مریم ساوجی حقوقدان، نویسنده و شاعر. اولین بانویی است که مبحث حقوق زن را دا سال ۱۳۳۵ در رادیو ایران عنوان کرد. وی تالیفات زیادی از جمله: "انتقاد بر قانون حمایت خانواده"، "اختلاف حقوق زن و مرد در اسلام و قوانین ایران"، "فرشته"، "دختر راه"، "دیوان مریم" و ... دارد. وی موسس مدرسهای نیز به نام ساوجی بود و سردبیری روزنامهی آفتاب را برعهده داشت.
گفتم بر اين سرا كه زدي دست بر درش
چندان اميد نيست كه مرد است داورش
ميزان عدل در كف مرد است و حكم او
زن نيم مرد باشد و آن هم به پيكرش

برای راحله که یکسالی است جان ندارد و برای فاطمه... (از وبلاگ محبوبه حسینزاده)
زنستان و بزرگداشت پروين پايدار
حکم تاريکخانه اي باقي/اکبر گنجي
تنهايي ملت ايران چند روزه شده است؟ (مهرانگيز کار)
زيباترين اجرای مرغ سحر با صدای هنگامه اخوان!

« شبی با عمرخيام و ديگران در "ال ای" | صفحه اصلی | یک پست سیاسی، اجتماعی، درسی و رمانتیک! »
جلوی در خونمون روبروی باغچه نشستم. هوا خنکی دلپذيری داره اين روزها. همسرک من داره تو خونه اخبار تلويزيون رو نگاه میکنه و من وبلاگ زينب میخونم و موناهيتا. امير نوشته نکنه دعای يکی از پستهای قبلی کارگر افتاده و غيبت کبرا کردی؟ حال جواب دادن به دو سه تا کامنت بیمنطق رو ندارم. فرعون و موسی و کربلا نمی دونم چه ربطی داره به تصميم شخصی دو نفر؟ بايد پرتقالفروش رو پيدا کرد اين وسط...
فردا دارم ميرم که دو روز در يک کنفرانس آموزشی که از طرف موسسه ای که در اون فرانسه درس ميدم برگزار میشه، شرکت کنم. تو معلمهای فرانسه من رو انتخاب کردند. به خاطر دو سه تا کلاسی که با این تین ایجر ها داشتم و ظاهرا کلی از متد من خوششون اومده! اولين باره که می خوام بيش از ۶۰ کيلومتر تنهايی رانندگی کنم و برم اورنج کانتی. همون جايی که نون سنگکهای خوبی داره که برای خريدنش بايد تو صف بايستی و فقط نفری دو تا نون سنگک میتونی بخری! از ديروز تا حالا بازار بغل و بوس داغه چون اولين بار بعد از يک سال و نيم اقامت در ينگهی دنياست که دارم دو روز از همسرم دور میشم. چمدان کوچکم نصفه و نیمه کنار تخت منتظر پرشدنه. کتلت برای ناهار روز اول گذاشتم کنار ولی ظاهرا تو هتلی که این کنفرانس برگزار میشه، ناهار هم میدند ولی من دلم کتلت میخواد.شیطونه میگه تنهایی برم تا ارواین و در "هول سام چویس" یک غذای ایرانی مشتی به یاد فرناز بخورم:)
همسرک ميگه کاش میشد کت و دامن سورمهای بپوشی و عينک پنسی بزنی با کفش های پاشنهدار. میگه برام آرزو داره که يه روز (نمیدونم کی؟) که اين تز تموم میشه منو با اين لباس که به نظرش مال خانم دکتراست!!!! ببینه. روزها میگذره و من فقط منتظر یک نامهی "قبولی" هستم که یه کم بار سنگین چند ماه گذشته سبک بشه و سبک. کاشاین نامه برسه...
نظرها
چرا من به طرز احمقانه ای تا همین الان فکر می کردم که شما فرانسه زندگی می کنی؟ الان تقریبا شوکه هستم
ببینم حالا که همین ور دل ما هستی یه برنامه بذار ببینیم همدیگه رو. می خواهی اون تور معروف شمال کلیفرنیا رو بذارم دعوتتون کنم بیاید دهات بالا؟
اوه راستی. این برنامه بیست و دوم رو نمی تونی جور کنی بیایی؟ کلی خوبه ها...
ببین. من برات ایمیل میزنم و شماره ام رو میذارم. خیلی خوشحال میشم اگه بهم زنگ بزنی و یه طوری بتونی این بیست و دوم رو واسه دهات بالا جور کنی.
عحب خوش حواسی هستم من...
لوا | September 11, 2007 8:22 PM
به سلامتی عازم سفری نازخاتون جووونم .سفر بی خطر خانومی مراقب خودت باش :*
میگم میدونی چن روز پیش داشتم فکر میکردم چرا این نازخاتون خانم با این بلوط خانوم همدیگه رو ندیدن با اینکه هر دو ینگه دنیا تشریف دارن از سر بیکاری و البته فضولی که خمیر مایه این بنده قلی هست :D خوب الان قهمیدم چرا :))))))))
anne | September 11, 2007 9:02 PM
من در مورد اون کلاسایی که توی اصفهان پرسیدی اطلاعی ندارم ولی یه سوال در همون زمینه دارم
یه کلاسایی شبیه همان که گفتی..احیانا توی لوس انجلس می شناسی؟
Lotus | September 11, 2007 10:39 PM
Lotus جان اول اينکه وبلاگت مدام ارور ميده و باز نميشه برای من بنابراين همين جا جوابت رو ميدم و اميدوارم که بيای و ببينی. از اين کلاسها اينجا فراوون است. مثلا کلاس داستان خوني، کانون سخن و چند شب شعر در لسآنجلس میشناسم ولی اگر میخوای به طور دقيقتر اطلاعاتی در اين زمينه داشته باشی به مرکز اطلاعات ايرانيان به شمارهی ۱۰۰۵۰۵۰ ۸۱۸ ۱ تماس بگير و اين کلاسها رو بهت معرفی میکنند. ديگه اينکه میدونم توی وستوود کتاب خونهی ايرانی هست که هر ماه يک نويسندهای شاعری رو دعوت میکنند برای سخنرانی. با اون جا هم میتونی تماس بگيری و اطلاعات دقيقتر بگيری...
نازخاتون | September 11, 2007 11:02 PM
* آن عزيزم تو خيلی بلايیها! :) میبينی گاهی دل آدمها چقدر به هم نزديکه؟
**لوا جان نازنين شايد تقصير من بوده درست توضيح ندادم:) ممنون از ای-ميلت و محبت بیکرانت عزيزم:)
نازخاتون | September 11, 2007 11:04 PM
سفر بی خطر ...مواظب خودت باش ناز خاتون عزیز ...امیدوارم که با جواب قبولیت هم خودت و هم ما رو بزودی خوشحال کنی....به این اراجیف راجع به تصمیمت هم هیچوقت ارزش قائل نشو که فکرت رو مشغول کنه ....
دختر همسایه | September 11, 2007 11:42 PM
مرسی...خیلی مرسی...
Lotus | September 11, 2007 11:42 PM
آخیییی مرسیییی عزیزم :-*...من همینجا شما را به سمت نایب خودم در امر انواه چلو و خورشت و کباب ایرانی خوردن منصوب می کنم :دی.... ایمیلت را تازه دیدم عزیزم! رفته بود در باکس اسپم ها...کلی ذوق زده عکس های نازتون هستم. مرسیییییی....به آقای همسر خیلی سلام برسان.
فرناز | September 12, 2007 12:05 AM
سلام عزيزم
خيلي وقته كه پستهات را مي خونم و كامنتي نگذاشتم ولي هميشه به يادت هستم عزيزم خوش به حالت كه داري مي ري سفر
آدم با سفر احساس تازگي مي كنه
اميدوارم خوش بگذره بهت
يه سوال تز دكتري را اونجا شروع كردي يا فرانسه
كلي بوسسسسسس
آزاده | September 12, 2007 12:36 AM
سلام به نازخاتون خانم گل گلاب
سفر بي خطر دل نازك نبينمت :))
azi polik | September 12, 2007 2:32 AM
Nazkhatone mannnnnnnnnnnnnn,
merci az mohabat to o bijan aziz,
delam baraton tang shode,
matlabat ham mesle hamishe alie bood,
omidvaram ghabol beshi
mibosameton
akhtar
akhtar | September 12, 2007 7:04 AM
سفر به خیر نازخاتون جونم و کلی بهت خوش بگذره.
امیدوارم این نامه قبولیت هم خیلی زود برسه به دست.
بوس بوس
مراقب خودت باش.
نسرین | September 12, 2007 1:01 PM
دکتر هم میشوی ناز نازم
درود بر تو گلم
سپاس از عکسها
حسابی خوشحالم کردی عزیزم
دستت درد نکنه فدای تو
به آقای همسر درود ویژه من را برسون.
...
راستی نمیدونم چرا این صفحه پیام ها مرا به خاطر نمی سپاره!؟
;)
بدرود.
شهلا | September 12, 2007 3:23 PM
موفق باشي.
افرا و پاييز | September 13, 2007 3:58 AM
نازخاتون گلم، سلام عزیزم، امیدوارم سفر موفقیت آمیزی داشته باشی. مسافرت کردن تنهایی هم حال و هوای خودش رو داره. به بیژن سلام من رو برسون....باشه حتما عکسم رو میفرستم، البته عکس خیلی جدید هم ندارم، چون لاغر شدن من تقریبا هفتگی هست! تو حالت خوبه گلم؟ دیگه انگلیسی زبان هم شدی، من دیگه فرشتهه نیشت! ؛)) بووووس
شبنم | September 13, 2007 12:22 PM
الانم دیگه برگشتی و داری اینو می خونی خوش گذشت ؟امیدوارم که همه چیز رو به راه بوده باشه
niki | September 14, 2007 8:18 AM
سلام نازخاتون جونم. من شدیدا درکت می کنم چون الان منتظر رسیدن جواب کارهایی هستم که برایشان اقدام کرده ام. راستش خیلی علاقه مند هستم که فرانسه یاد بگیرم. فعلا برایم امکان کلاس رفتن نیست. اگر لطف کنی کتاب خوب به همراه سی دی که به نظرت موثر است و بشود از آمازون تهیه کرد به من معرفی کنی خیلی لطف و کمک بزرگی است. سی دی صوتی خوب است اما کتاب هم لازم دارم. من در ضمینه فرانسه صفر صفر هستم. خودم خیلی تو آمازون گشتم اما بدتر گیج شدم. مرسی.
رها | September 17, 2007 6:52 AM
ببخشید منظورم زمینه بود!
رها | September 17, 2007 2:01 PM
ای بابا مثل اینکه من طلسمت کردما. هر روز دو سه بار صفحه اتو چک می کنم و هنوزم نظرمن آخریه. حالا چرا به روز نمی کنی؟
رها | September 20, 2007 8:21 AM
سلام عزیزم. چند وقتی نبودم اما تو هم انگار سرت شلوغ بوده. زیاد به خونه گرمت سر میزنم. بهم شادی میده با این رنگ دلنشین و نوشته های خوبت. خوش باشی دوست گلم.
لیلی | September 23, 2007 3:15 AM
سلام
سفرت بی خطر و خوش بگذره امیدوارم جواب قبولیت هم به زودی به دستت برسه من هم منتظر یه جواب قبولیم که بد جوری یه پام در انتظارش تو هوا مونده.
phenomi | September 23, 2007 10:15 PM
نازخاتون جووونم قرار بود دو روزه بري و برگردي الان ديگه خيلي وقته كه نيومدي خبري بده ؟؟؟ از خودت يه خبري بده حتي اگه حوصله نوشتن نداري ...بووووووووووس
anne | September 24, 2007 5:13 AM