سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« | صفحه اصلی | و این عکسهای کاغذی محبوب »
* بسيار غمگين و گرفته بود. همسرش یکراست او را از فرودگاه به منزل میزبان مشترکمان آورده بود. مشتاق اخبار بودم و حس و حالی که با خود از ايران به همراه داشت. پرسیدم از ایران چه خبر؟ گفت بار اول خیلی خوش گذشت. همان چند سال پیش. گفت حالا غمگین و غمگینتر میشوم هربار که راهی دیار میشوم. گفت سخت است زندگی و سختتر همان چیزهاییست که گفتنش تکرار مکررات است.
در این میان اما، خبر جالبی داشت که شنیدنش دلگرم کننده بود. گفت با وجودیکه فیلم سنتوری داريوش مهرجويی به شیوه ای غیر مجاز دست به دست میگردد و اکران نشده، اما شماره حسابی از طرف سازندگان فيلم اعلام شده که هرکس در حد توان پولی به اين حساب واريز کند. میگفت ظاهرا از اين ابتکار به خوبی استقبال شده است. اين خبر اگر درست باشد، سبب دلگرمی ست در اين روزها که داستان های زیادی از نامردمی ها و بی اخلاقیها به گوشمان میرسد...
** انفجار اخیر در حسينيهی شيراز و ديدن مردمان ناچار که از اين سو به آن سو می دوند، بسيار دلگير و غم انگيز است. از خشونت بيزارم...
*** دوستان ساکن کالیفرنیا و یا حتا ایالت هایی که ایرانیان زیادی در آن ساکن هستند لطفا اگر بچه های مدرسه ای داريد، بیزحمت در جلسات اوليا مربيان با مدير و مسئولين مدرسه ی فرزندانتان صحبت کنيد و تمايل خود را برای گذاشتن زبان فارسی به عنوان زبان انتخابی خارجی در مدارس فرزندانتان اعلام نماييد:) کاليفرنيا از سال آينده برنامه ی سفت و محکمی دارد که زبان فارسی را هم به زبان های خارجی مدارس اضافه کند. لااقل اگر دولتی نداريم که برای گسترش زبان فارسی باسن مبارکش را تکان دهد، خودمان آستين بالا بزنيم و همتی کنيم. فارسي، کره ای و هندی سه زبان خارجی هستند که وارد برنامهی درسی خواهند شد. هورا!
دولت چين ميليون ها دلار پول روی ميز گذاشته و با جديت، در گسترش زبان چینی خود را به آب و آتش می زند. البته يادمان
نرفته که چقدر حق مسلم داشتيم که دولت مهرورزي، مهرورزانه به زور در گلوی مبارکمان کرده و میکند.
**** کار ارزشمندی از جديد مديا: آيدا از شاملو می گويد...
***** رزهای باغچهی ما زرد و صورتی و جگری و سيکلمه هستند و خوشگلند و بوی ماه می دهند و همسر در باغچه بيل می زند اين روزها تا باز گل ديگری بکارد در اين بهشت فسقلی و دونفرهمان. اما بنفشه ها و گلهای ميمونی در رسيدن به آسمان گويی صبر و قرار از کف داده اند... بهار را دوست دارم و گل های کوچک باغچه ی کوچکمان را بيشتر...
نظرها
نازنازم درود بر تو عزیزم
من هم اینجایم ولی روحم برای میهنم و اتفاقاتش پر میکشد.
امروز در بی بی سی خوندم که خانم شیرین عبادی به مرگ تهدید شده، هر دو از این باغ بری می رسد... تازه تر از تازه تری میرسد.
میگن ناراحت از این مسائل نشو و بشنو ولی دقت نکن و بهش فکر نکن!!!!
کاشک میتونستم....
خوب بگذریم، پس باغچه زیبایتان گلهای خوشمل دادند...جانا...
به آقای همسر درئد های بلند بالای من را بگو و خودت هم همینطور.
خیلی دوستت دارم.
بـــــوس
مـــــاچ
بـــدرود
شهلا | April 15, 2008 1:43 AM
انگار آسمان آن جا خيلي رنگي تر از اين جاست
مگر مي شود نباشد؟
اين جا زندگي كردن يعني مخمصه
آرمان | April 15, 2008 6:33 AM
اوضاع خیلی اسف بار تر از اونی که به گوشتون می رسه ؟خوبی عزیزم ؟بیزن خوبه؟می بوسمت
niki | April 15, 2008 8:08 AM
شهلا جونم سلام نازنين. میدونم عزیزم که اخبار ناامیدکننده ای این ماهها و روزهای اخیر به گوش می رسه ولی چه میشه کرد؟ من که گاهی مثل اسفند روی آتیش از شنیدن بعضی خبرها جلز و ولز میکنم:) راستی الآن در اخبار شنیدم که رییس جمهور ایران از رییس پلیس خواسته که از جان شیرین عبادی محافظت کند. انگار شوخی تلخیه، نه؟
** دیگه این که بله ! گلهای باغچهمان خیلی خوشگلند:)
نازخاتون | April 15, 2008 8:19 AM
* نيکی عزيزم سلام. از شنيدنش هزار بار متاسفم. من خوبم نازنين. تعطيلاتم داره تمام ميسه و هيچ استراحتی نکردم. همش درس و درس و کار بود....
** آرمان جان آسمان اينجا امروز خاکستری و زشت است . رنگی نيست ؛)
نازخاتون | April 15, 2008 8:25 AM
نازی جون واقعا نمیدونی چی شدن مردم. خبر از جریانات زمستون و قطعی گاز و غیرت هموطنان همیشه در صحنه داری؟ نداشته باشی بهتره. اما این برخورد با سنتوری برای من هم جالب بود. راستی با نظرت در مورد این فیلم که در یادداشتهای پراکنده نوشته بودی کاملا کاملا موافق بودم. مختصر و مفید.
در همین یادداشتهای پراکنده مورد 3 رو نفهمیدم قضیه چی بوده. چی بوده؟ البته حال نداشتی نمیخواد بگی چون قدیمیه.قبلا میخواسم بپرسم که یادم رفته بود.
لیلی | April 15, 2008 1:35 PM
ناز خاتون جان من راجع به "گفت بار اول خیلی خوش گذشت. همان چند سال پیش. گفت حالا غمگین و غمگینتر میشوم هربار که راهی دیار میشوم. گفت سخت است زندگی و سختتر همان چیزهاییست که گفتنش تکرار مکررات است."جرات كردم چهار خط بنويسم بيا ببين هموطنان عزيز چه بلايي به سر كامنت دونيم آووردن! مسلمان نشنود كافر نبيند!
حقوقدان پاریسی | April 16, 2008 6:07 AM
سلام
شما به بنده لطف داريد
راستي ادرس وبسايت و ننوشته بوديد؟
اگر چه در وبلاگ كوچكم لينك هستيد و من مي خوانم تان
نگفتيد كجا هستيد و چه مي كنيد
حداقلش مي دونم كالج مي ريد و درس مي ديد ولي نمي دونم چي
هر كجا باشيد آسمان آبي آبي باشد
سايتون مستدام
آرمان | April 16, 2008 9:24 AM
آرمان جان من ساکن کاليفرنيا، در شهر خوشگل و فرهنگي در نزديکی لسآنجلس زندگی می کنم. فرانسه درس می دهم هم در کالج هم در دبيرستان. خودمم هنوز دانشجو هستم. منظور از سايت هم همين وبلاگم بود:)
نازخاتون | April 16, 2008 9:52 AM
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام خاتون گرامي
سال نوي شما هم مبارك .
ممنون به من سر زديد .
بسيار خوشحال و خرسند شدم .
در پناه حق شاد باش و سلامت .
angoshtnama | April 16, 2008 10:27 AM
محمد جان سلامممم. خوشحالم که هنوز هم می نويسی. اوضاع و احوال چطوره؟ خوبی؟ :)
نازخاتون | April 16, 2008 11:30 AM
دورود و دو صد دورود...نازخاتون جونم تو كي ميايي ايران ؟؟من دلم ميخواد بياييي :-*
بووووس بوووس هوارتا
منم خوشحال شدم از اينكه زبان فارسي جز درسهاي بچه هاي اونور آب مياد خيلي خوبه ...
آن شرلي | April 16, 2008 11:50 PM
آن عزيزم چند سال ديگه ميام:) امدم خبرت میکنم. متاسفانه فعلا برنامه ی آمدن ندارم نازنين...
نازخاتون | April 17, 2008 9:21 AM