سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« اينگيريد بتانکور آزاد شد | صفحه اصلی | خاطره ای مثل قاب عکس روی دیوار... »
۱- از راه رسیده و گرما زده و کمی خسته، خیال آب ولرم وسوسه ام میکرد. داشتم آماده می شدم برای حمام رفتن که بیژن دکمهی پیامهای تلفنی را فشار داد. صدای مامانم میخکوبم کرد: عزیزم تولدت مبارک! زنگ زدم تولدت رو تبریک بگم... همان جا، نیمهبرهنه روی تخت دراز کشیدم. چشمم به گل کاغذیهای قرمز تو تراس بود و گوشم به ۱۴ پیام تلفنی. صدای زهره از پاریس، منو با خودش برد به پاریس و خیابان هوشت و رستوران یونانی اون شب خداحافظی. گفت داره میره ایران همین سهشنبه. خیالم رفت به جردن و قدم زدن های بعد از کار با زهرهی عزیزم تا سر ولیعصر. عاشق تمام اون پچپچ کردنهامونم و بیزار از فاصله و فاصله و فاصله. گفت داره میره جشن عروسی کوچکی بگیره برای دل پدر و مادرش. گفت "دعوتی و قدمت بر روی دیده ولی نیستی که دختر!" گفت عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک... صدای سانی از ایران میگفت عاشقمه. میگفت اعیز دلم تولدت مبارک . میگفت با بیژن بهت خوش بگذره. بیژن میخندید و من رفته بودم به خیابون کاخ. به انقلاب و اتوبوسهاش، خطیهاش، مینیبوسهای بوگندو و قراضهش و قدم زدن و قدم زدن و قدم زدن با سانی. به روزهای کتاب و فیلم و اهنگهای مورد علاقمون. به روزهای اول دوستیمون تو دانشکدهی ادبیات. به روزهایی که سانی وسط درس، سرکلاس، برمیگشت و بند کفشم رو باز می کرد. کلاس های خانم موثقی و هرهر کردنهامون. به مولیر و سنگ قبرش که فقط خود سانی می دونه چیه:) به تن ماهی و لیموترش خوردنمون. به خونههای قدییییییمممییییی که کشف می کردیم با هم و به تئاتر شهر رفتنهامون...
صدای مینو باز منو کشوند به پاریس. به تهران. شاگرد خصوصی و بعدها دوست عزیزم. به پاریس و باز رستوران یونانی و رقص روی میز:) به حرف زدن هایی که تمامی نداشت. به خندهها و گریه ها و گپ زدن هامون. به دنیایی که از بس کوچیکه باز ما رو به هم نزدیک کرد. مینو میگفت:"خانومی تولدت مبارک!"... صدای بعدی نفسم رو گرفت. شفق نازنین من. شاگرد عزیز اولین تجربهی درس دادنم تو دانشگاه. شربتهای خوشمزهی مامان شفق که گاهی از بس دلتنگشون میشم، بغض میکنم من شکمو. شاگرد سوگولیم که مثل بلبل فرانسه حرف می زنه با اون صورت مثل ماه و دل مهربونش. یاد روزهایی افتادم که میزبان شفق بودم تو بزانسون. شاگردم که دیگه دوستم شده بود، چند روزی مهمان خونهی قشنگ و نقلیام شده بود... باز گوش هام رو تیز میکنم. فریده از ایران. نگران اتش سوزیهای اینجاست و تولدم رو تبریک میگه. دوستش دارم با این همه مهربونیش. یاد گپ زدنهامون تو اون کافهی خوشگل خیابون برست میافتم. Chocolat Chaud, Croissant و perrier و گپ زدن و گپ زدن و گاهی هم تر شدن چشمامون. ما دیر همدیگر رو پیدا کردیم و زود همدم و همصحبت شدیم. هنوز تو بزانسون تصورش میکنم. باورم نمیشه رفته ایران. یاد روزهای سرد بزانسون و خرید کردن های دونفریمون میافتم تو پرومود... لبخند می زنم و باز گوش هام رو تیز میکنم برای پیغام بعدی. پرستو با صدای لوندش میگه : "فردا تولدته... گلی! تولدت مبارک عزیزم!" و من یاد روزهای دبیرستانمون میافتم و دیدار دوباره ی سالها بعد. به طور اتفاقی. دوباره همدیگه رو پیدا کردیم تو فرانسه و بعد اینجا. دنیا از کوچکی دیگه کف دستامونه... و باز تبریک و تبریک و تبریک... هنوز روی تخت ولو شدم و چشمام به گلقرمزها خیره شده. وقت میخوام تا خیالم برگرده از سفر طولانیش در زمان و مکان...
۲- بعد هم نوبت ای-میل هاست. باورم نمیشه امسال این همه دوست گل تولم رو یادشون مونده باشه و تبریک بگند. شهرزاد، آزی اعیزدلم، داداش کوچولوی عزیزم، کامبد دوست نازنين قديمي گلم، دخترخالهی یکییه دونه، و دختر داییم که سالهاست ندیدمش...
۳- از برکلی برگشتيم با يک عالمه خاطرات خوب. اولين بار بود که در کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان آن هم نوزدهمین دورهی آن شرکت میکردم. ديدار دوستان قديمی و پيدا کردن دوستان جديدی که از ايران و اروپا و آمريکا آمده بودند، واقعا لذت بخش بود. صنم عزيز رو بعد از چند سال بغلش کردم و بوسیدمش. لوا که کلی گله و دوست داشتنی. ياسمين عزيزم که يسمين صداش میکنم و تازه کشفش کردم. این دخترک نازنین رو کلی عاشقش شدم و قراره "بی اف اف"هم باشیم. تازه با هم کافه لاته خوردیم و کرپ با نوتلا و موز مهمون این خوشگل خانوم. عشا و لیلا که عاشقشونم و عاشق گردنبند فیروزهی ماهی که یسمین، عشا و لیلا برای تولدم بهم دادند و سورپریزم کردند. کلی دوست خوب پیدا کردم. کلی گریه هم کردم بابت "مادران خاوران" که صنم راجع بهش تو رادیو زمانه نوشته. روزهای خوبی بودند و آدم های نازنینی که همنشینی با اونها بسیار لذت بخش بود...
فرصت کنم راجع به مسائل حاشیه ی کنفرانس مینويسم. جدی هاش رو صنم و لوا زحمتش رو میکشند...
۴- روز تولدم هميشه حوادث ۱۸ تير رو به يادم مياره...
۵- ممنون از همهی دوستان گلی که سالگرد عروسی ما رو تبریک گفتند. واقعا نمیدونم با این همه محبت چی کار کنم. اگر پیامتون بیجواب موند بذارید به حساب گرفتاری و سفر و درس و پیپر و مشق و یه عالمه کتاب و مقاله که این استاد بیرحم من رو دستم گذاشته و منم زدم به سیم آخر و این هفته نمی خوام کارم رو تحویل بدم چون چند صد صفحه رو نخوندم" لذآ" نمیتونم راجع به چیزی که نخوندم مطلب بنویسم. بوس برای همه...
نظرها
لعنت به فاصله...
تولدت مبارک خانوم
*آرمان جان دوست گل لطف داری و ممنون از محبتت...
آرمان | July 9, 2008 1:00 AM
سلام ناز خاتون جان اگر منم میدونستم تولدت واقعا چه روزی هست منم برات پیغام میگذاشتم ولی خوب اینجا بهت تبریک میگم راست میگی هیچی مثل خاطرات رون روزهای خوب گذشته نمیشه تهران درب و داغون با دوستان خوب و مهربون و حتی پاریس برای تو خوب الان هم روزهای قشنگی هستند که فردا برات خاطره خواهند شد پس به پاس این روزهای خوب میبوسمت
ماری
* ماری جان هیچ می دونستی خیلی گل و مهربونی. راست میگی "روزهای امروز" فردا به "روزهای دیروز" تبدیل می شند...
ماری | July 9, 2008 1:52 AM
نازخاتون جان تولدت مبارک!بااین وصف زیبا و نوستالژیک روز تولدت رو زیباتر کردی.مرسی
نی لبک جان نازنین ممنون بابت لطفت و تبریکت. چقدر سرفراز کردی با آمدنت و پیغام گذاشتنت عزیزم...
نی لبک | July 9, 2008 6:10 AM
سلام نازخاتون گلم.
هم تولدت رو تبریک میگم هم سالگرد ازدواجت رو با بیژن نازنین که آدم کم میاره ازش تعریف کنه. باید منو ببخشی که وقت نشد درست و حسابی بهت تبریک بگم یا تولد بازی کنیم. باید یه بار بیاید اینجا که چهارتایی مهمونی بگیرم .دوست دارم و میبوسمت.
لوا | July 9, 2008 10:00 AM
ُسلام!
تولدت مبارکــــــــــــــــ
صد سال به این سالها!
امیدوارم شاد باشی!
آقا امین | July 9, 2008 1:43 PM
سلام ناز خاتونِ گل
تولدت مبارک و سالگرد ازدواج تون هم مبارک. خوشحالم که دیدم ات هرچند کم بود.
تا زود زود
روجا
Tameshk | July 9, 2008 10:16 PM
من كه جيك جيك ميكنم برات بزارم برم ؟
عزيزم منم تولدت رو با تاخير تبريك ميگم. ياد منم بيفت تو تهران پياده رويهاي فراوان از عصر جديد تا ميدان چهارراه وليعصر و گاها تا نزديكاي خونه.
يادت ميفتم تو محله بچگيهامون. يادت ميفتم تو خونه سميرا پس يادم بيفت و بگو ماست!!!!
شري | July 10, 2008 1:20 AM
salam khanoumi, ba in pstet hesabi chashmamo namnak kardi, ghorbounet beram ba inhame ehsase latifet,
kashki betuni biay paris dobareh quartier latin o shekastane boshghab o raghse ro miz o harfaye napayan o kheyli chizaye digeh .....
mibousamet va yebar digeh tavalodet mobarak
minoo | July 10, 2008 2:01 AM
salam bebkahshid man onghad gerefare mohit jadid hastam ke esme khodam ham be zor yadam hast kamy oza ro be rah shod behet ye email sad gigi midam migam chera saram shologhe tavalodet arosit har chiy khoby ke barat etefagh oaftade mobarak kash 365 roye sal tavalodo shadi arosi bod
niki | July 10, 2008 7:21 AM
نازخاتون عزیز کاش من هم اون روزها می شناختم ات و الان جزو اون چهارده نفر بودم.پر از خاطره از با هم بودن ها.
راستش گاهی به نظرم می آد که سالها است می شناسم ات.
در هر حال تولدت مبارک.
افرا و پاییز | July 10, 2008 7:42 AM
نازخاتونم تولدت مبارک عزیزم. امیدوارم یه روز ببینمت. یادت باشه اگه اومدی اصفهان...
عزیزم یه چیزی تو مایه های شعر به فرانسه نوشتم. یه نگاهی میندازی؟ ممنون
لیلی | July 14, 2008 6:00 AM
نازخاتون جووونم با خيلي تاخير تفلدت مبارك....ببخشين كه من اين همه دير اومدم نذار به حساب بي معرفتي ها بذار به حساب كار زياد و فشار رواني اخيرم ...بووووووووووس هوارتا
آن شرلي | July 21, 2008 5:24 AM
نازخاتون عزیز من نمیدونم روز تولدتون چه ماه وچه روزیه ولی از صمیم قلب تولدتونو بشما تبریک میگم انشاالله 1000ساله باشی وهمیشه شاداب و خندان ادرس ایمیلتونولطف کنیدتا یه کارقشنگ واستون بفرستم/باتشکرازشما/ابراهیمی از شیراز/27/7./87
کامبیز | October 18, 2008 12:40 PM
All people deserve wealthy life time and business loans or just commercial loan will make it better. Because people's freedom bases on money state.
TammieSerrano | July 4, 2010 11:56 AM
Houses are expensive and not everyone is able to buy it. Nevertheless, loans was invented to aid different people in such cases.
home loans | July 8, 2010 5:53 AM