« October 2007 |
Main
| December 2007 »
نفسی که باید بیاید، میآید
جمعه ۹ آذر ۱۳۸۶
همسرجان پرسيد: راستی وبلاگت چی شد؟ جوابش لبخنديست و اخمی که از پس آن میآيد. خستگی و کار زياد امانم را بريده اما انرژی ام را نه. امروز از صبح اينجا باران باريد و من اولين بار در عمرم در باران رانندگی کردم. وه که چه کاردلهرهآوری! ساعت ۶:۳۰ در...
+ ادامه
یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۶
*خب ما خيلی خيلی بديم... :) به دنبال بحثهايی که چندی پيش در وبلاگستان شده بود، دروغ چرا دست و دلم ميلرزه بنويسم که "مثلا ما خيلی خيلی خوبيم و زندگی زناشويی بر وفق مراد". میترسم نکنه متهم بشم به پز دادن و بزرگنمايی و دروغ و اين حرفها. اول...
+ ادامه