نویسنده : یك دوست خوب یكی از فیسبوكیان
"نزن سردار! نزن! نگذار بزنند! شما حافظ هر چه هستی کنارش باید حافظ جان ملت باشی. حافظ اقتدار مملکت. این اقتدار است سردار؟ این همه آدم بمیرد و هیچ کس جرات نکند بگوید آن که مرده که بوده و آن که زده؟ وسط پایتخت یکی تیر بزند و یکی تیر بخورد و نشود حتی اسمشان را به مردم بگویی؟ آنها که زدند می دانی که مردم نبودند. آنها که مردند ولی مردم بودند سردار. همان مردمی که روز دوشنبه همین راه را رفتند . چند بار دیده بودیم این همه آدم بدون ایاب و ذهاب، بدون دعوت و تبلیغ رسانه، بدون حتی یک بلندگو برای هماهنگی خودشان آرام فقط راه بروند در سکوت. مواظب باشند شیشه ای نشکند، دلی نشکند، حرمتی نشکند. سردار فرق نیامدن و آمدن شما قرار نیست آرامش آن روز و به خون نشستن این روز باشد.
برای راحله که یکسالی است جان ندارد و برای فاطمه... (از وبلاگ محبوبه حسینزاده)
زنستان و بزرگداشت پروين پايدار
حکم تاريکخانه اي باقي/اکبر گنجي
تنهايي ملت ايران چند روزه شده است؟ (مهرانگيز کار)
زيباترين اجرای مرغ سحر با صدای هنگامه اخوان!

« Happy End... | صفحه اصلی | »
خواندم که متولد سال ۵۸ بوده يعنی همان سال انقلاب. خواندم که وبلاگ نويس بوده. خواندم نوشته اش را در وبلاگش که هدفش رساندن فریاد دادخواهی مردمش بوده. چهرهی جوانش و تصور طناب اعدام حالم را دگرگون کرد. خواندم دادگاهش ناعادلانه و درخلوت بوده. خواندم اتهامش را. خواندم فریادهای خانواده اش را که درهنگام ملاقات متفاوت دیدنش.، بدنش، سر و صورتش رد شکنجه و کتک و تحقیر را گواهی میداده است. پشتم لرزید. از ناجوانمردی، نخوت، غرور و ظلم...
یعنی ماندگار است این همه شر و ظلم؟
نظرها
غم انگيز است.
Anonymous | August 5, 2008 11:00 PM
نه نازنازم
هیچ ظلمی پایدار نبوده و نیست
شهلا | August 6, 2008 3:11 AM
اما متاسفانه قبل از این جنایت هیچ کجا نخواندیم برای آزادیش کمپینی راه افتاده امضایی جمع میشودو . .. اینجاست که دلم خیلی میسوزه برای اینهمه مظلومیت و تعبیضها. . .همه اسرای در بند از هر قومی و نژادی عزیزان ما و سرمایه های میهن میباشند.
موفق باشید
حسین | August 6, 2008 11:04 AM
همش همينه
درد بيداد مي كنه تو اين بي درو پيكر مملكت بيا پست قبل منا هم بخون البته خواهش !
يك سپيدار | August 6, 2008 4:40 PM
حسين جان شنيدم که از خانوادش خواسته بودند حرفی نزنند و برای همين خبررسانی خيلی کم بوده. اشتباه کردند. بايد حرف می زدند شايد هنوز پسرشون زنده بود...
نازخاتون | August 6, 2008 9:30 PM
حالا که کار از کار گذشته ست .من هم امروز صبح فهمیدم.دهانت را می بویند مبادا حرف درستی زده باشی
گیلدا | August 7, 2008 1:05 AM
با خودم فکر می کنم آنچه به جایی نرسد فریاد است . من فکر می کنم به چیزی بیش از اعتراض نیاز هست ... به چیزی شبیه به حرکت !
Mojdeh | August 7, 2008 9:43 AM
خوشحال ميشم بازم بياي
يك سپيدار | August 12, 2008 6:08 AM
طپیدن های دلها ناله شد آهسته اهسته
رسا تر گر شود این ناله ها فریاد میگردد
علی | August 15, 2008 4:51 AM
jhst..
yasaman | August 15, 2008 8:59 AM
آه اي زندگي اين منم كه هنوز با همه پوچي از تو لبريزم
hana | August 18, 2008 1:55 PM
سلام..من هم همكار و هم فكر شما هستم....وبلاگ منو ببين
شمس | August 18, 2008 10:57 PM
این دنیا هیچ چیزش عادلانه نیست من اصلا معتقد باین نیستم که هر کسی تقاص کارشو بس میده دیدم ادمای زورکو همیشه جلو بودن و ادمای بدبخت همیشه زیردست
صدف | August 20, 2008 4:48 AM
خوشحالم که مشکل دزدی بر طرف شد.
راستی راستی که هر چی از گل و بلبل بودنمون بگیم کم گفتیم!!! فقط می تونم بگم متاسفم!خیلی متاسفم.
Anonymous | August 23, 2008 6:22 AM
انگار باز هم نمیشه برات کامنت گذاشت.
دوباره سعی می کنم و می گم متاسفم واسه این مملکت گل و بلبل!
افرا و پاییز | August 23, 2008 6:24 AM