French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« آگهي پيش فروش املاك در جهنم!!! | صفحه اصلی | يک، دو، سه، چهار! پنج سال؟ »

برش​هايی از سمينار حقوق بشر در سن حوزه

شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷

هفته ها پيش يا شايد دوماه پيش شنيديم سمیناری برپا می شود در سن حوزه پيرامون حقوق بشر. نام سمینار : بررسی موانع تحقق حقوق بشر در ایران. وبسايت برگزارکنندگان سمینار را ديديم و اسامی سخنرانان را هم. تقويم رنگارنگ همسر منظم ، ورق خورد و بررسی شد. روزها را سنجيديم و گفتيم"می رويم". روزهای جمعه، شنبه و يکشنبه ۲۰ تا ۲۲ ژوئن. آمديم و امروز روز دوم اين سمينار به پايان رسيد.
روز اولش پربار بود و دردآلود. پرستو فروهر آن​هنگام که از درد برايمان گفت، با بغضی که فرو می​خورد و قصه ی درد می​گفت، آتش به جانمان زد. به جرات می گويم که بيشتر شرکت کنندگان در اندوه جانکاهش می گريستند. دستمال کاغذی ها دست به دست می گشت تا پاک کند قطرات اشکی را که هنوز بعد از گذشت ده سال از قتل داريوش و پروانه فروهر، بر روی گونه هايمان جاری بود. به احترام آنها و به احترام پرستو و درد عظيمش همگی ايستادند و برايش دست زدند و او تنها تشکر می​کرد با همان بغض فروخورده که امانش نداد که بشکند.

منيره برادران را هم ديدم و صحبت هايش را شنيدم. به چهره اش که گه گاهی خیره می شدم و در حرکاتش دقیق، در دلم تحسینش می​کردم. با آن خنده​ی نمکین و چهره​ی دلنشین...

روز دوم هم پربار بودو هیجان انگیز حتا با وجود یکی دو سخنرانی که نفهميدمشان و ذهنم را خسته کردند...

هیجان انگیزترین قسمت این سمینارها، سوای اطلاعات پربهایی که نصیبت می​شود، از نزدیک دیدن، بودن، صحبت کردن با سرمایه​های ادبی، علمی، فکری و حقوقی کشورمان است. بزرگانی که بادیدن صورتشان، لبخند گرمشان، مهربانیشان و رنج پنهان شده در چشمانشان، بی اختیار بغض می​کنی و افسوس می​خوری که چرا ایران و ایرانیان محروم شدند از این سرمایه ها. جای این ها همه آنجاست، در آن آب و خاک.

و اما تعدادی از شرکت کنندگان چه به عنوان سخنران و چه به عنوان شرکت​کننده​ی عادی که دیدنشان به وجدم آورد، به ترتیب زیر است:

*مهرانگيز کار ( یکی از زنان بزرگ ایران​زمین است و عاشقانه دوستش دارم و برایش احترام زیادی قائلم)
*عبدالکريم لاهيجي
*احمد کريمی حکاک
* شهرنوش پارسی​پور
* منيره برادران
* منصور فرهنگ
* پرستو فروهر
* و و و

پی​نوشت. یکی از سورپریزها اما دیدن بلوط عزيز بود :) او باشدت و همت تحسين برانگيزش در تمام طول مدت سمينار مشغول نوشتن گزارش سمينار بود. اگر علاقمند هستيد به وبلاگش يک سری بزنيد.
پی نوشت ۲. من همین الآن بايد بروم. همسر​جان منتظر است. برويم يک کمی در اين شهر خوشگل سن​حوزه بگرديم ببينيم دنيا دست چه کسی​ست. بعدا در فرصتی ديگر حتما می نويسم. يک عالمه يادداشت برداشتم. خدا نگهدار...



نظرها

سلام ناز خاتون گلم، خيلی دلم ميخواست من هم بودم، صحبتهای پرستو فروهر رو يک بار توی يک گزارشی اينجا شنيده بودم، شرح داستان قتلهای فروهرها و پيگيريش از طريق پرستو، که حتی تصورش برای آدم يک کابوس هست، و غير از غم جنايتی که اتفاق افتاده، تاسف عميق از اينکه چرا اين چنين سرمايه هايی اين طور از بين رفتن و باقی مانده ها هم به قول تو در خارج از کشور و حق دخالت در امور ايران رو ندارن...اميدوارم خوش بگذره به تو و بيژن گل. وقتی برگشتی با هم حرف ميزنيم مفصل.

شبنم | June 22, 2008 2:49 AM

سلام ناز خاتون گلم، خيلی دلم ميخواست من هم بودم، صحبتهای پرستو فروهر رو يک بار توی يک گزارشی اينجا شنيده بودم، شرح داستان قتلهای فروهرها و پيگيريش از طريق پرستو، که حتی تصورش برای آدم يک کابوس هست، و غير از غم جنايتی که اتفاق افتاده، تاسف عميق از اينکه چرا اين چنين سرمايه هايی اين طور از بين رفتن و باقی مانده ها هم به قول تو در خارج از کشور و حق دخالت در امور ايران رو ندارن...اميدوارم خوش بگذره به تو و بيژن گل. وقتی برگشتی با هم حرف ميزنيم مفصل.

شبنم | June 22, 2008 2:49 AM

حسودیم شد!
منم سن خوزه می خوام!!
منم سمینار می خوام!!

افرا و پاییز | June 23, 2008 9:53 AM

افرا جون واقعا جات خلی بود عزيزدل. حتما گزارش بلوط جان را بخوان...
حالا من دو هفته​ی ديگه هم ميرم بنياد پژوهش​های زنان. آنجا هم جات را خالی می​کنم:)

نازخاتون | June 23, 2008 9:31 PM

شبنم گل گلکم سلام. کاش تو هم بودی ديگه جمعمون واقعا تکميل می شد. من عاشق اين مسافرت هايی هستم که هم فال است و هم تماشا و هم آموزنده. بابا کی پا ميشی بيای اين طرفها دختر گل؟ دلم برای اون شهرگردی دوونفره​ی اون روزمون تنگ شده...

* راستی شب دوم بعد از شنيدن حرف های پرستو نمی دونی چه خواب و کابوس بدی را سرتاسر شب ديدم. حالا بعدا برات تعريف می کنم:(

** من آخرهای اگوست و سپتامبر تعطيل ميشم و شايد يه سر بيام آن طرفها. ولی اگر مرخصی داری بيا با هم برنامه​ريزی کنيم که بيای پيش ما پلييزززززززززززززز

نازخاتون | June 23, 2008 9:36 PM

با تشکر که خبر درج گزارش بلوط را دادید که انصافا او هم سنگ تمام گذاشته امیدوارم که خوش گذشته باشد و بی صبرانه منتظر نوشته های شما در موردسمینار هستم.

حسین | June 24, 2008 10:27 AM

ارسال نظر