French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« اسم کتاب "بابا قلدر " بود و جلدش نارنجی... | صفحه اصلی | برای صلح و اعتراض به جنگی ديگر... »

"آبرو و همه هستي ما فداي اين آزادي باد."

دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶

با خواندن نامه​ی سرگشاده (بخوانيد تظلم نامه​ی عمادالدين باقی) ياد جواب نامه​ی مستر پرزيدنت به يک مادر آمریکایی افتادم در سايت شخصی ايشان...
امتحان کلاس "Oral Communication" که شنبه​ی پیش برگزار شد، بهانه​ای شد برای شناختن ابعاد جدیدی از رییس​جمهور فعلی ایران. موضوع سخنرانی من اول ایران بود و بعد تبدیل به پرسپولیس ساتراپی شد و در نهایت کفه​ی ترازو به نفع محمود احمدی​نژاد سنگين گشت. جالب آنکه يکی ديگر از دانشجويان هم به موضوع سخنرانی ايشان و عدم وجود همجنس​باز در کشور ایشان و نحوه​ی برخورد نامناسب رييس کلمبيا با رييس جمهور ايران پرداخت.

القصه که خود بخوانيد اين دو نوشته را که يکی قلب به درد می​آورد و ديگری استخوان​های چانه را...

*بگوييد خطوط قرمز كجاست؟ نامه ی عمادالدین باقي به رئيس قوه قضاييه - سه شنبه ۱ آبان ۱۳۸۶- ۲۳ آبان ۱۳۷۶

"...علاوه بر اين بنا بر اطلاع من، تلفن‌هايم شنود مي‌شوند، خانه‌ام تحت مراقبت امنيتي است و از ‏ساختمان‌هاي مشرف بر خانه‌ما با دوربين و وسيله استراق سمع همه چيز تحت كنترل است و در حوزه ‏خصوصي خويش مأمون و مصون نيستيم اين در حالي است كه هيچ فعاليت پنهاني ندارم و نوع كار من نوشتن ‏و عمل كردن در چارچوب قوانين جاري كشور است. براساس نظر يك كارشناس فني اتومبيل من نيز ‏دستكاري شده و يا شنودگذاري گرديده بود."... "‏4 ـ در معاونت پژوهشي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني مشغول كار شدم ولي توسط نيروهاي امنيتي بر ‏آن موسسه چنان فشار آمد كه ناگزير از كناره گيري شدم و سرانجام براي گذران زندگي خويش به كارگاهي ‏در خارج از شهر تهران (صالح‌آباد در جاده بهشت‌زهرا) رفته و كارگري كردم؛ هر چند پس از مدت كوتاهي ‏دوباره به فعاليت پژوهشي خود مشغول شدم. پس از روي كار آمدن آقاي خاتمي انتظار مي‌رفت اين شرايط ‏تغيير كند اما متاسفانه هنوز اين وضعيت ادامه دارد.‏

‏5 ـ در سال 1378 كه پس از سالها مطبوعات آزاد و مستقل پا به ميدان نهاده و تنفسي تازه مي‌كردند تهديدات ‏جاني نسبت به من و برخي از دوستان به حدي رسيده بود كه يك مقام نيروي انتظامي با من و گنجي قرار ‏‏‌گذاشت و متن نامه‌اي از شوراي امنيت را مبني بر جدي بودن خطر جاني توسط عوامل داخلي و خارجي ‏ابلاغ كرد و بيان داشت، نيروي انتظامي موظف به حفاظت از جان ما شده است. فعلاً از ذكر منابع تهديد ‏درمي‌گذرم.از آن پس تا زمانيكه روانه زندان شديم تحت حفاظت پليس بوديم هرچند بصورتي كاملا ناگهاني و ‏غافلگيرانه، سعيد حجاريان ترورشد.‏

‏6 ـ در 22 اسفند 1377 پس از چند هفته آتش تهيه روزنامه كيهان، توسط دادسراي نظامي تهران احضار و ‏چند ساعت بازجويي شدم. آنانكه تجربه اين وقايع را دارند مي‌دانند كه هر احضار و بازجويي انسان را در ‏وضعيت تعليق و بلاتكليفي در امور زندگاني‌اش قرار مي‌دهد.‏

‏7 ـ در خرداد 1379 دادگاه ديگري مرا احضار و با انتساب اتهامات ناروايي مرا به 5/7 سال زندان محكوم ‏كردند و سپس در مرحله تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. اين دوره زندان را سپري كردم، در حاليكه 49 ‏فقره شكايت به دادسراي انتظامي قضات اعلام كرده بودم كه هيچگاه به آنها رسيدگي نشد. هيچ يك از اتهامات ‏من ثابت نگرديد به همين دليل دادگاه كه اسما علني و در عمل غير علني برگزار شد، اجازه در اختيار داشتن ‏متن مذاكرات دادگاه را (كه طبق قانون بايد نسخه‌اي به من داده مي‌شد) و نيز اجازه انتشار بخش مهمي از ‏دفاعياتم را هم نداد."...‏

‏

**پاسخ رییس​جمهوری به نامه​ی مادری که فرزندش را به زور به عراق برده​اند!!! :

"...خانم محترم، ما براي همه مردم دنيا احترام قائليم و جان و مال و آبرو و كرامت همه انسان‌ها از جملة مردم آمريكا براي ما محترم است و دين ما به ما اجازه نمي‌دهد آسايش و آرامش هيچ بشري را برهم بزنيم"... "خواهرم، متأسفانه امروز همه جهان گرفتار برخي قدرت‌ها و سياستمداران غيرخودساخته، قدرت‌طلب و آتش‌افروز است. روزانه هزاران نفر انسان بي‌گناه به خاك و خون كشيده مي‌شوند و مادران فراواني به عزاي فرزندان عزيزشان مي‌نشينند. عطش ثروت‌اندوزي و سلطه‌طلبي اين افراد سيري‌ناپذير است و فضاي تهديد و ارعاب زندگي را بر آحاد بشر و ملت‌هاي گوناگون تيره و تار كرده است و متأسفانه شما تنها آسيب‌ديدگان از اين خودخواهي‌ها نيستيد. همه‌روزه در فلسطين، عراق، افغانستان و جاي‌جاي جهان پدران و مادران فراواني در سوگ فرزندانشان غمگين مي‌شوند و فريادشان به آن سوي ديوار بلند قدرت‌هاي متكي بر ثروت و سلاح نمي‌رسد."...

***و اما در باب آزادی بخوانید مکتوب رییس​جمهوری ایران را:

"آزادي 1385/09/22
در نشست دانشگاه اميركبير، وقتي جمعي كوچك در ميان اكثريتي مطلق در حضور رييس جمهور ، با آزادي كامل ، به رييس جمهور منتخب مردم توهين كردند و نمي ترسيدند ، احساس مسرت بخشي به من دست داد. ناخودآگاه به ياد شرايط دوران دانشجويي خود و 16 آذرهاي پيش از انقلاب افتادم كه چگونه در سالهاي سياه 54 تا 56 ، امكان تنفس سياسي و نقد حكومت سكولار مورد حمايت غرب در اين كشور نبود. هزينه اهانت به مقامات حكومت ، مرگ يا زندان و شكنجه بود و اينك شرايط بگونه اي است كه اقليتي محدود ، نظم جلسه اكثريت را با اهانت و حتي آتش زدن ، برهم مي زند اما اكثريت يعني دانشجويان واساتيد انقلابي، با تسامح و كرامت، تحمل مي كنند و دست به مقابله به مثل نمي زنند.به عنوان دانشجوي سال 54 كه تجربه مكرر جنگ و گريز با پليس خشن شاه را از سر گذرانده و به ياد داشتم كه هزينه يك انتقاد كوچك به حاكميت ، چه سنگين بوده است ، ديروز وقتي شاهد چنين جلوه اي از آزادي بودم نه تنها بعنوان محمود احمدي نژاد، كمترين كدورت يا ناراحتي اي در قلب خويش نسبت به كسي احساس نكردم بلكه به عنوان خادم ملت و رئيس جمهور و مسئول مديريت سياسي كشور، به اين انقلاب عظيم آزاديبخش، باهمه وجود باليدم و خدا را شكر كردم.
اين افتخار ما را بس كه همه جا دولتها عليه مخالفانشان، اعمال ديكتاتوري مي كنند و در اين كشور، يك جمع چند نفره با خيال راحت، عليه دولت برخاسته از آراي قاطع ملت و عليه اكثريت، توامان اعمال ديكتاتوري مي كنند وتلاش مي كنند به جاي سخن گفتن و شنيدن در فضايي آرام و منطقي كه در شان دانشگاه و دانشگاهيان است، جلسه را متشنج كنند و در عين حال هيچ واهمه و نگراني اي ندارند.
اين آزادي، دستاورد خون برادران و خواهران شهيد ماست. آبرو و همه هستي ما فداي اين آزادي باد."

پی​نوشت: اگر قادر به خواندن تمامی نامه​ی باقی نیستید و مایلید بخوانید تظلم​نامه​اش را، لطفا بگویید تا متن کامل را برایتان ای-میل کنم...



نظرها

از عاقبت دانشجويان اميركبير مي گذريم، اما چرا همين چند هفته پيش دانشجويان دانشگاه تهران رو با داشتن كارت دانشجويي و مخلفات از هيچ دري به دانشگاه راه ندادند (حتي استاد دانشگاه تهران رو هم!) و بعد جلوي چشم دانشجوهايي كه از در شرقي به غربي، از غربي به جنوبي و از جنوبي به شمالي پاسكاري مي شدند ميني بوس پشت ميني بوس چهره هايي كه در تلويزيون و رسانه ها دانشجوهاي دانشگاه تهران معرفي شدن رو وارد دانشگاه كردند، لابد براي نشان دادن اين درصد بالاي تحمل.
چه تلخ فكر كردن ب اين چيزا...
پ.ن: لطف مي كنيد براي من هم اي-ميل كنيد؟

روژ | October 22, 2007 9:15 PM

ممنون نازخاتون جان.
الان كه كامنت قبلي رو مي خونم فكر مي كنم كيبوردم مشكل داشته، جمله آخر اصلاح مي شود:
منظور "چه تلخه فكر كردن به اين چيزا" بوده.

روژ | October 22, 2007 11:42 PM

حافظه نداره این بیچاره حرفهاش مال پارساله... شاید بدبخت یادش رفته چی گفته ...
:-) بیشتر میخواسته پز بده که اونم در زمان شاه جزو دانشجویان قهرمان بوده :-))))
امور مملکت داری که به این آسونی نیست آدم همه چیز یادش بمونه ...:-(

دختر همسایه | October 24, 2007 1:08 AM

ناز خاتون جان سلام یادم رفت دوباره اومدم ... خوبی گل خانوم؟ ....تیتر بالا رو( آ... آبرو) رو با کلاهش کن سرما میخوره :-)
راستی اون فیلم راننده اتوبوس خانم رو به همه فامیل نشون دادم ....بسیار عالی بود از این زنان هر چه بیشتر بهتر

دلت شاد و لبت خندون باد

دختر همسایه | October 24, 2007 1:54 AM

راستی یادم رفت اینو بپرسم....راز پینگ کردن رو میشه به ما هم بگی?? :-)

دختر همسایه | October 24, 2007 1:58 AM

سلام نازخاتون مهربون کمی فمنیست من!
باور بفرمایید ما (آقایان) نمیدونستیم انجام چنین فعالیتهای توسط خانم ها اینچنین باعث شادی و غرور میشه بر همین اساس رسما اعلام میکنیم حاضزیم کلیه فعالیتهای ظاهرا مردانه ذیل را بدون هیچ گونه چشم داشتی و در کمال خضوع و خشوع به شیر زنانی همچون "صدف" خانم بسپاریم :
تخلیه چاه فاضل آب , رفته گری , بنایی , داد زن(این یکی خیای باحاله ) نون خشکی ! ,باربری و ..... از شغل هایی هست که آقایان حاضرند با کمال میل وبه خانم های علاقمند واگذار کنند!! :))
بگذریم !|:)
امیدوارم که در کمال صحت و سلامت در پناه خداوند و نائب بر حقش برادر بوش , زندگی توام با مسرت رو در جوار همسر مهربان بگذرانید!
الله حافظ!

امير | October 24, 2007 3:21 AM

تا کی میخواد این وضع ادامه پیدا کنه؟

niki | October 24, 2007 8:59 AM

دختر همسايه​ی گل، قربانت گردم باور بفرماييد به کرات اين کلاه ناقابل کوچک را بر سر الف می​نماييم اما اين سايت نازخاتون ساز مخالف زده و اين کلاه را سرخود و بدون کسب اجازه نيست و نابود می​سازد. علتش را بايد از طراح سايت بپرسيم که وقت ياريمان نمی دهد:)

** اما راز پينگ کردن، رازيست ناگفتنی بين من و بلاگ رولينگ. کمی هم نذر و نياز چاشنی​اش می​نماييم که به حول و قوت الهی عمليات پينگ به خوبی و خوسی سر می​گيرد. البته مرارت​ها کشيديم و می​کشيم در ازای به دست آوردن اين مهم...

*** من دارم کتاب سه زن بهنود رو می​خونم و همزمان يک سری متن راجع به دوران قاجار و مدام دلم می​خواد به همان شيوه کتابت کنم:)

نازخاتون | October 24, 2007 10:15 AM

جالب بود....

ABZ | October 24, 2007 10:46 AM

ارسال نظر