سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« "مهر تو چون شد پیشهام" | صفحه اصلی | آقای کوک و گيتارش »
برای اولين بار در عمرم رفتم به کنسرت شجريان. ناگفتنیست لذت شنيدن "سرو چمان من چرا/ سرو چمان من چرا/ ميل سفر نمیکند..." مطابق معمول استقبال خوبی هم از کنسرت شده بود. اما در کنار لذت شنيدن "سرو چمان" و "مرغ و سحر" و حالت خوبی که موقع شنيدن "مرغ سحر " به من دست ميدهد، صحنههايی ديدم و چيزهايی شنيدم که به شدت نسبت به خيلیها احساس نااميدی کردم. من شخصا دلگیرم از این بابت که بیشتر ایرانیها هنوز احترام به حقوق دیگران گذاشتن را یاد نگرفته اند و نمی دانند که رفتن به یک مکان عمومی ادب و آدابی ویژه دارد. زندگی در خارج از ایران، زدن کراوات، پوشیدن لباس شب آنچنانی، انگشتر الماس و سنجاق کراوات دردی را دوا نمی کند در مورد عده ای از ما. نکتهی مثبت اما اين بود که به نظرم نسل جوان و جوانتر ما خوشبختانه با سرعت و به شدت از نسل قديمیها فاصله می گيرد در ادب و رفتار. و اين دلگرم کننده است.
حالا در نظر بگيريد برويد کنسرت شجريان و
* عده ای رنگ بگيرند و بشکن بزنند و نوچ نوچ کنند همزمان که هنرمند در حال اجرای آواز است. يعنی خدا نکند که دفزن يا تمبک زن شروع به نواختن سازش کند.
* عده ای پچ پچ کردن يادشان بيافتد که دقيقا در همان زمان، ماجراهای خاله صغری و عمو سيف الله را برای بغل دستی تعريف کنند و شما را که در رديف جلو نشسته ايد از اين ماجراها بینصيب نگذارند.
* مودبانه انگشتت را بگذاری روی بينی مبارک و بهشون نگاه کنی. دو دقيقه ساکت می شوند و بعد دوباره روز از نو و روزی از نو. يکی نبود بگوید مگر بيکاريد ۵۵ دلار بیزبان بدهيد و بياييد اينجا با سختی با هم پچ پچ کنيد. کافه يا رستوران هم دنجتر است و هم مناسبتر از نظر قيمت.
* از همه مهمتر که داد من را در آورد و کلافه ام کرد، شکستن تخمهی کدو در طول کنسرت بود. آقا و خانم بسيار شيک و بالای ۶۰ سال در زمان انتراکت در حال گپ زدن و نوشيدن آب بودند و فرصت تخمه شکنی نبود. آقا در سئانس اول عده ای را بيچاره کرد و خانم در سئانس بدی نمودند ما را. از دست خودم هم عصبانيم که مستقيم به ايشان اعتراضی نکردم.
* عده ای هم که فقط منازل خود را پاک و منزه نگه می دارند و به روی مبارک نمی آورند که اين همه ليوان يک بار مصرف و تخمه کدو و پستهی تعارفی دوستان، به اينجانبان تعلق دارد و بايد دست نازنينشان زحمت بکشد و آشغالها را در سطل آشغال بريزد نه بر کف زمين و لابلای صندلی ها.
با همه ی اين حرص در آمدن ها باورم بر اين است که جامعهی جوان و امروزی ايران بسيار آداب دان است و فهميده است که در مکان عمومی بايد به حقوق ديگران احترام گذاشت...
نظرها
با سلام خدمت شما خاتون محترم وسپاس از لطفتان در مورد کنسرت امیدوارم خوش گذشته باشد این بی هنران هنر نشناس که مکدر خاطرتان گردیدهاند اینان هر جا باشند همینند وبرمیگردد به فرهنگ بی فرهنگی آنان و در مورد لباس هم نه این لباس زیباست نشان آدمیت اما در کل به شما قبطه میخورم هم سعادت شرکت در کنسزت وچه برخورد با آقا پرویز سوگلی من از دیر زمانها این قربانی دو رژیم چه آنزمان به همراه مهدی لواسانی بازیکنی دیگر بزور برای ندامت و تحقیر وی به تلویزیون آوردند و چه این حکومت به پاس مبارزه از آشیانه راندش در انتها سلامت و پیروز باشید و در آینده در چنین کنسرتهایی اگر حالی بود حال این جوخ بختیار ها را بگیرید
حسین | May 15, 2008 10:48 PM
سلام خانومی واقعا که درسته ایرانیا واقعا از کنسرت رفتن همین لباس آنچنانی بوشیدنو فهمیدن اینجا که همیسه تو کنسرتها خواهش میکنن که سیکار نکشین ولی بخدا از بو دود نمیتونی وایسی بعضی وقتا که دعوا هم راه میفته چجور باید باشی ببینی من که واقعا دیکه توبه کردم که برم کنسرت
sadaf | May 16, 2008 8:04 AM
آخرین باری که کنسرت شجریان را دیدم در یکی از آخرین سالهای شب های جشن هنر شیراز بود. چیزی نزدیک سی سال پیش. توی حافظیه. جمعیت زیادی امده بود و تعداد زیادی بیشتر از صندلی ها بلیط فروخته بودند و خیلی ها مجبور شده بودند سر پا چند ساعت ایستاده کنسرت را تماشا کنند. یادم هست یک آقای مسنی که کچل هم بود کنار باغچه گلهای سرخ ایستاده بود به خاطر فشار مردمی که هجوم می آوردند بیچاره با سر و کله افتاد وسط شاخه های خار دار گل سرخ. ولی با اینکه تمام صورت و کله اش خراش برداشته بود و از کله اش خون میریخت همینطور تا آخر کنسرت سراپا ایستاده بود و دستمالی روی سرش گذاشته بود و کنسرت را تماشا میکرد.
علی | May 16, 2008 12:03 PM
*صدف جان حالا اينجا تو امریکا خوشبختانه از سيگار کشيدن خبری نيست. يعنی جرات نمیکنند اگر نه که شايد ما هم مجبور بوديم مدام بگيم بابا سيگار نکشيد:)
نازخاتون | May 16, 2008 12:44 PM
علی خان عزیز چقدر با خواندن این خاطره ، دلم سوخت... سی سال پیش کنسرت شجریان... شاید یه روزی منم بگم که سی سال پیش کنسرت شجریان را در "ال ای" دیدم و خانمی تخمه کدو می شکست و من حرص میخوردم:) حس نوستلژیکی بهم دست داد...
نازخاتون | May 16, 2008 12:46 PM
سلام خاتون جون
خوش به حالت!!!!!!!!!!!!!
معلومه که حسابی لذت بردی!!!!
زهره | May 17, 2008 1:49 AM
یعنی ما تو هر موقعیتی و هرجای دنیا که باشیم باز همانی هستیم که بودیم ..... نسل جدید ؟؟؟؟؟ امیدوارم ..... خوش باشی عزیزم ..
آرام | May 17, 2008 5:38 AM
اواخواهر...راست ميگي؟ ايروني بودند اون آدم بي فرهنگ ها؟
نه!
حتما اشتباه شده! من كه ميگم لابد سوئدي ياآلماني بودند.
آخه تا كي مي خواهي خودباوري نداشته باشي نازخاتون جون!؟؟
افرا و پاييز | May 17, 2008 5:41 AM
سلام
جمله ی آخرت برای ما برای ادامه دادن خوبه
راستی نگفتی کجایی؟
مظورم اون کشوره
تازه آشنا شدم و نمی دانم
سایتون مستدام
آرمان | May 17, 2008 11:34 PM
واقعا عجیبه انگار این مشکل همه جا هست؟ایران آمریکا احتمالا مریخ و ماورای کهکشانشها؟ببینم ناززخاتون جان آیا اجتماعاتی مشابه که غیر ایرانیها هم در اون حضور دارند هم این مشکلات توشون هست؟چند درصد؟
نیکی | May 18, 2008 1:54 AM
veb logeton jalebeh
sepideh | May 19, 2008 1:19 PM
خیلی وبلاگتون جالبه
sepideh | May 19, 2008 1:21 PM
salam
vaaaaaaaaaaay manoo bordii konsert orkest melli
omidvaram yadet bashe
hamishe shad bashii
kaambod | May 23, 2008 9:50 PM
درود بر خسرو آواز ایران
اخوین | July 6, 2008 10:01 AM
salam mercy az veblageton man ashege mosegy sonaty maksosasan ostad shajaryan hastam ageh eghragh nakardeh basham aksare karay ostad roo goosh dadam
جمال | September 13, 2008 11:36 AM