صدایش را دوست دارم. خنده هایش را عاشقم. نگرانیهایش را اما كشته مرده. دریا، اقیانوس و خاك و زمین، فاصله انداخته بین من و او. عاشقم به اینكه به او زنگ بزنم و برایش از اولین تجربهی كوفته سبزی پختن در اولین روز تعطیلات بگویم. او هم گاهی تعجب كند و بگوید: "مامان جون آخه كی تخممرغ توی مواد كوفته سبزی میریزه؟" بعد با مهربانی بگوید: "حالا خوب شده بود؟"
بعد بفهمم كه گشنیز را فراموش كرده بودم كه به مواد اضافه كنم. نعنا را اضافی ریخته بودم. آبش كم بوده. گوشتش كم بوده. برنج و لپه كه پختن نمیخواسته. ورز و مالش مواد كوتاه بوده. سبزی اش كم بوده و سفیدی كوفتهها به خاطر آرد سفیدی است كه در نبود آرد نخوچی به مواد اضافه كرده ام.
عاشقم كه از او دستور شوربا بپرسم. و او بگوید: این و این و آن و آن را بریز. وقتی شوربایم را كه برای مهمان مریض از راه دور رسیده پخته ام، میچشم، مزهی مامان را میدهد. باز آن را میچشم. میخواهم مزه و بو و طعم و عطر مامان را بیشتر درك كنم...
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۳
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۲
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۱
برای تو ...که نامت را نمی دانم (حتما بخوانید و ببینید)
جنبش سبز در نیویورک : تظاهرات مقابل هتل الف نون ۲
جنبش سبز در نیویورک : تظاهرات مقابل هتل الف نون ۱
اجرای بسیاربسیار زیبا از سر اومد زمستون / خاشاك

« روزهای پايانی | صفحه اصلی | دلتنگی های دل تنگ من... »
مبهوت و گیج، نفهميدم چرا فکر کردی در مورد وقايع اخير غزه، میتوانم نظر ديگری داشته باشم؟ نفهميدم که تو هم مثل خيلیهای ديگر فکر میکني، هرکسی در آمريکا زندگی کند معنیاش اين است که اسير و وامدار شيطان بزرگ شده. اولش واقعا نفهميدم که چرا به همسرت گفتی: "نازخاتون مثل ما فکر نمی کنه؟" از تو انتظار نداشتم. از تويی که بايد بيشتر از کسان ديگر مرا بشناسی. تویی که میدانی من حتا طاقت ديدن صحنههای خشونتآميز در فيلم ها را هم ندارم و چشمانم را بر روی صحنههای خشن میبندم و نفسم بند میآيد. چرا فکر کردي، نسبت به کشته شدن بچههای مظلوم و زنان بیپناه غزه بايد بیتفاوت باشم؟ چرا فکر کردی بايد حملهی اسراييل و بازی موشک بارانی که دو طرف راه انداخته اند را تاييد کنم؟ بازی کثيفی که تنها قربانيانش مردم بیدفاع دوطرف هستند. بازی کثیفی که تنها نامش "جنایت" است برادر. جنایت در حق انسانیت.
باز برایت تکرار کردم همانقدر از حماس و آن روسای گردن کلفت و شکم گندهاش بيزارم که از همتايان دستراستی و متعصب صهيونيستشان. همشان سرو ته يک کرباسند و دوامشان به جنگ است و کشتار. اسلام و يهوديت بهانه است و مردم در گمراهی خوشباوری ياوه گويی های آنان. گفتم تو اگر از پس جعبه ی جادويی آن ور آب ديدی آنچه را که میخواهند ببيني، من با دوستانی نشستم و برخاستم که به چشم خود ديده اند آن چرا که به مردمشان رفته است اين ساليان. چشمان خستهشان را ديده ام و اميد کمرنگشان برای صلح را. شنيده ام گلههايشان و گاهی هم کلمات تندشان را نسبت به کشورم که میگفتند:" اگر ايران دست بردارد از حمايتهای بيدريغش، شايدروزی ببينیم روی آرامش را". گفتم بیزارم از کسانی که مشوق عمليات انتحاری اند، کسانی که وعدهی حوری و غلمان ميدهند، کسانی که وجب به وجب بهشت نديده را وعده می دهند به بچهها، زنان، دخترکان و جوانانی که پشت لبشان چند صباحیست که به سبزی میزند. اين حرفها اما نشانی نداشت از بیتفاوتیام نسبت به بچه هايی که چه آسان از دست می روند و انسانیتی که تبدیل به کلمه ای خندهدار میشود.
کاش اشکهايم را ديدی بودی وقتی پسرک هشت سالهی فلسطینی همراه ۴ مرد دیگر، گوشهی پتویی را گرفتهبود و پابهپای آنها به سمت بيمارستان می دويد. اشکهای من و غم و عصبانيت تو ما را به کجا میبرد؟
قلبم به درد آمد چون دیدم فاصله چه کرده با ما برادر! یعنی دیگر همدیگر را نمی شناسیم؟ تو تعجب می کنی وقتی من در لابلای مکالمهی تلفنی خواهر و برادریمان، از حقوق انسانی همجنسگرایان میگویم و از نکوهش اعدام، از کشتن گوسفند جلوی طفلکان معصوم و از خشونتی که بدل به روزمرگی شده در خاکی که هر دو دوستش داریم. و تو از تحقیر و نژادپرستی میگویی در ینگهی دنیا. و من برایت میگویم از غم ، تبعیض، حقارت و نژادپرستی که تو هم چون دیگران چشمانت را به رویش بستهای یا شاید هم از آن خبر نداری. بیخبری از کودکانی که محرومند از تحصیل در همان خاک عزیز و تنها گناهشان داشتن پدری افغانی ست. جوابم را ندادی وقتی برایت گفتم که مادر ایرانی پشیزی ارزش ندارد و به حساب نمی آید تا راهی مدرسه کند فرزندانش را. تنها سکوت کردی...
و من در سکوتت دلخوریات را حس کردم و فاصله ای که بین ما عمیق تر میشود...
نظرها
یکی از بیطرفانه ترین و درست ترین نظرات در مورد این وحشی گری به اصطلاح دو پسر عمو همین است که شما نوشته اید.
شاد باشید.
سیاوش کاویان | December 31, 2008 1:02 PM
سياوش جان روزگار تلخی ست و تلختر اخباری است که از ايران می شنوم. اسمنويسی ایرانیان برای عمليات انتحاری. به نظرم اینها به زور هم شده میخواهند راه بهشت را باز کنند. حالا که جنگی در ایران نیست، پس غزه میتواند مناسبترین جا باشد. سوال این است که این آقایان جان برکف چطور می خواهند خود را به غزه برسانند؟ زید آبادی مقالهی جالبی در این رابطه نوشته: http://www.roozonline.com/archives/2008/12/post_10792.php
نازخاتون | December 31, 2008 5:17 PM
و فاصله ای که ما بین ما عمیق تر میشود...
حقوقدان پاریسی | January 1, 2009 10:37 AM
و فاصله ای که ما بین ما عمیق تر میشود...
حقوقدان پاریسی | January 1, 2009 10:37 AM
مقدمتان را گرامی میدارم . بر من منت نهادید.
از اظهار لطف و نظر تان ممنونم.امید که این آشیائی مجازی ادامه یابد و فرصتی داشته باشید تا مطالب آرشیو مرا هم بخوانید تا از نظرات سود مندتان بهرهمند شوم.
شاد باشید
سیاوش کاویان | January 1, 2009 11:13 PM
حماقت وجه مشترک همه ی متعصبین است چه یهودی و چه هر دین و ملیت دیگری.
روزنامه های دیروز نوشته اند مردی به کمک پسر برادرش, دختر هفده ساله (بخوانید نوجوان) خودش را خفه کرده و دویست متر روی زمین کشیده و بعد تا مغز استخوان آتش زده, چون عاشق پسری غیر از پسر عمویش بوده!! در همین کشور خودمان!
از هرچه خشونت است بیزارم چه در غزه و چه هرجا.
افرا و پاییز | January 2, 2009 4:24 AM
فقط اومدم بگم عشق منی گل منی دلم تنگ شده سال نو هم مبارک. به بیژن جان بگوحسابی بچلوندت از طرف من . میدونم بی معرفتم که زنگ نمی زنم. به جان خودم این وروجک وقت برام نمذاره و وقتی هم که وقت گیرم میاد هی میگم الان نیست الان خوابه الان اونجا نصفه شبه و... به جان خودمانقد دلم تنگ شده. کی میایی که برات کوکو سبزی بپزم پر از گردم و زرشک با سبزی خوردن پرررررررررررر از تلخون؟؟
پوپک | January 2, 2009 9:58 AM
با اجازه لینک پست فاطمه حقیقت پژوه رو دادم.
نقطه سر خط | January 2, 2009 10:58 PM
سلام
چندتایی از مطالبتان را خواندم . خوش به حالتان که باز نیستید و ببینید فجایع اخیر ایران را که روز به روز بدتر میشود و از ترسم روزنامه نمی خوام تلویزیون نمی بینم و voa نگاه نمی کنم و برعکس همیشه هرجابحث سیاسی و اجتماعی ایران می شود بغضم را می خورم و در می روم و الکی الکی میخندم برای اینکه نمیرم .
مریم بانو | January 4, 2009 4:33 AM
و من دلم از ان همه بي عدالتي ميشكنه..
یاسمن | January 4, 2009 8:54 AM
کر هستند انگار اون هایی که باید بشنوند.
Parvaneh | January 6, 2009 9:24 PM
در حقيقت مردم غزه قرباني دو سيستم شده اند:
اعراب و اسرائيل
جالب است كه نقش اعراب بيشتر به نظر مي رسد .. پولهاي نفتي را رديابي كنيم ..
عيش و نوش عربي را رديابي كنيم
و تعصبات مذهبي
عكاس دوره گرد | January 7, 2009 4:05 AM
نازخاتون عزیز، با تک تک سلولهایم میفهمم چه میکشی، چرا که دقیقاً همین فاصله ها را با عزیزانم در ایران بارها و بارها تجربه کرده ام.
خاتون عزیز نباید فراموش کرد که آنها مدام در زیز رگبار تبلیغات رژیم هستند، و آنهم نه امروز و دیروز بلکه نزدیک به سی سال. آنها چیز دیگری نمیشنوند، جز آنهایی را که رادیو تلویزیون رژیم خفقان بهشان عرضه میکنند، چیزی را نمیبینند به جز آنچیزی را که حکومت برایشان به تصویر میکشد. و بدبختانه در بحثهاو گفتگوها احساس میکنند میخواهی بگویی چون در ایران نیستی پس بیشتر میدانی. در حقیقت این احساس غرور بدون ریشه را هم رژیم ایران بهشان الغا کرده است.
Anonymous | January 7, 2009 12:57 PM
نازخاتون عزیز این بالایی من بودم. یادم رفت که اسمم را بنویسم.
موناهیتا | January 7, 2009 12:59 PM
سلام وب سایت متنوع و زیبائی دارید تبریک میگم.اگه اهل هنر نقاشی هستید خوشحال میشم به وبلاگ نقاشی من سر بزنید
یه هنرمند | January 9, 2009 1:19 PM
سلام خاتون مهربان
موضوع ناراحت کننده ایی تو دنیا وجود نداره که تو(شما) براش مطلب نزنی! همینه که وب لاگت همیشه زنده ست اماراستش نفهمیدم این پست رو برای اثبات خودت به اقای "برادر" نوشتی یا برای پسرک هشت سالهی فلسطینی!و با برای راحله خواهر 6 ساله حدنان دوست اینترنتی من!
چه فرقی میکنه ! مهمه اینه که نوشتی!
اما هر چی که هست این روزا بدجوری احساس خفگی میکنم
جقدر خوب گفته این دوستمون تو این فوروم ایران-امریکا:
....بسیاری از روشنفکران و تحصیل کردگان ما از سر دهان کجی کردن به جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد حَب انسانیت را با جرعه ای آب فرو داده اند و با تشبث به جعل و تحریف تاریخ و وقایع اخیر اعمال دولت اسرائیل را توجیه می کنند.
http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=2799
مواظب خودت , همسرت و مهربونی همیشگیت باش:)
الله حافظ!
امیر | January 10, 2009 2:52 AM
سلام و تشکر از شما دوست عزیز که با وجود مشغله زیاد لطف کردین و به من سر زدین و ممنون بخاطر نظری که داده بودین واما در مورد وبلاگ نقاشی من که فرمودین لینک میکنین این باعث افتخار من هست ولی اگه لطف کردید با نام نقاشی های حسین اکبری لینک کنید.منم شما رو با همون اسم زیبا و قشنگ ناز خاتون لینک کردم.ضمنا با توجه به ذوق هنری و علاقه شما به نقاشی و اینکه دوست دارید یه هنرمند چهره تان رابر روی بوم نقاشی به تصویر بکشه من با کمال میل اینکار رو انجام میدم.هر وقت ایران تشریف آوردید میتونید با شماره تماس من که در وبلاگم قید شده هماهنگ کنید.و یا یک یا چند تا عکس از چهرتان که کیفیت مناسبی داشته باشه(رنگی و یا اگه دوست داشتین سیاه و سفید)به ایمیلم ارسال کنید من انتخاب میکنم و هر کدوم که مناسب تر بود کار میکنم.واگه دوست داشتین در وبلاگم هم قرار میدم.ویا اصل تابلو رو براتون ارسال میکنم.با تشکر از شما.دوست داشتین بازم بهم سر بزنید.
یه هنرمند | January 11, 2009 11:13 PM
فقط به کودکانی فکر میکنم که درهای بهشت به آسونی به روشون باز شده و البته با تشکر از حماس و اسراییل
دکتر پرتقالی | January 12, 2009 12:39 PM
کاملا موافق نظرت رو در مورد حماس و تند روان اسرائیلی هستم
امین | January 12, 2009 11:55 PM
سلام خانمی اسمت خیلی زیباست. خوشحال میشم به من سر بزنی. راستی میدونستی سایت nazkhatoonرو ما بار گذاری میکنیم؟
فائزه | January 14, 2009 1:42 AM