French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« همبستگی با فرزاد کمانگر | صفحه اصلی | "مهر تو چون شد پیشه​ام" »

"دیه فقط ثروتمندان را نجات می دهد! زندگی این زن را نمی خرید؟"

سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

* این خبر هم نشانه​ی کارآمدی همبستگی و یک صدایی فعالان حقوق بشری در سراسر دنیاست. بهنود شجاعی متولد ۱۳۶۷ است یعنی ۲۰ سالشه. در سال ۸۴ مرتکب جرم شده. مجازات مرگ این نوجوان با تعهدات و وظایف جمهوری‌اسلامی مغایر است. ایران پیمان بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودکان را امضا کرده .پیمانی که اعدام افراد صغیر و یا محکومیت افرادی که در سن نوجوانی مرتکب جرم شده‌اند را منع می‌کند.

**عصبانی​ام از دست همه​ی این قوانین با عرض معذرت "تخمی" در مورد انسان​ها و بخصوص زنان. آسیه گویا ترین تیتری که می​توانسته انتخاب کرده برای پستی که درباره ی اکرم مهدوی نوشته: "دیه فقط ثروتمندان را نجات می دهد! زندگی این زن را نمی خرید؟" . از همگی خواهش می​کنم وقت بگذارید و این مطلب را بخوانید. لطفا هم برام ننویسید که اگر پدر ، شوهر و برادر خودت اینطوری شده بود باز هم همین کار را می کردی؟ وقت تنگ است و جای بحث نیست. خواهش می کنم به دور از تعصب داستان زندگی یک زن از الیگودرز را بخوانید و از خودتان سوال کنید وقتی اکرم ۱۳ ساله بوده و ازدواج کرده، قانون کجا تشریف داشته؟ وقتی ۲۰ ساله بوده و همسر مردی همسن پدربزرگش شده آن هم به زور، باز قانون کجا تشریف داشته؟ این سرداران و ذوبندگان در ولایت به جای فریاد وااسلاما سردادن بابت مو و رو و پر و پاچه​ی خانم ها، اگر راست می گویند جلوی قربانی شدن "نوامیس" آن مرز و بوم را بگیرند. اگر هر دینی و هر رهبر مذهبی حکم بده که به ازدواج در آوردن یک دختر ۲۰ ساله با مردی ۷۰ ساله طبیعی و پسندیده است، بی رودربایستی همه ی این آقایان "پدوفیل" (کودک باز/ بچه​باز) هستند...

ما از اینجا پول به این حساب ریختیم یعنی خواهش کردیم که کسی در ایران این کار را بکند. اگر خواندید و تشخیص دادید که باید کمکش کنید، لطفا این کار را هرچه زودتر بکنید. روی صحبتم بیشتر با دوستان خارج کشور است. لطفا کمکش کنید... دوستان داخل هم که اگر دوست دارید این نوشته و داستان را برای دیگران بازگو کنید. از دوستان و اطرافیان خواهش کنید نگذارند این اتفاق بیافتد. ب امید روزی که قوانینی عادلانه برکشورمان حاکم شود...


از وبلاگ آسیه امینی نازنین:

دیه فقط ثروتمندان را نجات می دهد! زندگی این زن را نمی خرید؟
"پدرم سيلي زد به گوشم و بله را گرفت"! اين تک جمله را در ذهن تکرار و تکرار کنيم! تصويرش کنيم. دختر 20 ساله اي ‏را که قرار است به عقد مردي 68 ساله درآيد. دختر 20 ساله اي که دختر 7 ساله اي هم در خانه دارد! دختر 20 ساله اي ‏که در 13 سالگي به پسردايي اش داده شد.‏

داده شد! زيرا کدام دختر 13 ساله اي در يک شهرستان دور افتاده مثل اليگودرز، توان انتخاب و اختيار انتخاب همسر ‏دارد؟‎ ‎

اکرم 32 ساله شوهرش را کشته است. پيش از اين که او را به اين جرم، در ذهنمان به دار بياويزيم، بيشتر بشناسيمش. ‏

اکرم دختر مردي کشاورز است. تا کلاس پنجم سواد دارد. در 13 سالگي به همسري پسردايي اش در آمد که 5 سال بعد از ‏آن، پسردايي، رهايش کرد و به دنبال زني ديگر به رفسنجان رفت. بهاي رهايي اکرم نزد شوهر خيانت کار، 250 هزار ‏تومان بود که توسط همسر جديد مرد، پرداخته شد و البته بهاي گزافتري نيز به يادگار براي اکرم ماند؛ فاطمه 5 ساله، اين ‏روزها دختر 17 ساله اي است که بيرون از زندان مادرش، بارها زنداني تر از اوست. ‏

‏20 سالگي براي اکرم با تهديد پدر به ازدواج دوم آغاز شد. ازدواج با مردي که همچون پدر اکرم در کار حفاري بود. مردي ‏هم سن و سال پدر و هم سخن و همفکر و لابد همدل با او. اکرم به اين ازدواج تن نداد. پاسخش سيلي و تهديد بود و بالاخره ‏چه کند زن 20 ساله طلاق گرفته اي که خودش و دخترکش سربار پدرند در روستايي دورافتاده در حوالي اليگودرز؟ ‏

اين بار به زني حسن رفت. با کلي وعده و اميد از اين که وضع مالي او خوب است و دستکم تامين مالي دارند. وعده اي که ‏خيلي زود با واقعيت ديگري روبرويش کرد. حسن 68 ساله، نه فقط چيزي بيشتر از گذشته به او نداد، که هوسبازي اش بار ‏ديگر خيانت را به اکرم آموخت. دوبار تقاضاي طلاق کرد و هر دوبار ناکام ماند. ‏

روزي در راه، دچار شد. نه دچار مردي از جنس رويا. که دچار خود رويا شد. به فريب مردي که وعده رهايي مي داد – و ‏بعد معلوم شد که بهاي وعده هاي او نيز 10 ميليون چک پاس نشده است!- اکرم شد متهم به قتل و حسن در استانه ‏هفتادسالگي، شد مقتولي که به اتفاقي گزنده و تلخ، از ميان برداشته شد. داستان مرد، بعد از چند قرص ديازپام و ضربه هاي ‏مرگبار چاقو در شعله هاي آتش سوخت. اکرم را مرد جوان فراري داد و همان شب فرار در کنار دريا رهاش کرد و به ‏سي زندگي خود رفت. ‏

اکرم به نزد پدر برگشت و بعد از چندي خودش را سپرد به دست دادگاهي که بين او و حق، داوري کند. بهاي حق گزاف ‏بود و جان اکرم بي مقدار! پس زندگي از دست شده بيست و چند ساله او نتوانست ياري اش کند. حکم اعدام صادر شد.‏
‏ اينک در واپسين لحظه ها، زندگي اکرم به 60 ميليون تومان قيمت خورده است. حراجي که يک سويش اکرم و فاطمه اند و ‏سر ديگر اعدام.‏

خريداراني اگر يافت شد، اکرم به زندگي بر مي گردد. و اگر نه، تا چندي دگر، اکرم نيز قصه فراموش شده اي خواهد بود ‏که در يک روز بهاري توسط شما خوانده شد!‏

و باقي آنچه نوشته ام، صحبتهاي من و مينا است. مينا جعفري وکيل اکرم مهدوي است. او از مردم کمک خواسته و با اين ‏وصف چندان اميدوار نيست. از نظر او ديه راهي است براي رهايي مردم ثروتمند از مجازاتي چنين.‏

‎‎از پرونده خانم اکرم مهدوي خبر جديدي نيست؟‎ ‎
پرونده ايشان در اجراي احکام دادسراي جنايي تهران است.‏

‎‎يعني استيذان گرفته و آماده اجراست؟‎ ‎
خير. ايشان چون شناسنامه اش از بين رفته، هنوز استيذان نگرفته. درواقع مرحله پيش از استيذان است.‏

‎‎ولي شنيده شده بود که حکم ايشان روز 15 ارديبهشت اجرا مي شود؟‏‎ ‎
بله، اين حرف را در در زندان به خود اکرم گفته بودند. و چه بسا اگر شناسنامه ايشان آماده بود، حکمش تا به حال اجرا شده ‏بود.‏

اکرم يکي از زنان شوهر کش است. قتل در هر شکلي که انجام شود براي افکار عمومي پذيرفته شدني نيست. ولي پديده ‏شوهر کشي يکي از پديده هايي است که متاسفانه آمار آن رو به افزايش است. شما با يکي از اين زنان از نزديک روبروييد ‏و وکالت ايشان را داريد. از نظر شما چرا اکرم همسرش را کشته است؟ و چه عواملي باعث شده تا او به اين بن بست برسد؟
اکرم يک آدم کاملا مستاصل است. استيصال را شما در چهره او هم مي توانيد ببينيد. او هرگز از حمايت خانواده برخوردار ‏نبوده؛ حتا حالا که در دو قدمي اعدام قرار دارد. ‏

ازدواج اول او در 13 سالگي بوده که مسلما براي دختري 13 ساله در انتخاب همسر و تشکيل زندگي مشترک نه اختياري ‏در کار است و نه حق انتخابي. حتا طلاقش هم که در 18 سالگي اش رخ داد، از همين دست است. شوهرش به دنبال زني ‏ديگر رفت و او و دختر 5 ساله اش را به امان خدا سپرد. در واقع اکرم معني خيانت را زماني فهميد که خودش نوجواني ‏بيش نبود. در ازدواج دومش هم باز حق انتخابي نداشت. دو سال بعد از اين که همسر اول طلاقش داد، پدرش او را به مردي ‏داد که 48 سال بزرگتر از او بود. مردي که اکرم درباره او مي گويد خجالت مي کشيدم بگويم اين مرد همسر من است. او ‏همسن پدر يا پدربزرگم بود! بنابراين درست است که ما با يک قاتل، با اکراه روبرو مي شويم.ولي نمي شود زندگي پنهان ‏در پشت اين قتل را نبينيم. نمي شود کينه و تحقير و توهين جمع شده در ذهن و وجود اين زن را نبينيم. نمي شود از خودمان ‏نپرسيم که حق شادي و حق انتخاب اين زن، کي و کجا رهعايت شده؟ همه مردان زندگي اش او را استثمار کردند. حتا مردي ‏که بظاهر او را دوست داشت و با همين حربه فربش داد.‏

‎‎اکرم عاشق شده بود؟‎‎
به نظر مي رسد که او بيشتر مي خواسته از زندگي اش و از خفقاني که در آن اسير بود، فرار کند. او نخستين بار بود که با ‏کردي روبرو مي شد که حرفهاي ديگري به او مي زد. وعده مي داد. اميد مي داد. اکرم عاشق اين مرد نبود. او عاشق آن ‏رهايي بود که او وعده مي داد. ضمن اين که اکرم از اتهام رابطه نامشروع تبرئه شد. در حالي که مي دانيم که امکان آن را ‏هم داشت. اين خودش دليل ديگري است بر اين که تنگناي زندگي اش او را به ستوه آورده بود.‏

‎‎اکرم نتوانسته از اولياء دم رضايت بگيرد. الان وضعيت او چگونه است؟ آيا اميدي به نجاتش هست؟‏‎ ‎‎‎
خانواده مقتول فقط به شرط پول حاضر به رضايت شده اند. مبلغي هم که پيشنهاد داده اند، خيلي زياد است. آنها 60 ميليون ‏تومان خواسته اند که تقريبا دو برابر ديه انسان کاملاست. ‏

‎‎ديه انسان کامل چقدر است؟‎ ‎
‏ امسال [با توجه به تورم] 40 ميليون تومان. سال قبل 35 ميليون تومان بود که اين رقم آن موقع خواسته شد.‏

‎‎با توجه به اين که جان موکلت اين روزها بسته به اين است که تو و ديگران قادر باشيد براي اکرم اين پول را ‏تهيه کنيد، نظرت در مورد ديه چيست؟‎ ‎
ديه راهي است که افراد ثرتمند را از مجازات نجات مي دهد. درواقع اينجا مساله حق و ناحق نيست. بلکه داشتن و نداشتن ‏پول مطرح است. فرد دارا براحتي مي تواند رضايت بگيرد و ندار، براحتي پاي چوبه دار مي رود. حالا سوال اين است که ‏تصميم گير مجازات اين انسانها کيست؟ و نقش نهادهاي رسمي و قانوني در اين ميان چيست؟ آنچه که پيداست اين است که ‏تعيين کننده نظر شخصي افراد صاحب خون است که براحتي مي توان اين نظر را خريد. بنابراين متضرر واقعي فقط افراد ‏فقيرند و در جامعه اي که شرايط به گونه اي است که زناني چون اکرم کم نيستند، بيشترين آسيب متوجه آنهاست.‏

‎‎شما چندي پيش از مردم براي نجات موکلتان درخواست کمک کرديد. تا حالا چقدر کمک مردمي جمع شده است؟‏‎ ‎‎‎
خيلي کم! چيزي حدود 3 ميليون و نيم. وعده هايي داده شده بود که هيچ کدامش محقق نشده. کمکهايي هم که تا کنون جمع ‏آوري شده، همگي از داخل کشور بوده. با توجه به فرصت کمي که براي اکرم باقي مانده، خواهشم از کساني که در بيرون ‏از ايران زندگي مي کنند و مي خواهند به او کمک کنند اين است که با توجه به مشکلاتي که سيستم بانکي کشور ما در ‏ارسال و دريافت پول از خارج دارد، کمکهايشان از طريق افراد داخل کشور به شماره اعلام شده ريخته شود. ‏

نقل از سایت روزآن لاین

این شماره حساب وکیل اکرم است که برای جمع آوری دیه برای اکرم باز شده است:

"حساب سيبا به شماره 0302917750001 نزد شعبه مبارزان بانك ملي "



نظرها

ناز خاتون عزیز من هم از این قوانین جنگلی و ضد بشری حاکم بر آنجا بیزارم و اصل واژه دیه را توهینی بر انسان میدانم مگر میتوان بر حیاتی یا انسانی بها نهاداین به اصطلاح قضات از کجا این اجازه را دارند چنین زندگی آدمیان را به بازی بگیرند بر فرض چنین باشد چرا آقازادهایی که روز روشن در کوجه ایی جوانی را مینشد یا آقایی در کرج ..که شما در آنجا شاهد نمونه های فراوانی بودید وهستید نمیشود مگر نه اینکه قرار است مست گیرند هر...کدام قانون اگر واقعا قانونس بود برای شهروندان نه آن بانوی مظلوم ونه این پسرک معصوم چنین روزی داشتند اینان حس کردهاند که دادها فریاد شده اندبرای بیشتر ماندن از آزار زنان آفتابه به گردن جوانان وکودکان خیابانی واعدام این مردگان باروح بهره میبرندذاشد روزی نه قانون شر...بلکه قوانین انسانی حاکم گردد.

حسین (امیریه) | May 6, 2008 11:36 PM

عزیزم مرسی که متن وب لاگ آسیه رو اینجا گذاشتی چون سایتهای فیلترشده دیگه باز کردنشون دیونه کننده شده

niki | May 8, 2008 11:26 AM

واقعا تکون دهنده است ... آدم حيرون مي مونه به همچنين حيوون هايي چي بگه!

آخرين شواليه | May 10, 2008 3:05 AM

واقعا جاي تاسفه &‌ مرسي از مطلبت

مهري | May 10, 2008 9:49 PM

ارسال نظر