نازخاتون گلم سلام و درود بر تو و بیژن عزیز باد
خیلی خوشحالم کردی
من هم برای نشریه زنان خیلی دلم سوخت در حقیقت برای خودمون دلم سوخت! نمیدونم تا کی این انحصارطلبان این بازی را ادامه میدند.
ناز خاتونم ممنونم عزیز از اینکه به فکر هستی برای برنامه تقدیر از مسجدسلیمان
اگر بیژن عزیز بتونه عکسی یا چیزی گیربیاره که عالی میشه
سلام گرم منو به بیژن برسون
کاش یه سری بیایید پیشمون
می بوسمتون و به امید دیدار
اختر
salam nazkhatun
man emruz bar asare ye etefaghe jaleb!ye seri az blogaye ghadimi az kasi
be esme nazkhatun khundam
ke ye serish dar morede chertopertaye alamae majlesi bud
va ye serish harfaye khode nazkhatun
ke malum bud hamie hoghughe khanum hast:X:X:X:X:
nazkhatuno search kardam safheye u baz shod mikham bdunam to hamun nazkhatuni??
age are plz idmo add kon
khodayae man
man chanta az webloga va sitayeyee ke inja linkeshuno gozashti va blogatuno khundam
shoma ha fogholade een
hamishe donbale hamchin gruhi migashtam
barayaye hemayat az hoghughe zanan
ساناز خانم، عزيز جان! به طور کاملا تصادفی اون نازخاتون و اون يکی نازخاتون و اين نازخاتون، همه يکی هستند. چهار پنج سالی از زندگيم تو همين نوشتههاست. يک و دو و سه:)
سلام نازخاتون جان . خوبی ؟ خیلی وقت بود این حوالی نیومده بودم . دلم برات تنگ شده بود . شش گانه ت رو هم خوندم . دلم برای خیلی چیزها تنگ شد .... شاد باشی همیشه
nazkhtouuuuuuuuuuuun kojayeeee?
nazkhtoun emruz yeki az dustam goft ke 2ta dokhtaro
be khatere jam karadane emza barauye defa az hoghughe zanan grftan
toam shenidi?
goft alan bazdashtan tu evin
ta goft delam hori rikht paeen ke nakone yekishun to bashi
Sanaz jan , na man nistam. Azizam gofteh boodi keh e-mailet ro gozashti vali man nadidam. akhar e hafteh e-mail mizanam barat agar e-mailet ro bezari. nazanin.
سلام ناز خاتون گلم، چقدر دلم برات تنگ شده بود! حالت خوبه گلم؟ من که فعلا از اخبار و روزگار دورم...راستی فیلم پرسپولیس رو منم دیدم، خیلی دوست داشتم، ولی کتابش قشنگتر بود به نظرم، فیلمش دیگه خیلی سیاه و وحشتناک بود... حالا وقت کردی با هم گپ میزنیم بازم
سلام قشنگام. دلام برات تنگ شده بود. برای خودت و خودم و جیکجیک کردنهامون با هم. عاشگتام. دو تا ماچ گنده یکی واسه خودت و یکی هم واسه خودش. قربون صفای تو خانم زیبا.
سلام نازنین خاتون!
مرتب بهت سر میزنم و میدونم گرفتاری یعنی چه. من هم تقریبن مثل تو گرفتارم به اضافه ی یک دختر دوساله که قبلن توی وبلاگش دیدیش.این دیر به دیر نوشتنها توی وبلاگ به همون اندازه که خوانندکان همیشگی رو منتظر میذاره ، به همون اندازه هم صاحب وبلاگ رو همیشه در نوعی دلشوره قرار میده که کی بتونه در اولین فرصت دوباره آپ کنه. اما کو اون اولین فرصت؟!معمولن خیلی اتفاقی پیش میاد..خود من میبینم که گاهی از یک کار دیگه زدم و یا دیر تر انجامش دادم چون به سرم زده که بی معطلی بنویسم اونهم اون فکرو یا مطلبی رو مدتهاست توی سرم بوده نه یک فکر آنی که فرصتی برای اون دیگه نیست ...بهر حال میفهممت خانمی..و هر وقت مطلب جدیدی رو آپ کردی من یکی از خواننده هات هستم.خوش و موفق باشی .
سلام
نمی دونم چرا وبلاگت برام مدتی باز نمی شد تا جایی که این شبنم منو اغفال کرد و مجبورم کرد توی کامنتدونیش پشت سرت غیبت کنم!!!
سرت ظاهرا هم شلوغه و هم گرم... سر ما هم که مهم نیست.
بیژن رو سلام برسون
سلام نازخاتون جان منم دقیقا همزمان با ساناز با تو آشنا شدم از طریق همون دری وریای علامه مجلسی که شاگردای مامانم بدون اینکه بخوننشون به خیال اینکه درباره شخص شخیص علامه هست ازش پرینت گرفته بودن و داده بودن به مامانم با عنوان مشاهیر اصفهان!!!!!!!!
بعد که فهمیدم ساناز پیدات کرده به خودم گفتم باید حتما یه سری به سایتت بزنم.
با وجودی که کنکوریم و نباید به اینترنت وصل شم اما نتونستم دربرابر وسوسه اومدن به سایتت مقاومت کنم.
خیلی سایت محشری داری امیدوارم پاینده و استواربه کارت ادامه بدی. موفق باشی.
سلام نازخاتون جان منم دقیقا همزمان با ساناز با تو آشنا شدم از طریق همون دری وریای علامه مجلسی که شاگردای مامانم بدون اینکه بخوننشون به خیال اینکه درباره شخص شخیص علامه هست ازش پرینت گرفته بودن و داده بودن به مامانم با عنوان مشاهیر اصفهان!!!!!!!!
بعد که فهمیدم ساناز پیدات کرده به خودم گفتم باید حتما یه سری به سایتت بزنم.
با وجودی که کنکوریم و نباید به اینترنت وصل شم اما نتونستم دربرابر وسوسه اومدن به سایتت مقاومت کنم.
خیلی سایت محشری داری امیدوارم پاینده و استواربه کارت ادامه بدی. موفق باشی.
سلام نازخاتون جون، منم از تعطیل شدن زنان خیلی خیلی حالم گرفته شد ظاهرا روز به روز وضع داره بدتر از بد میشه. راستی شوهر منم که فیلم پرسپولیس رو دیده بود گریه اش گرفته بود خیلی دلم می خواد منم این فیلم رو ببینم. راستی من الان دو تا جوجه دارم دومی 4 ماه است الان
سلام نازخاتون جون، منم از تعطیل شدن زنان خیلی خیلی حالم گرفته شد ظاهرا روز به روز وضع داره بدتر از بد میشه. راستی شوهر منم که فیلم پرسپولیس رو دیده بود گریه اش گرفته بود خیلی دلم می خواد منم این فیلم رو ببینم. راستی من الان دو تا جوجه دارم دومی 4 ماه است الان
شاید اینجا جای مناسبی واسه گفتن چند کلمه حرف از زبون یه پسر نباشه ، اما با این حال ...باید بگم که
شبهای زیادی رو با فروغ به صبح
رسوندم ...
تو سکوت و نتهایی خودم
تو سخت ترین لحظه های زندگیم ،
فکر می کنم فروغ حقایق
زیادی رو با خودش به خاک سپرد ،
حقابقی که ممکنه هر انسانی اسیر و دچار اون بشه ،
آره ...
شبهای زیادی رو با با اون به صبح رسوندم ...
امشب هم صدای اونه که خونه تاریکم رو روشن کرده ،
و اینجا می خوام برای اینکه یادی از اون کرده باشم
یکی از اشعارش رو بنویسم، شعری
که خیلی دوستش دارم .
***
همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو هم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
...
نظرها
زمستان است !
س.عمید | January 30, 2008 2:48 AM
سلام نازخاتون
خوبی؟
دیگر عادت شده است این خبرها و اتفاقات!
موفق باشی.
مهرداد بزرگ | January 30, 2008 9:59 PM
كجا بودي خانم؟ در اين فحطي روزنه اينقدر كم كار نباش لطفا.
افرا و پاييز | February 1, 2008 6:20 AM
نازخاتون گلم سلام و درود بر تو و بیژن عزیز باد
خیلی خوشحالم کردی
من هم برای نشریه زنان خیلی دلم سوخت در حقیقت برای خودمون دلم سوخت! نمیدونم تا کی این انحصارطلبان این بازی را ادامه میدند.
ناز خاتونم ممنونم عزیز از اینکه به فکر هستی برای برنامه تقدیر از مسجدسلیمان
اگر بیژن عزیز بتونه عکسی یا چیزی گیربیاره که عالی میشه
سلام گرم منو به بیژن برسون
کاش یه سری بیایید پیشمون
می بوسمتون و به امید دیدار
اختر
اختر | February 5, 2008 11:21 AM
salam nazkhatun
man emruz bar asare ye etefaghe jaleb!ye seri az blogaye ghadimi az kasi
be esme nazkhatun khundam
ke ye serish dar morede chertopertaye alamae majlesi bud
va ye serish harfaye khode nazkhatun
ke malum bud hamie hoghughe khanum hast:X:X:X:X:
nazkhatuno search kardam safheye u baz shod mikham bdunam to hamun nazkhatuni??
age are plz idmo add kon
sanaz | February 5, 2008 10:18 PM
khodayae man
man chanta az webloga va sitayeyee ke inja linkeshuno gozashti va blogatuno khundam
shoma ha fogholade een
hamishe donbale hamchin gruhi migashtam
barayaye hemayat az hoghughe zanan
sanaz | February 6, 2008 12:33 AM
ساناز خانم، عزيز جان! به طور کاملا تصادفی اون نازخاتون و اون يکی نازخاتون و اين نازخاتون، همه يکی هستند. چهار پنج سالی از زندگيم تو همين نوشتههاست. يک و دو و سه:)
نازخاتون | February 6, 2008 9:35 PM
مهرداد جانم، اختر نازنين و افرا جونم ممنون بابت لطف همگی...
نازخاتون | February 6, 2008 9:36 PM
بلفي------------http://belfyjoon.persianblog.ir/
http://belfyslinks.persianblog.ir/
عصر پنجشنبه هم توقیف شد.
Anonymous | February 7, 2008 1:05 AM
http://radiozamaaneh.com/news/2008/02/post_3809.html
البته خبر رو تصحیح می کنم:
http://www.daneshvacomputer.com/maginfo.asp?mgID=1123
Anonymous | February 7, 2008 1:11 AM
این راه دیگری است !
س.عمید | February 7, 2008 4:11 AM
درود بر نازنازم
عزیزم این اینقدر ادامه می یاید تا انقلاب مَهدی شون لابد!
تا بیاد و شر آقایون را از مملکت ما بکند ;)
امیدوارم حالت دوتایی تون خوب باشه.
عکسم را نیز برایت حتمن می فرستم.
بدرود.
شهلا | February 10, 2008 11:31 AM
سلام نازخاتون جان . خوبی ؟ خیلی وقت بود این حوالی نیومده بودم . دلم برات تنگ شده بود . شش گانه ت رو هم خوندم . دلم برای خیلی چیزها تنگ شد .... شاد باشی همیشه
مژده | February 12, 2008 3:57 AM
سلام نازخاتون خوبی... جز تاسف چه میشه گفت؟
yasaman | February 12, 2008 6:45 AM
nazkhatoun man chetori mitunam bahat harf bezanam? emailamo gozashtam (ba idim yekiye) mishe addam koni lotfan?
sanaz | February 12, 2008 11:56 PM
nazkhatoooooooooooooooooooooooooooooooon kojayeee?
Anonymous | February 19, 2008 10:18 PM
nazkhtouuuuuuuuuuuun kojayeeee?
nazkhtoun emruz yeki az dustam goft ke 2ta dokhtaro
be khatere jam karadane emza barauye defa az hoghughe zanan grftan
toam shenidi?
goft alan bazdashtan tu evin
ta goft delam hori rikht paeen ke nakone yekishun to bashi
sanaz | February 19, 2008 10:22 PM
Sanaz jan , na man nistam. Azizam gofteh boodi keh e-mailet ro gozashti vali man nadidam. akhar e hafteh e-mail mizanam barat agar e-mailet ro bezari. nazanin.
nazkhatoun | February 19, 2008 11:05 PM
سلام ناز خاتون گلم، چقدر دلم برات تنگ شده بود! حالت خوبه گلم؟ من که فعلا از اخبار و روزگار دورم...راستی فیلم پرسپولیس رو منم دیدم، خیلی دوست داشتم، ولی کتابش قشنگتر بود به نظرم، فیلمش دیگه خیلی سیاه و وحشتناک بود... حالا وقت کردی با هم گپ میزنیم بازم
شبنم | February 20, 2008 10:48 AM
az shomare avalesh dashtam ta vaghti ke oomadim invar ab.
asr 5shanbeh ham baste shod. be man sari bezan. man ehtiyaj be amar taghribi daram
parvaneh | February 20, 2008 1:22 PM
white.l3lood@yahoo.com
sanaz | February 21, 2008 10:12 AM
white.l3lood@yahoo.com
sanaz | February 21, 2008 10:16 AM
white.l3lood@yahoo.com
Anonymous | February 21, 2008 10:27 AM
white.l3lood(at)yahoo(dot) com
sanaz | February 21, 2008 10:29 AM
salam nazkhatoun inam emailam
white(dot)l3lood
(at)yahoo(dot)com
sanaz | February 21, 2008 10:35 AM
سلام قشنگام. دلام برات تنگ شده بود. برای خودت و خودم و جیکجیک کردنهامون با هم. عاشگتام. دو تا ماچ گنده یکی واسه خودت و یکی هم واسه خودش. قربون صفای تو خانم زیبا.
هاله | February 21, 2008 10:02 PM
سلام نازنین خاتون!
مرتب بهت سر میزنم و میدونم گرفتاری یعنی چه. من هم تقریبن مثل تو گرفتارم به اضافه ی یک دختر دوساله که قبلن توی وبلاگش دیدیش.این دیر به دیر نوشتنها توی وبلاگ به همون اندازه که خوانندکان همیشگی رو منتظر میذاره ، به همون اندازه هم صاحب وبلاگ رو همیشه در نوعی دلشوره قرار میده که کی بتونه در اولین فرصت دوباره آپ کنه. اما کو اون اولین فرصت؟!معمولن خیلی اتفاقی پیش میاد..خود من میبینم که گاهی از یک کار دیگه زدم و یا دیر تر انجامش دادم چون به سرم زده که بی معطلی بنویسم اونهم اون فکرو یا مطلبی رو مدتهاست توی سرم بوده نه یک فکر آنی که فرصتی برای اون دیگه نیست ...بهر حال میفهممت خانمی..و هر وقت مطلب جدیدی رو آپ کردی من یکی از خواننده هات هستم.خوش و موفق باشی .
jekond | February 23, 2008 3:33 AM
سلام
نمی دونم چرا وبلاگت برام مدتی باز نمی شد تا جایی که این شبنم منو اغفال کرد و مجبورم کرد توی کامنتدونیش پشت سرت غیبت کنم!!!
سرت ظاهرا هم شلوغه و هم گرم... سر ما هم که مهم نیست.
بیژن رو سلام برسون
گوشزد | February 23, 2008 8:38 PM
سلام نازخاتون جان منم دقیقا همزمان با ساناز با تو آشنا شدم از طریق همون دری وریای علامه مجلسی که شاگردای مامانم بدون اینکه بخوننشون به خیال اینکه درباره شخص شخیص علامه هست ازش پرینت گرفته بودن و داده بودن به مامانم با عنوان مشاهیر اصفهان!!!!!!!!
بعد که فهمیدم ساناز پیدات کرده به خودم گفتم باید حتما یه سری به سایتت بزنم.
با وجودی که کنکوریم و نباید به اینترنت وصل شم اما نتونستم دربرابر وسوسه اومدن به سایتت مقاومت کنم.
خیلی سایت محشری داری امیدوارم پاینده و استواربه کارت ادامه بدی. موفق باشی.
Anonymous | February 25, 2008 12:59 AM
سلام نازخاتون جان منم دقیقا همزمان با ساناز با تو آشنا شدم از طریق همون دری وریای علامه مجلسی که شاگردای مامانم بدون اینکه بخوننشون به خیال اینکه درباره شخص شخیص علامه هست ازش پرینت گرفته بودن و داده بودن به مامانم با عنوان مشاهیر اصفهان!!!!!!!!
بعد که فهمیدم ساناز پیدات کرده به خودم گفتم باید حتما یه سری به سایتت بزنم.
با وجودی که کنکوریم و نباید به اینترنت وصل شم اما نتونستم دربرابر وسوسه اومدن به سایتت مقاومت کنم.
خیلی سایت محشری داری امیدوارم پاینده و استواربه کارت ادامه بدی. موفق باشی.
کیمیا | February 25, 2008 1:01 AM
salam
golnaz | February 27, 2008 1:38 AM
سلام نازخاتون جون، منم از تعطیل شدن زنان خیلی خیلی حالم گرفته شد ظاهرا روز به روز وضع داره بدتر از بد میشه. راستی شوهر منم که فیلم پرسپولیس رو دیده بود گریه اش گرفته بود خیلی دلم می خواد منم این فیلم رو ببینم. راستی من الان دو تا جوجه دارم دومی 4 ماه است الان
Anonymous | February 28, 2008 10:57 AM
سلام نازخاتون جون، منم از تعطیل شدن زنان خیلی خیلی حالم گرفته شد ظاهرا روز به روز وضع داره بدتر از بد میشه. راستی شوهر منم که فیلم پرسپولیس رو دیده بود گریه اش گرفته بود خیلی دلم می خواد منم این فیلم رو ببینم. راستی من الان دو تا جوجه دارم دومی 4 ماه است الان
phenomi | February 28, 2008 10:57 AM
شاید اینجا جای مناسبی واسه گفتن چند کلمه حرف از زبون یه پسر نباشه ، اما با این حال ...باید بگم که
شبهای زیادی رو با فروغ به صبح
رسوندم ...
تو سکوت و نتهایی خودم
تو سخت ترین لحظه های زندگیم ،
فکر می کنم فروغ حقایق
زیادی رو با خودش به خاک سپرد ،
حقابقی که ممکنه هر انسانی اسیر و دچار اون بشه ،
آره ...
شبهای زیادی رو با با اون به صبح رسوندم ...
امشب هم صدای اونه که خونه تاریکم رو روشن کرده ،
و اینجا می خوام برای اینکه یادی از اون کرده باشم
یکی از اشعارش رو بنویسم، شعری
که خیلی دوستش دارم .
***
همه هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو هم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
...
"فروغ فرخزاد"
SNZ
***
علی | April 6, 2008 3:36 PM