سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« آگهي پيش فروش املاك در جهنم!!! | صفحه اصلی | يک، دو، سه، چهار! پنج سال؟ »
هفته ها پيش يا شايد دوماه پيش شنيديم سمیناری برپا می شود در سن حوزه پيرامون حقوق بشر. نام سمینار : بررسی موانع تحقق حقوق بشر در ایران. وبسايت برگزارکنندگان سمینار را ديديم و اسامی سخنرانان را هم. تقويم رنگارنگ همسر منظم ، ورق خورد و بررسی شد. روزها را سنجيديم و گفتيم"می رويم". روزهای جمعه، شنبه و يکشنبه ۲۰ تا ۲۲ ژوئن. آمديم و امروز روز دوم اين سمينار به پايان رسيد.
روز اولش پربار بود و دردآلود. پرستو فروهر آنهنگام که از درد برايمان گفت، با بغضی که فرو میخورد و قصه ی درد میگفت، آتش به جانمان زد. به جرات می گويم که بيشتر شرکت کنندگان در اندوه جانکاهش می گريستند. دستمال کاغذی ها دست به دست می گشت تا پاک کند قطرات اشکی را که هنوز بعد از گذشت ده سال از قتل داريوش و پروانه فروهر، بر روی گونه هايمان جاری بود. به احترام آنها و به احترام پرستو و درد عظيمش همگی ايستادند و برايش دست زدند و او تنها تشکر میکرد با همان بغض فروخورده که امانش نداد که بشکند.
منيره برادران را هم ديدم و صحبت هايش را شنيدم. به چهره اش که گه گاهی خیره می شدم و در حرکاتش دقیق، در دلم تحسینش میکردم. با آن خندهی نمکین و چهرهی دلنشین...
روز دوم هم پربار بودو هیجان انگیز حتا با وجود یکی دو سخنرانی که نفهميدمشان و ذهنم را خسته کردند...
هیجان انگیزترین قسمت این سمینارها، سوای اطلاعات پربهایی که نصیبت میشود، از نزدیک دیدن، بودن، صحبت کردن با سرمایههای ادبی، علمی، فکری و حقوقی کشورمان است. بزرگانی که بادیدن صورتشان، لبخند گرمشان، مهربانیشان و رنج پنهان شده در چشمانشان، بی اختیار بغض میکنی و افسوس میخوری که چرا ایران و ایرانیان محروم شدند از این سرمایه ها. جای این ها همه آنجاست، در آن آب و خاک.
و اما تعدادی از شرکت کنندگان چه به عنوان سخنران و چه به عنوان شرکتکنندهی عادی که دیدنشان به وجدم آورد، به ترتیب زیر است:
*مهرانگيز کار ( یکی از زنان بزرگ ایرانزمین است و عاشقانه دوستش دارم و برایش احترام زیادی قائلم)
*عبدالکريم لاهيجي
*احمد کريمی حکاک
* شهرنوش پارسیپور
* منيره برادران
* منصور فرهنگ
* پرستو فروهر
* و و و
پینوشت. یکی از سورپریزها اما دیدن بلوط عزيز بود :) او باشدت و همت تحسين برانگيزش در تمام طول مدت سمينار مشغول نوشتن گزارش سمينار بود. اگر علاقمند هستيد به وبلاگش يک سری بزنيد.
پی نوشت ۲. من همین الآن بايد بروم. همسرجان منتظر است. برويم يک کمی در اين شهر خوشگل سنحوزه بگرديم ببينيم دنيا دست چه کسیست. بعدا در فرصتی ديگر حتما می نويسم. يک عالمه يادداشت برداشتم. خدا نگهدار...
نظرها
سلام ناز خاتون گلم، خيلی دلم ميخواست من هم بودم، صحبتهای پرستو فروهر رو يک بار توی يک گزارشی اينجا شنيده بودم، شرح داستان قتلهای فروهرها و پيگيريش از طريق پرستو، که حتی تصورش برای آدم يک کابوس هست، و غير از غم جنايتی که اتفاق افتاده، تاسف عميق از اينکه چرا اين چنين سرمايه هايی اين طور از بين رفتن و باقی مانده ها هم به قول تو در خارج از کشور و حق دخالت در امور ايران رو ندارن...اميدوارم خوش بگذره به تو و بيژن گل. وقتی برگشتی با هم حرف ميزنيم مفصل.
شبنم | June 22, 2008 2:49 AM
سلام ناز خاتون گلم، خيلی دلم ميخواست من هم بودم، صحبتهای پرستو فروهر رو يک بار توی يک گزارشی اينجا شنيده بودم، شرح داستان قتلهای فروهرها و پيگيريش از طريق پرستو، که حتی تصورش برای آدم يک کابوس هست، و غير از غم جنايتی که اتفاق افتاده، تاسف عميق از اينکه چرا اين چنين سرمايه هايی اين طور از بين رفتن و باقی مانده ها هم به قول تو در خارج از کشور و حق دخالت در امور ايران رو ندارن...اميدوارم خوش بگذره به تو و بيژن گل. وقتی برگشتی با هم حرف ميزنيم مفصل.
شبنم | June 22, 2008 2:49 AM
حسودیم شد!
منم سن خوزه می خوام!!
منم سمینار می خوام!!
افرا و پاییز | June 23, 2008 9:53 AM
افرا جون واقعا جات خلی بود عزيزدل. حتما گزارش بلوط جان را بخوان...
حالا من دو هفتهی ديگه هم ميرم بنياد پژوهشهای زنان. آنجا هم جات را خالی میکنم:)
نازخاتون | June 23, 2008 9:31 PM
شبنم گل گلکم سلام. کاش تو هم بودی ديگه جمعمون واقعا تکميل می شد. من عاشق اين مسافرت هايی هستم که هم فال است و هم تماشا و هم آموزنده. بابا کی پا ميشی بيای اين طرفها دختر گل؟ دلم برای اون شهرگردی دوونفرهی اون روزمون تنگ شده...
* راستی شب دوم بعد از شنيدن حرف های پرستو نمی دونی چه خواب و کابوس بدی را سرتاسر شب ديدم. حالا بعدا برات تعريف می کنم:(
** من آخرهای اگوست و سپتامبر تعطيل ميشم و شايد يه سر بيام آن طرفها. ولی اگر مرخصی داری بيا با هم برنامهريزی کنيم که بيای پيش ما پلييزززززززززززززز
نازخاتون | June 23, 2008 9:36 PM
با تشکر که خبر درج گزارش بلوط را دادید که انصافا او هم سنگ تمام گذاشته امیدوارم که خوش گذشته باشد و بی صبرانه منتظر نوشته های شما در موردسمینار هستم.
حسین | June 24, 2008 10:27 AM