French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« August 2008 | Main | November 2008 »

آيا فريادرسی هست؟

دوشنبه ۶ آبان ۱۳۸۷
مگر ميشود قلبی تپنده از جنس گوشت و خون در سينه داشته باشیم و از خواندن این نامه​ی سرگشاده منقلب نشويم؟ اين نامه خطاب به "مردم آگاه ايرن، بويژه فعالان حقوق بشر" نوشته شده. خودتان بخوانيد. کانون زنان ایرانی: خانواده دکتر زهرا بنی یعقوب پس از گذشت یکسال از مرگ...
+ ادامه

برای آزادی عشا

دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۷
برای آزادی عشا اسم وبلاگی​ست که برای عشا راه اندازی شده. در اين وبلاگ می​توانيد آخرين اخبار مربوط به وضعيت او، مصاحبه ​با استادهايش، نوشته​های دوستانش در مورد خود عشا، و بیوگرافی اش را بخوانید. اگر هم دوست داشته باشید و همت کنید به این مطالب لینک بدهید. همبستگی یگانه...
+ ادامه

باز هم بازداشت یکی از فعالان حقوق زنان

یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷
تغییر برای برابری -عشا مومنی عکاس، دانشجو، فعال جنبش زنان و از اعضای کمپین کالیفرنیاست. او روز چهارشنبه 24 مهر در بزرگراه مدرس توسط پلیس نامحسوس بزرگراه بازداشت شد. بازداشت عشا با شیوه غیرمتعارف و غیر قانونی صورت گرفته است. اتومبیل او را به دلیل سبقت غیرمجاز متوقف می کنند...
+ ادامه

Bonjour tristesse*

جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷
برای دو نفر ناراحتم. نه از اين ناراحتی​های معمولی. از اون​ها که از بالای معدت تا ته قلبت می​سوزه. برای يکی از ديشب و برای آن ديگری از امروز ظهر که صداش پای تلفن شکست. کاری از دستم برنمياد. شما معمولا در اينگونه مواقع چی کار مي​کنيد؟ * سلام بر...
+ ادامه

سه زن

پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷
در رادیو زمانه، گفتگویی با منيژه​ی حکمت کارگردان فيلم "سه​زن" رو خوندم که خيلی از نابرابر بودن امکانات بين فيلمسازان"خودی" و "غيرخودی" شکايت کرده بود. انونس فيلم را اينجا ميذارم. اگر در ايران هستيد، لطفا سعی کنيد از اين گونه​فيلم​ها حمايت کنيد. حالا که اجازه​ی تبليغ تلويزيونی به خاطر بدحجابی!...
+ ادامه

"بهانه​های کوچک خوشبختی"

چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۷
ظرف می شستم بدون دستکش که کسی زنگ در خانه را زد. اين وقت روز؟ در را که باز کردم دختر جوان ۲۶-۲۷ ساله ای پشت در با موهايی کوتاه، چشمانی به رنگ عسل، پوستی لطيف و لبخندی زيبا منتظرم بود. با مهربانی سلام کرد و بلافاصله گفت: "اومدم بگم...
+ ادامه

خرده جنايت​های زن و شوهری

سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۷
بالاخره ديشب تله تئاتر خرده جنايت​های زن و شوهری را آن​لاین دیدم. ممنون از .یه دوست قديمی خوب و بعد نیلوفر بابت معرفی آن. بسیار چسبید بیشتر از انکه تصورش می​کردم. نمی دانم چرا تا یک ساعت بعد که غلت می​زدم در رختخواب تا خواب مهمان چشمانم شود، قلبم فشرده...
+ ادامه

چه نشسته​ايد که ناموس خلق بر باد رفت...

پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷
اين مسئله​ی بی​حجاب ظاهر شدن و يا بخوانيد" طبيعی و آنگونه که خودش دلش می​خواهد" رفتار کردن يک هنرپيشه ايرانی در نيويورک چنان نقل محافل وبلاگی و غير وبلاگی اين روزها شده که نمی​شود بی​تفاوت از کنارش گذشت. حرف ها زده شده چه از جانب "ناموس پرستان" روشنفکر و غير...
+ ادامه

جشنواره​ی مهرگان و کمپين ۱،۰۰۰،۰۰۰ امضا

چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷
قابل توجه دوستان ساکن جنوب کاليفرنيا: روزهای شنبه و يکشنبه​ی آينده يعنی ۱۱ و ۱۲ اکتبر جشن مهرگان در خطه​ی اورنج​کانتی برگزار ميشود که صد البته بچه​های کمپين يک مليون امضا شاخه​ی کاليفرنيا در آنجا غرفه ای خواهند داشت. اگر برای مهرگان به آنجا بياييد، فراموش نکنيد سری به غرفه...
+ ادامه

سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷
*ديدن ۲۴ پوسترحمایت از اوباما و بایدن و تنها ۵ پوستر حمايت از مک​کين و اين خانم سارا پيلين، از در خانه تا ۶ تا بلاک آنطرفتر، یک ساعت پیاده روی صبحگاهی در انتهای تعطیلات رو دلنشین تر می کند... ** دوباره دانشگاه و کلاس ها و پيپرها شروع شده...
+ ادامه

اول مهر

پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۷
اول مهر اومد و رفت درحالیکه من در سفر بودم. هميشه از روز اول م ه ر متنفر بودم و دلايل خودم رو هم داشتم. اول مهر یعنی خداحافظی با تعطیلات سه ماهه گذراندن در اصفهان و دوری دوباره از مادرپزرگ دوست داشتنی. اول مهر یعنی رفتن به مدرسه و...
+ ادامه

دو سال و نیم بعد

چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷
دو سال و نيم بعد. برگشتم به شهری که هميشه آغوشش پر از آرامش بود. به ميان دوستانی که دلتنگ بغل​های گرمشون بودم. کوچه های آشنا، درهای دوست داشتني،گلدون​های شمعدونی رنگارنگ، پنجره​های افراشته، راهروی زيبای موزه ی زمان که دلتنگی​ها و شادی​های آن روزهام رو شاهد بود، و ديوارهای شهر...
+ ادامه

من برگشتم...

يعنی چی که هر کدوم ازخاطرات ما و دوستان مربوط به اين خاطرات پخش و پلا شدند تو اين زمين خاکی نازنين؟ هيچ کس حواسش نبود، دل آدميزاد وسعت دريا رو هم که داشته باشه باز يه موقع​هايی کم مياره. خاطرات و دوستانم همچنان سيالند و در حال "رفتن و...
+ ادامه