French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« يک، دو، سه، چهار! پنج سال؟ | صفحه اصلی | تولدم مبارک با کمی تاخير:) »

اينگيريد بتان​کور آزاد شد

چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷

بالاخره اينگيريد بتان​کور بعد از ۶ سال اسیری در دست فارک​ها، در کلمبیا آزاد شد. خيلی خوشحالم. چند وقت بود اينطور اشک شوق نریخته بودم... با امید به آزادی همه​ی اسیران و دربندان...




نظرها


نازنازم خوشحالم که خوشحالی نازنینم.

خبر دار شدی که باطبی اومد آمریکا!؟

من هم اون وقت اینگونه خوشحال شدم.

شهلا | July 3, 2008 12:55 AM

آزادی تمامی موجودات را خواهانم.

باران | July 3, 2008 10:58 AM

منم امیدوارم همه ی اسیران ازاد بشن. خانم نکفتی سالکرد ازدواجت چکار کردین؟ کادو هم کرفتی؟

sadaf | July 4, 2008 3:30 AM

سلام شما دوستان كه اينجا اينقدر گرم و گل هستيد و غم ديگران شمارو غمگين و شادي اونها اينقدر شادتون ميكنه چرا پس من تو سن حوزه هيچكدومتون رو نديدم و كلي تنهايي كشيدم

فيروزه | July 6, 2008 1:52 AM

درود بر تـــــــــــــــــو...

چشممان بود به آیینه و آیینه شکست

گفته بودند بزرگان که حقیقت تلخ است

آدم از تلخی این تجربه ها می فهمد

که به زیبایی آیینه نباید دل بست

ناگزیرم که به این فاجعه اقرار کنم:

خواب هایی که ندیدم به حقیقت پیوست

کاری از دست دل سوخته ام ساخته نیست

قسمتم دربدری بود همین است که هست

در دلم هرچه در و پنجره دیدم بستم

راه را بر همه چیز و همه کس باید بست

چمدان بسته ام و عازم خلوت شده ام

غزل و خلوت غمبار...، خدایی هم هست

دلشاد باشی و پاینده...نازنین...................................................بدرود

باستان از بیستون | July 6, 2008 3:44 AM

نازخاتون جان با کمال شرمندگی از تاخیر
تولدتون مبارک

شهربانو | July 12, 2008 10:42 AM

این شعر که نازنین گذاشته مال محمد کیاسالار است که چند سال پیش توی روزنامه جام‌جم چاپ شده بود. مصراع آخرش هم این است: غزل و خلوت و سیگار و خدایی هم هست. کاش اسم شاعر را می‌نوشت.

سحر | January 27, 2009 12:57 PM

ارسال نظر