مریم ساوجی حقوقدان، نویسنده و شاعر. اولین بانویی است که مبحث حقوق زن را دا سال ۱۳۳۵ در رادیو ایران عنوان کرد. وی تالیفات زیادی از جمله: "انتقاد بر قانون حمایت خانواده"، "اختلاف حقوق زن و مرد در اسلام و قوانین ایران"، "فرشته"، "دختر راه"، "دیوان مریم" و ... دارد. وی موسس مدرسهای نیز به نام ساوجی بود و سردبیری روزنامهی آفتاب را برعهده داشت.
گفتم بر اين سرا كه زدي دست بر درش
چندان اميد نيست كه مرد است داورش
ميزان عدل در كف مرد است و حكم او
زن نيم مرد باشد و آن هم به پيكرش

برای راحله که یکسالی است جان ندارد و برای فاطمه... (از وبلاگ محبوبه حسینزاده)
زنستان و بزرگداشت پروين پايدار
حکم تاريکخانه اي باقي/اکبر گنجي
تنهايي ملت ايران چند روزه شده است؟ (مهرانگيز کار)
زيباترين اجرای مرغ سحر با صدای هنگامه اخوان!

« دو سال و نیم بعد | صفحه اصلی | »
اول مهر اومد و رفت درحالیکه من در سفر بودم.
هميشه از روز اول م ه ر متنفر بودم و دلايل خودم رو هم داشتم. اول مهر یعنی خداحافظی با تعطیلات سه ماهه گذراندن در اصفهان و دوری دوباره از مادرپزرگ دوست داشتنی. اول مهر یعنی رفتن به مدرسه و دیدار دوستان و فهمیدن این که چاق شدم. اول مهر یعنی دیدار خانم شهبازی مزخرف تو دبیرستان با اون همه عقده و مقنعهی چونهدارش که قیافش رو که از قضا خوشگلم بود می کرد مثل یابو. اول مهر یعنی سینه زدن های سر صف دوباره شروع شدن و " ای حسین جانم خوندن ها".
اول مهر یعنی باز یک سال تحصیلی شروع شد. یک سال! اول مهر یعنی لباس و کفش نو پوشیدن و ما که گاهی تو دورهی جنگ وسعمون هم نمیرسید که کفش نوی زشت و بدرنگ مطابق سلیقهی شهبازی ها و افتخاری ها و بیات ها و حسنی ها بپوشیم. اول مهر یعنی با مانتوی مثلا شیک سیاه خداحافظی کردن چون شهبازی داد می زد: " دختر خراب ها که دوست پسر دارند رنگ سیاه میپوشند!" اول مهر یعنی خانم شکرآبی که به اون دختر خوشتیپ کلاسمون که جوابش رو شجاعانه داد، گفت: " چیزی بیشتر از رختشور نمیشی!" اول مهر یعنی توهین به نسل ما. توهین به شخصیت های ظریف ما. توهین به حق و حقوقی که نمی دونستیم اصلا داریم.
اول مهر یعنی " خانم باش! نخند! نمازخونه بیا! سینه بزن! مرگ بر آمریکا بگو! مرگ بر منافقین و صدام! صلوات بفرستید! عکس های هنرپیشههای فاحشهی هندی رو داری که مثل اونا بشی؟ لذت نبر! جوونی نکن! زیبایی پسند نباش! بو گند بده! شلوار کوتاه نپوش! ج خانم ها شلوار کوتاه میپوشند! پس تو ج خانم هستی؟...."
با همهی این ها اول مهر یعنی دوباره پیراشکی های چرب و چیلی و ساندویچ کالباس خوشمزه خوردن با سهیلا. جیم شدن ها و خندیدن های یواشکی پشت راه پله. یعنی مسخره بازی در اوردن و یواشکی رقصیدن ها. یعنی زو بازی کردن و وسطی. یعنی یارکشی کردن برای زو اول از همه و بلند کردن بچه هایی که نفس خوبی داشتن. اول مهر یعنی طیبه که دوست داشت سیما صداش کنیم و سهیلا و قرقری و خواهرجان و عظیمی که همیشه قسم می خورد که " خانم به خدا ما شلست (یعنی شل و وارفته) نیستیم!" اول مهر یعنی دیدار با معلم فیزیک محبوب و عاشقش شدن. یعنی در رفتن از دست مژدهی قران خون سر صف چادری که عاشقم شده بود و با دوست قرآن خون دیگهش حساب دوست پسراشون از دستشون در رفته بود. اول مهر یعنی اتیش سوزوندن های ما و البته درس خوندنمون. اول مهر یعنی خرخونی برای معدل بالای ۱۹.۵۰ گرفتن تو دبیرستان. وای که اول مهر چقدر خاطره تو دلش داره.
اول مهر یعنی دوباره بازار فیلم هندی دیدن رونق پیدا می کنه و البته فیلم وسترن و هالیوودی های کلاسیک. اول مهر یعنی شراره و شیرین و فیلم رد و بدل کردنهای یواشکی. اول مهر یعنی عشق مخملباف بودن و کیارستمی. اول مهر یعنی کتاب خونی از "گلی در شوره زار" ابکی گرفته تا "بابا لنگ دراز"، "آنا کارنینا"، "عشق و یک دروغ"، "مویی کان دوپاری"، "غرش طوفان"، "دایی جان ناپلئون"، "محبوس سنت هلن"، "کفش های غمگین عشق" ر-اعتمادی، "ربهکا'، 'جین ایر"، "غرور و تعصب"، بربارفته"، دزیره"، "بانو با سگ ملوس" و "جنگ و صلح". اول مهر یعنی آش شلهقلمکاری از هرکتابی که دستت می رسید و فقط می خواستی بخونیش و بیشتر بفهمی.
خاطرهی "اولهای مهر" با دیدن این کلیپ هندی که یه روزی عاشقش بودم، یهو ریخت رو سرم...
نظرها
خيلی عجيب ولی من هم از اين فيلم خيلی خوشم می آمد. يادش به خير.
zohreh | October 2, 2008 8:03 PM
نازخاتون گرامی با درود و مهر. شک ندارم که لطفتان همیشگیست. من مرتب وبلاگتان را دنبال میکنم
عبدالقادر بلوچ | October 2, 2008 8:30 PM
نازخاتون عزیز
من شخصا همه ی کارهای فریبا وفی را دوست ندارم ولی این دلیل نمیشه که از کامنت ات ذوق نکنم! با کتاب رویای تبت اش که اصلا نتوانستم ارتباط برقرار کنم. اما پرنده من را دوست داشتم. ولی بین داستانهای کوتاهش از "حتی وقتی می خندیم" خیلی خوشم می آید.
فکرشو بکن" تف کردن تو استیک آقای شوهر"وقتی از دستش عصبانی هستی!!
Anonymous | October 3, 2008 3:05 AM
وای یادم رفت اسمم را بنویسم! قبلی من بودم! افرا!
افرا و پاییز | October 3, 2008 3:08 AM
جه جالب چون اول مهره منم همين احساساي تو رو داشتم.به هر حال هميشه شاد باشي.زيبا مي نويسي.با تبادل لينك موافقي؟
هانا | October 3, 2008 4:50 AM
نازخاتون عزیزم همه حرفهات درسته راجع به اون مدیرهای مزخرف اما روزهای خوبی هم داشتیم.دور هم بودنها و شیطنتها و حرص مدیر رو در آوردن ها.........بوی دفتر و کتاب نو و...
مامان فرین | October 3, 2008 5:42 AM
اه من بقیه مطلبت رو الان خوندم...میدونی همون دو باراگراف آخرت مهر رو دوست داشتنی میکرد.تا بوده ادمهای کوردل بودن بس بی خیال اونها.
مامان فرین | October 3, 2008 5:46 AM
بابا شماها هم که عقده اتون فقط مسائل جنسی و مصرف بوده. مصرف کن و لذت ببر از زندگی. فقط همین!؟
می می | October 3, 2008 5:52 AM
*عبدالقادر عزيزم لطف شما هم هميشگيست...
** افرا جانم من متاسفانه فقط پرنده ی من، رويای تبت، و ترلان رو خوندم ولی دوستم توآلمان که ترلان رو بهم قرض داد که بخونم، از "حتا وقتی میخنديم" و چند تا داستان دیگه ی وفی تعريف میکرد. بايد پيداش کنم بخونمش بعد با هم راجع بهش حرف بزنيم عزيز جان!
*** هانا جان ممنون عزیز بابت لطفت. به هرحال همه ی ما یه جورایی خاطرات مشترک داریم نازنین...
نازخاتون | October 3, 2008 8:14 AM
* معصومه جان راست ميگی اون روزها هم خوبی هايی داشت که من در پاراگراف آخر بهشون اشاره کردم. میدونی ديروز که اين مطلب رو نوشتم به چند تا از بچه هايی که اسمشون رو برده بودم تو مطلبم، زنگ زدم. دلم هواشون رو کرده بود. از خودت برام بگو. کجايی الآن. اگر خواستی ای-ميل بزن. خوشحال ميشم ازت خبر بگيرم نازنين. بوس يه عالمه...
** خانم میمی: بر منکرش لعنت جان دل! هرچند اون موقع اصلا مسائل شخص من جنسی نبود چون بهش فکر نمی کردم یا شاید آگاهی نداشتم. ولی حالا که نگاه میکنم می بینم البته که بخشیش همین بوده. دیگه اینکه محرومیت های ما بیستر از اینها بود عزیزم. باید اون دوران رو زندگی کنی تا بفهمی من چی می گم.
راستی ۷ سالم که بود خواهرم يه گربه داشت که اسمش رو گذاشته بود میمی. اسمت پر از خاطره شد برام:)
نازخاتون | October 3, 2008 8:40 AM
baba az kos bego. biya hal konim
Anonymous | October 3, 2008 9:26 AM
هستم...
آرمان | October 4, 2008 12:54 AM
اول مهر یعنی خداحافظی با شادی و خنده
sadaf | October 4, 2008 4:16 AM
فکر کنم هم مدرسه ای بودیم.احتمالا شما هم مثل من دبیرستان "ن" بوده اید! به هر حال داغ دلم تازه شد!
سین | October 4, 2008 5:02 AM
دنیای کوچیکیه، وبلاگستان کوچیک ترش هم کرده . من هفتاد و یک فارغ التحصیل شدم !! بابا سال بالایی بودین ها !!!
سین | October 4, 2008 11:25 AM
سلام نازخاتون گرامی
ممنون از محبت همیشگیتون بازم معرفت شما!.
آهنگ پیشنهادیتون رو خیلی دوست داشتم. ممنون.
خیلی وقت بود که گذرم به اینجا نخورده بود. بذارید به حساب کم معرفتی من!
راجع به مهر نوشتید راستش من این ماه رو خیلی دوست دارم ! نه بخاطر باز شدن مدارس ! هر چند اگه ناراحت نشید باید بگم حرفهای خانمتون(شهبازی )راجع به مانتو سیاه زیاد هم بیراه نبود چون خوب که فکر میکنم اون موقع ها مانتو سیاه ها بیشتر به چشم میومدن:) راستی چرا اینطور بود!؟(البته من فقط با قسمت دوم حرفش که میگفت اونا که دوست پسر دارن مانتو سیاه میپوشن موافقم):))
در ضمن هنوزم خوب میندازینا !(گربه آبجیتونو میگم!:))
بگذریم!
آز ته ته دلم آرزو میکنم هر کجا که هستی بهمراه همسر مهربان روزگار رو "خوش" بگذرونید
پایدار باشید
الله حافظ!
امیر | October 5, 2008 3:05 AM
salam azizam,cheghadr az mehr bad gofti naznazi,aval mehr yani paeiz yavash yavash dare miad ba oun havaye baronish
be rozam va montazere nazarate ghashanget
zohre | October 6, 2008 4:14 AM
خانم گل ممنون از احوالپرسيت و لطفت. گاهی آدميزاد تلخ ميشه ديگه نازنين. هرچند که همه ی خاطرات اون روزها هم تلخ نبود ولی گاهی تلخی بيشتر خودش رو نشون ميده عزيزم...
نازخاتون | October 6, 2008 6:28 AM
امير جان راستی راستی مانتو سياه اينجوری بود؟ :دی ما از مانتو سياه يا مشکی خوشمون ميامد چون خيلی شيک بود و بهتر از طوسی و قهوه ای و سورمه ای بود.:)
پینوشت: چقدر خوشحالم که جوابم رو دادی. احوالت اميدوارم که خوب و خوش باشه دوست گلم...
نازخاتون | October 6, 2008 6:30 AM
با سلام برای اولین بار مطالبت می خونم خیلی لذت بردم میدونی مهر و دوران تحصیل تکرار نشدنیست خوبه بعضی وقتها مروری به گذشته داشته باشیم
محسن | October 7, 2008 8:36 AM