11, 2007 9:02 PM

من در مورد اون کلاسایی که توی اصفهان پرسیدی اطلاعی ندارم ولی یه سوال در همون زمینه دارم
یه کلاسایی شبیه همان که گفتی..احیانا توی لوس انجلس می شناسی؟

Lotus | September 11, 2007 10:39 PM

Lotus جان اول اينکه وبلاگت مدام ارور ميده و باز نميشه برای من بنابراين همين جا جوابت رو ميدم و اميدوارم که بيای و ببينی. از اين کلاس​ها اينجا فراوون است. مثلا کلاس داستان خوني، کانون سخن و چند شب شعر در لس​آنجلس می​شناسم ولی اگر می​خوای به طور دقيق​تر اطلاعاتی در اين زمينه داشته باشی به مرکز اطلاعات ايرانيان به شماره​ی ۱۰۰​۵۰۵۰​​ ۸۱۸ ۱ تماس بگير و اين کلاس​ها رو بهت معرفی می​کنند. ديگه اينکه می​دونم توی وست​وود کتاب خونه​ی ايرانی هست که هر ماه يک نويسنده​ای شاعری رو دعوت می​کنند برای سخنرانی. با اون جا هم می​تونی تماس بگيری و اطلاعات دقيق​تر بگيری...

نازخاتون | September 11, 2007 11:02 PM

* آن عزيزم تو خيلی بلايی​ها! :) می​بينی گاهی دل آدم​ها چقدر به هم نزديکه؟

**لوا جان نازنين شايد تقصير من بوده درست توضيح ندادم:) ممنون از ای-ميلت و محبت بی​کرانت عزيزم:)

نازخاتون | September 11, 2007 11:04 PM

سفر بی خطر ...مواظب خودت باش ناز خاتون عزیز ...امیدوارم که با جواب قبولیت هم خودت و هم ما رو بزودی خوشحال کنی....به این اراجیف راجع به تصمیمت هم هیچوقت ارزش قائل نشو که فکرت رو مشغول کنه ....

دختر همسایه | September 11, 2007 11:42 PM

مرسی...خیلی مرسی...

Lotus | September 11, 2007 11:42 PM

آخیییی مرسیییی عزیزم :-*...من همینجا شما را به سمت نایب خودم در امر انواه چلو و خورشت و کباب ایرانی خوردن منصوب می کنم :دی.... ایمیلت را تازه دیدم عزیزم! رفته بود در باکس اسپم ها...کلی ذوق زده عکس های نازتون هستم. مرسیییییی....به آقای همسر خیلی سلام برسان.

فرناز | September 12, 2007 12:05 AM

سلام عزيزم
خيلي وقته كه پستهات را مي خونم و كامنتي نگذاشتم ولي هميشه به يادت هستم عزيزم خوش به حالت كه داري مي ري سفر
آدم با سفر احساس تازگي مي كنه
اميدوارم خوش بگذره بهت
يه سوال تز دكتري را اونجا شروع كردي يا فرانسه
كلي بوسسسسسس

آزاده | September 12, 2007 12:36 AM

سلام به نازخاتون خانم گل گلاب
سفر بي خطر دل نازك نبينمت :))

azi polik | September 12, 2007 2:32 AM

Nazkhatone mannnnnnnnnnnnnn,
merci az mohabat to o bijan aziz,
delam baraton tang shode,
matlabat ham mesle hamishe alie bood,
omidvaram ghabol beshi
mibosameton
akhtar

akhtar | September 12, 2007 7:04 AM

سفر به خیر نازخاتون جونم و کلی بهت خوش بگذره.
امیدوارم این نامه قبولیت هم خیلی زود برسه به دست.
بوس بوس
مراقب خودت باش.

نسرین | September 12, 2007 1:01 PM

دکتر هم میشوی ناز نازم
درود بر تو گلم
سپاس از عکسها
حسابی خوشحالم کردی عزیزم
دستت درد نکنه فدای تو
به آقای همسر درود ویژه من را برسون.
...
راستی نمیدونم چرا این صفحه پیام ها مرا به خاطر نمی سپاره!؟
;)
بدرود.

شهلا | September 12, 2007 3:23 PM

موفق باشي.

افرا و پاييز | September 13, 2007 3:58 AM

نازخاتون گلم، سلام عزیزم، امیدوارم سفر موفقیت آمیزی داشته باشی. مسافرت کردن تنهایی هم حال و هوای خودش رو داره. به بیژن سلام من رو برسون....باشه حتما عکسم رو میفرستم، البته عکس خیلی جدید هم ندارم، چون لاغر شدن من تقریبا هفتگی هست! تو حالت خوبه گلم؟ دیگه انگلیسی زبان هم شدی، من دیگه فرشتهه نیشت! ؛)) بووووس

شبنم | September 13, 2007 12:22 PM

الانم دیگه برگشتی و داری اینو می خونی خوش گذشت ؟امیدوارم که همه چیز رو به راه بوده باشه

niki | September 14, 2007 8:18 AM

سلام نازخاتون جونم. من شدیدا درکت می کنم چون الان منتظر رسیدن جواب کارهایی هستم که برایشان اقدام کرده ام. راستش خیلی علاقه مند هستم که فرانسه یاد بگیرم. فعلا برایم امکان کلاس رفتن نیست. اگر لطف کنی کتاب خوب به همراه سی دی که به نظرت موثر است و بشود از آمازون تهیه کرد به من معرفی کنی خیلی لطف و کمک بزرگی است. سی دی صوتی خوب است اما کتاب هم لازم دارم. من در ضمینه فرانسه صفر صفر هستم. خودم خیلی تو آمازون گشتم اما بدتر گیج شدم. مرسی.

رها | September 17, 2007 6:52 AM

ببخشید منظورم زمینه بود!

رها | September 17, 2007 2:01 PM

ای بابا مثل اینکه من طلسمت کردما. هر روز دو سه بار صفحه اتو چک می کنم و هنوزم نظرمن آخریه. حالا چرا به روز نمی کنی؟

رها | September 20, 2007 8:21 AM

سلام عزیزم. چند وقتی نبودم اما تو هم انگار سرت شلوغ بوده. زیاد به خونه گرمت سر میزنم. بهم شادی میده با این رنگ دلنشین و نوشته های خوبت. خوش باشی دوست گلم.

لیلی | September 23, 2007 3:15 AM

سلام
سفرت بی خطر و خوش بگذره امیدوارم جواب قبولیت هم به زودی به دستت برسه من هم منتظر یه جواب قبولیم که بد جوری یه پام در انتظارش تو هوا مونده.

phenomi | September 23, 2007 10:15 PM

نازخاتون جووونم قرار بود دو روزه بري و برگردي الان ديگه خيلي وقته كه نيومدي خبري بده ؟؟؟ از خودت يه خبري بده حتي اگه حوصله نوشتن نداري ...بووووووووووس

anne | September 24, 2007 5:13 AM

ارسال نظر