« August 2008 |
Main
| November 2008 »
آيا فريادرسی هست؟
دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷
مگر ميشود قلبی تپنده از جنس گوشت و خون در سينه داشته باشیم و از خواندن این نامهی سرگشاده منقلب نشويم؟ اين نامه خطاب به "مردم آگاه ايرن، بويژه فعالان حقوق بشر" نوشته شده. خودتان بخوانيد. کانون زنان ایرانی: خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب پس از گذشت یکسال از مرگ...
+ ادامه
برای آزادی عشا
دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۷
برای آزادی عشا اسم وبلاگیست که برای عشا راه اندازی شده. در اين وبلاگ میتوانيد آخرين اخبار مربوط به وضعيت او، مصاحبه با استادهايش، نوشتههای دوستانش در مورد خود عشا، و بیوگرافی اش را بخوانید. اگر هم دوست داشته باشید و همت کنید به این مطالب لینک بدهید. همبستگی یگانه...
+ ادامه
باز هم بازداشت یکی از فعالان حقوق زنان
یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷
تغییر برای برابری -عشا مومنی عکاس، دانشجو، فعال جنبش زنان و از اعضای کمپین کالیفرنیاست. او روز چهارشنبه 24 مهر در بزرگراه مدرس توسط پلیس نامحسوس بزرگراه بازداشت شد. بازداشت عشا با شیوه غیرمتعارف و غیر قانونی صورت گرفته است. اتومبیل او را به دلیل سبقت غیرمجاز متوقف می کنند...
+ ادامه
Bonjour tristesse*
جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷
برای دو نفر ناراحتم. نه از اين ناراحتیهای معمولی. از اونها که از بالای معدت تا ته قلبت میسوزه. برای يکی از ديشب و برای آن ديگری از امروز ظهر که صداش پای تلفن شکست. کاری از دستم برنمياد. شما معمولا در اينگونه مواقع چی کار ميکنيد؟ * سلام بر...
+ ادامه
سه زن
پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷
در رادیو زمانه، گفتگویی با منيژهی حکمت کارگردان فيلم "سهزن" رو خوندم که خيلی از نابرابر بودن امکانات بين فيلمسازان"خودی" و "غيرخودی" شکايت کرده بود. انونس فيلم را اينجا ميذارم. اگر در ايران هستيد، لطفا سعی کنيد از اين گونهفيلمها حمايت کنيد. حالا که اجازهی تبليغ تلويزيونی به خاطر بدحجابی!...
+ ادامه
"بهانههای کوچک خوشبختی"
چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۷
ظرف می شستم بدون دستکش که کسی زنگ در خانه را زد. اين وقت روز؟ در را که باز کردم دختر جوان ۲۶-۲۷ ساله ای پشت در با موهايی کوتاه، چشمانی به رنگ عسل، پوستی لطيف و لبخندی زيبا منتظرم بود. با مهربانی سلام کرد و بلافاصله گفت: "اومدم بگم...
+ ادامه
خرده جنايتهای زن و شوهری
سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۷
بالاخره ديشب تله تئاتر خرده جنايتهای زن و شوهری را آنلاین دیدم. ممنون از .یه دوست قديمی خوب و بعد نیلوفر بابت معرفی آن. بسیار چسبید بیشتر از انکه تصورش میکردم. نمی دانم چرا تا یک ساعت بعد که غلت میزدم در رختخواب تا خواب مهمان چشمانم شود، قلبم فشرده...
+ ادامه
چه نشستهايد که ناموس خلق بر باد رفت...
پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷
اين مسئلهی بیحجاب ظاهر شدن و يا بخوانيد" طبيعی و آنگونه که خودش دلش میخواهد" رفتار کردن يک هنرپيشه ايرانی در نيويورک چنان نقل محافل وبلاگی و غير وبلاگی اين روزها شده که نمیشود بیتفاوت از کنارش گذشت. حرف ها زده شده چه از جانب "ناموس پرستان" روشنفکر و غير...
+ ادامه
جشنوارهی مهرگان و کمپين ۱،۰۰۰،۰۰۰ امضا
چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷
قابل توجه دوستان ساکن جنوب کاليفرنيا: روزهای شنبه و يکشنبهی آينده يعنی ۱۱ و ۱۲ اکتبر جشن مهرگان در خطهی اورنجکانتی برگزار ميشود که صد البته بچههای کمپين يک مليون امضا شاخهی کاليفرنيا در آنجا غرفه ای خواهند داشت. اگر برای مهرگان به آنجا بياييد، فراموش نکنيد سری به غرفه...
+ ادامه
سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷
*ديدن ۲۴ پوسترحمایت از اوباما و بایدن و تنها ۵ پوستر حمايت از مککين و اين خانم سارا پيلين، از در خانه تا ۶ تا بلاک آنطرفتر، یک ساعت پیاده روی صبحگاهی در انتهای تعطیلات رو دلنشین تر می کند... ** دوباره دانشگاه و کلاس ها و پيپرها شروع شده...
+ ادامه
اول مهر
پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷
اول مهر اومد و رفت درحالیکه من در سفر بودم. هميشه از روز اول م ه ر متنفر بودم و دلايل خودم رو هم داشتم. اول مهر یعنی خداحافظی با تعطیلات سه ماهه گذراندن در اصفهان و دوری دوباره از مادرپزرگ دوست داشتنی. اول مهر یعنی رفتن به مدرسه و...
+ ادامه
دو سال و نیم بعد
چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷
دو سال و نيم بعد. برگشتم به شهری که هميشه آغوشش پر از آرامش بود. به ميان دوستانی که دلتنگ بغلهای گرمشون بودم. کوچه های آشنا، درهای دوست داشتني،گلدونهای شمعدونی رنگارنگ، پنجرههای افراشته، راهروی زيبای موزه ی زمان که دلتنگیها و شادیهای آن روزهام رو شاهد بود، و ديوارهای شهر...
+ ادامه
من برگشتم...
يعنی چی که هر کدوم ازخاطرات ما و دوستان مربوط به اين خاطرات پخش و پلا شدند تو اين زمين خاکی نازنين؟ هيچ کس حواسش نبود، دل آدميزاد وسعت دريا رو هم که داشته باشه باز يه موقعهايی کم مياره. خاطرات و دوستانم همچنان سيالند و در حال "رفتن و...
+ ادامه