صدایش را دوست دارم. خنده هایش را عاشقم. نگرانیهایش را اما كشته مرده. دریا، اقیانوس و خاك و زمین، فاصله انداخته بین من و او. عاشقم به اینكه به او زنگ بزنم و برایش از اولین تجربهی كوفته سبزی پختن در اولین روز تعطیلات بگویم. او هم گاهی تعجب كند و بگوید: "مامان جون آخه كی تخممرغ توی مواد كوفته سبزی میریزه؟" بعد با مهربانی بگوید: "حالا خوب شده بود؟"
بعد بفهمم كه گشنیز را فراموش كرده بودم كه به مواد اضافه كنم. نعنا را اضافی ریخته بودم. آبش كم بوده. گوشتش كم بوده. برنج و لپه كه پختن نمیخواسته. ورز و مالش مواد كوتاه بوده. سبزی اش كم بوده و سفیدی كوفتهها به خاطر آرد سفیدی است كه در نبود آرد نخوچی به مواد اضافه كرده ام.
عاشقم كه از او دستور شوربا بپرسم. و او بگوید: این و این و آن و آن را بریز. وقتی شوربایم را كه برای مهمان مریض از راه دور رسیده پخته ام، میچشم، مزهی مامان را میدهد. باز آن را میچشم. میخواهم مزه و بو و طعم و عطر مامان را بیشتر درك كنم...
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۳
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۲
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۱
برای تو ...که نامت را نمی دانم (حتما بخوانید و ببینید)
جنبش سبز در نیویورک : تظاهرات مقابل هتل الف نون ۲
جنبش سبز در نیویورک : تظاهرات مقابل هتل الف نون ۱
اجرای بسیاربسیار زیبا از سر اومد زمستون / خاشاك

« چه نشستهايد که ناموس خلق بر باد رفت... | صفحه اصلی | "بهانههای کوچک خوشبختی" »
بالاخره ديشب تله تئاتر خرده جنايتهای زن و شوهری را آنلاین دیدم. ممنون از .یه دوست قديمی خوب و بعد نیلوفر بابت معرفی آن. بسیار چسبید بیشتر از انکه تصورش میکردم. نمی دانم چرا تا یک ساعت بعد که غلت میزدم در رختخواب تا خواب مهمان چشمانم شود، قلبم فشرده میشد از یادآوری صحنهها و دیالوگهای آن. بیخوابی من به همسرعزیز هم منتقل شد و ساعت یک نصفه شب صدای خودم را میشنیدم که برای همسرک، مفصل و جز به جز داستان را تعریف میکرد...
* یک هفته دیگه باز برمیگردم سر کار بعد از این تعطیلات دلچسب...
پینوشت. خيلی بده که کسی "غلت" رو "غلط" بنويسه؟ :)
پینوشت ۲: اين هم لينک صفحهای که میتونيد اين تلهتئاتر را تماشا کنيد و لذت ببريد. (برای سميرای عزيز)
نظرها
سلام عزیز جان
خوب که شما که بالاخره موفق شدین من هنوز کشفش نکردم.عکس ها زیبا و تپل !!!!بودند.
آزاده | October 14, 2008 10:16 AM
احوال رفیق خودم ؟
سین | October 14, 2008 10:38 AM
*آزاده من همين حالا خودم رو می کشم. جلوم رو نگیری ها :) بدرود اعيزدل ها ها ها ها
** سين جان جان خوبی يار ديرين؟ بیخبر بودم ازت نازنين!
نازخاتون | October 14, 2008 11:02 AM
یه نوعی نسل کشی بود واسه خودش
دکتر پرتقالی | October 14, 2008 11:32 AM
یه نوعی نسل کشی بود واسه خودش
دکتر پرتقالی | October 14, 2008 11:32 AM
می شه لینک پخشش رو بذارید؟ من تو آرشیو پیدا نکردم
سمیرا | October 15, 2008 12:41 AM
از سميسم غلب خوشهالم كه تحطيلات خوبي داشتي.هميشه پر انرژي باشي خانوم طلا.(نمره ي املام چند مي شه؟من يه غلط ندارم )
هانا | October 15, 2008 6:00 AM
سلام تست
میترالبافی | October 16, 2008 10:40 AM
سلامی دوباره چرا نمی شه اینجا نظرخصوصی گذاشت بامن تماس بگیرید باهاتون یک کارخصوصی د ارم ممنونم
میترالبافی | October 16, 2008 10:45 AM
grazie grazie :*
سمیرا | October 16, 2008 11:42 PM