French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« ياران دبستانی ما... | صفحه اصلی | شش گانه »

ماکان مولودزاده

چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۶

روی دیوار راهروی مدرسه هر روز پوستری به چشمم می​خوره در مورد گروه "لزبین​ها" و "گی" های مدرسه و دعوت به گفتگو و شرکت در جلسات. در جامعه​ی مذهبی اینجا "گی"ها و " لزبین​ها" هرچند به نسبت اروپا تحت فشار هستند ولی کسی اون ها رو اعدام نمی​کنه. امشب که این خبر رو خوندم با خودم فکر کردم ماکان از شاگردان من در هنگام ارتکاب این "جرم" ( که بعدا تکذیبش کرده) چند سالی کوچکتر بوده. دارم فکر می​کنم شاید به خاطر بیارم که ۱۳ سالگی چه حس و حالی داره. تکلیفت هنوز روشن نیست . گیر کردی بین کودکی و نوجوانی و جوانی. یه جوری پا در هوا!

کسانی که هر انتقادی به خرافات و قوانین غیر انسانی هر نوع ایدئولوژی را "دین ستیزی" می دانند، لطفا خبر دردناک زیر را بخوانند. ماکان اگر سه قدم آن طرف تر به دنیا آمده بود، حالا مثل من و شما داشت نفس می​کشید...

"از وبلاگ آسيه:

ماکان مولود زاده به خاطر لواط در سن 13 سالگی، بعد از 18 سالگی اعدام شد.
صبح دیروز به پدر ماکان اطلاع دادند که جنازه پسرش را از زندان کرمانشاه تحویل بگیرد. جرم ماکان لواط بوده (ارتباط جنسی با همجنس خودش). جرمی که با "اقرار"، به آن محکوم شد( نه شهادت یا سند) و اقراری که بعد آن را انکار کرد و در دادگاه عنوان کرد که آن اقرار از او به زورگرفته شده نه اینکه خودش اقرار کرده باشد.شهودی که بر اساس ادعای دادگاه ، ماکان به آنها تجاوز کرده است، به گفته اقبالی، وکیل ماکان، بعد از ادای شهادت، شهادتشان را پس گرفته اند.
اقراری که بر اساس آن سپیده دم دیروز، ماکان مولود زاده بر دار شد، مربوط است به سن ۱۳ سالگی او. یعنی زمانی که در سوم راهنمایی تحصیل می کرده.
وکیل ماکان تلاش زیادی کرد برای ثابت کردن اینکه اولا اقرار، در شرایط عادلانه ای گرفته نشده، دوما در زمانی که اتهام به او وارد شده، ماکان فقط ۱۳ سال داشته و حتا طبق شرع - نه فقط طبق کنوانسیون حقوق کودک - کودک محسوب می شده و مسوولیت کیفری و اجتماعی نسبت به رفتار خود نداشته است و و و ...
در حکم ماکان آمده بود که او باید در ملا عام و در شهرستان پاوه اعدام می شد.در حالی ماکان در سپیده دم دیروز و در زندان کرمانشاه به دار آویخته شد. بنابراین مساله عبرت دیگران و ... نیز در کار نبوده است! "



نظرها

شکی در این نیست که اعدام یک نوجوان کاری غیر انسانی است اما نمیفهمم شما چه گونه روابط همجنسگراها راکه بارضایت دو طرف انجام میگردد با تجاوز یکی میدانید ماکان اگر سه قدم انطرف تر هم بدنیا میامد و اگر به یک نوجوان تجاوز میکرداعدام نمیشد ولی الان در زندان نفس میکشید لطفا به این سوال من جواب دهید که اگر به برادر 13 ساله شما تجاوز میشد بازهم همین نظر را داشتید

ravi | December 13, 2007 8:30 AM

وقتي نميدونبم واقعيت چيه چه بايد بكنيم. كسي مثل ماكان كه مرتكب اين كار شده احتمالا ادم سالمي نبوده پاك كردن صورت مسئله مشكلي رو حل نميكنه بهتر نبود دنبال علت اين عمل ميگشتند؟

ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) | December 15, 2007 2:49 AM

و سالها مي گذرد و ما مي فهميم چقدر اين جرمها پوچ بوده و دو روز بعد همه چيز از يادمان مي رود اين كه چرا كشته شد؟ و باز هم ادمان مي رود كه چه كسي او را كشت و سالها بعد بي آن كه يادمان بماند چه كسي او را كشت به ياري هماني مي رويم كه او را كشته و در پوست بره ذهن ما را قلقلك مي دهد

سارا | December 15, 2007 4:13 AM

و سالها مي گذرد و ما مي فهميم چقدر اين جرمها پوچ بوده و دو روز بعد همه چيز از يادمان مي رود اين كه چرا كشته شد؟ و باز هم ادمان مي رود كه چه كسي او را كشت و سالها بعد بي آن كه يادمان بماند چه كسي او را كشت به ياري هماني مي رويم كه او را كشته و در پوست بره ذهن ما را قلقلك مي دهد

سارا | December 15, 2007 4:14 AM

سلام
جدیدا خبری از ایران به من رسید که تاییدش رو از یکی از وب لاگ ها دیدم و اون هم حکم زنای ایستاده است . یعنی اگر زنی با مردی دست بدهد مثل زنا می مونه
بدون شرح

کامبد | December 16, 2007 5:14 AM

فقط مي تونم بگم وحشتناكه.

افرا و پاييز | December 20, 2007 7:39 AM

وقتي يه مشت ابله نظر بدن كه كسي زنده بمونه يا نمونه بهتر از اين نميشه

پرهام | December 22, 2007 8:46 PM

ببخشید ربطی به پستت نداره: دلم تنگ شده بود :)

ناتالی | December 25, 2007 2:50 AM

سلام خاتون مهربون
خیلی وقت بود که سعادت امدن به اینجا نصیبم نمیشد
خیلی خوشحالم که شما رو همچنان فعال و پرنشاط در نوشتن میبینم
دلم برای شما و نوشته هاتون تنگیده بود!
راستش دلم برای یه پست متفاوت لک زده !
یه پست که توش از "بازداشت" و "مرگ" حرفی به میون نیاد!البته خدایی نکرده فکر نکنید از واقعیت فراریم نه!(ما که خودمون از کتک خوردگان کوی دانشگاه و ....هستیم!)
هر چه میخاهد دل تنگت بپست اما یه پست هم واسه خاطر دل ما!
بگذریم!
امیدوارم در کنار همسر گرامی زندگی خوش و خرمی داشته باشید!
الله حافظ!

امیر | December 25, 2007 3:19 AM

سلام ناز خاتون جان. شما هم وبلاگت پينگ نميشه نه؟ بار همين من اين همه وقت ازت بي خبر بودم.
فقط اومدم بگم براي پينگ كردن ميتوني از آدرس زير استفاده كني. براي من و خيلي ها كار ميده. لينكش توي وبلاگم توي بخش لينكهاي روزانه هم هست.
http://ping.1irani.com/

MED | December 29, 2007 3:20 PM

نمیدونم چی بگم فقط میشه بگی که یه نفری باید بیاد این مملکت رو نجات بده...

محمد تهرانی | December 31, 2007 7:00 AM

مي بينم كه بعد از عمر بازم وبلاگ نويسي رو شروع كردي.. من كه دلم برت تنگ شده بود.. تو چي؟؟؟ در مورد پستي كه نوشته بودي... واقعا بايد بگيم مهدي جان بيـــــــــــــــــــا...لعنت به اين آدم هاي مسلمون نما... لعنت... الان فقط حس فحش دادن دارم... ببخشيد كه جملاتم نمياد!!!! شاد باشي... باي باي

ABZ | January 5, 2008 1:25 AM

چرا چیزی نمینویسی؟؟ مردم بسکه اومدم اینجا!!!

آزاده | January 5, 2008 7:41 AM

این واقعا وحشتناکه . نمیتونم بهش فکر کنم تنم میلرزه . اعدام به خاطر اشتباه در 13 سالگی ! کداممون در نو جوانی اشتباه نکردیم؟

اسکارلت | January 8, 2008 11:38 AM

سلام مجدد نازخاتون مهربان
تا کی ملت باید بیان اینجا و خبری از صاحبخونه نباشه !؟
از صمیم قلب آرزو میکنم مشکلی براتون پیش نیومده باشه
حالا که شما پستی نمینویسی بنده به خودم جسارت میدم و یه پست کامنتی مینویسم :
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!
الله حافظ!

امیر | January 10, 2008 1:52 AM

چرا نمينوسيي ديونه شدم انقدر اين پستتو خوندم!داستان بالا هخم كه دوست خوبمون نوشته بود خيلي زيبا بود.

ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) | January 11, 2008 5:46 AM

besmella

burp | January 18, 2008 5:02 AM

سلام
صرف نظر از همهْ اين بحثها آيا اگر مفعول فرزند يا يكي از نزديكان شما هم بود هنوز نظرتان همين بود كه اعلام كرده ايد؟

ف | January 20, 2008 2:40 AM

سلام
صرف نظر از همهْ اين بحثها آيا اگر مفعول فرزند يا يكي از نزديكان شما هم بود هنوز نظرتان همين بود كه اعلام كرده ايد؟

ف | January 20, 2008 2:41 AM

كاري با هيچ منطق و استدلال و قانون و منشي ندارم، اما هر طور كه باشد نمي‌توانم اين را در ذهنم تحليل كنم. حالا اصلا بر فرض اينكه جرم اما يك بچه 13 ساله....!

Mehdi | February 6, 2008 4:35 AM

ارسال نظر