French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« | صفحه اصلی | Happy End... »

چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۷

امروز تلفن همراه يکی از شاگردام را ضبط کردم طبق قوانين مدرسه. گفت: مادام می​دزدندش ها. جای امن بگذاريدش. گفتم جاش امنه. بعد از زنگ آخر بيا و تحويلش بگير. ساعت چهارم بود که ديدم تلفن همراهش تو کشوی میزم نيست. مريض شدم. دزديده بودنش به همين راحتی. هميشه به شاگردام اعتماد می​کنم و ناراحتيم بيشتر از شکسته شدن اين اعتماده. کلينکس تو کشوی ميزم بود و تقريبا می​دونم کدوم يک از شاگردها ازم کلينکس خواسته ولی خيلی سخته متهم کردن. با ديدن شاگردم و قيافش دلم سوخت. گفت: بهتون گفتم مادام. قیمتش ۴۰۰ دلار بوده.
همکارام که همچين تجربه ای داشتند کلی دلداريم دادند. ولی باز پريشونم. حال دزد زدگی حال بديه. قبلن هم تجربه​ش کردم. انگار يه چيزی تو قلبم فرو میره. حتا فکر نصيحت کردن و بالای منبر رفتن و در مدح اعتماد سخنرانی کردن هم حالم رو بدتر می​کنه...

روز گند و مزخرفی بود امروز...



نظرها

سلام
خسته نباشي
وبت رو خوندم مخصوصا چند پست اخري رو
برا جالب بود و به نظرم نسبتا پر محتوا با اينكه نوشته هاي شخصي به نظر ميرسه قابل تامل و بحث هست
خوشحال ميشم سر بزني و قابل بدوني نظر بدي

ali | July 31, 2008 12:03 AM

سلام
خسته نباشي
وبت رو خوندم مخصوصا چند پست اخري رو
برا جالب بود و به نظرم نسبتا پر محتوا با اينكه نوشته هاي شخصي به نظر ميرسه قابل تامل و بحث هست
خوشحال ميشم سر بزني و قابل بدوني نظر بدي

ali | July 31, 2008 12:04 AM

سلام
خسته نباشي
وبت رو خوندم مخصوصا چند پست اخري رو
برا جالب بود و به نظرم نسبتا پر محتوا با اينكه نوشته هاي شخصي به نظر ميرسه قابل تامل و بحث هست
خوشحال ميشم سر بزني و قابل بدوني نظر بدي

ali | July 31, 2008 12:04 AM

سلام
خوب اینهم از دردسرهای مسئولیت داشتن در قبال شاگرد هست دیگه
کاریش نمیشه کرد
موفق باشی

سیروس | July 31, 2008 12:50 AM

سلام ناز نازی"ناراحت نباش
فدای یه تار موت

زهره | July 31, 2008 2:37 AM

چه بد !

ليلا | July 31, 2008 8:00 AM

WHAT DID U DO ABOUT THAT?
SHOULDN'T HAVE YOU DONE SOMETHING ABOUT THE STUDENT'S LOSS?
CUS IT'D BEEN TOTALLY YOUR FAULT.

Parvin | July 31, 2008 10:05 AM

درود

تازه با شما اشنا شدم

وبا خوندن اين پست يه جورايي حس بدي بهم دست داد تصور يه هم چين اتفاي حتي ادمو مي ريزه بهم

دركش سخته !

موفق باشين هميشه زنده به عزت عشق و پايدار چون سپيدار

يك سپيدار | July 31, 2008 2:09 PM

پروين جان من مسئوليتی ندارم (البته طبق قوانين مدرسه. اما طبق قوانين خودم خيلی هم مسئولم عزيزم). بچه​ها از همون اول می​دونند که نبايد وسائل الکترونيکی بيارند و اگر هم تلفن همراه، آی پادی چیزی داشته باشند نبايد موقع درس با اون ور برند يا بازی کنند يا تکست بفرستند یا موسیقی گوش بدند. موقع ثبت​نام هم خانواده کاملا اطلاع داره از اين قوانين. ما هم هر بار سخنرانی بلند بالايی در اين باره می​کنيم. بنابراین از اول مسئولیت گم شدن هرچیزی بر عهده ی خود شاگردان است.

البته خبر خوب اینه که شاگرد رباینده​ی تلفن همراه رو گرفتیم و قراره فردا اون رو تحویل بده. يه کم حس بهتری دارم...

نازخاتون | July 31, 2008 7:45 PM

ارسال نظر