« December 2008 |
Main
| February 2009 »
ما جزيی از تاريخ شديم...
سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۷
ريکاردو گفت: مادام ما جزيی از تاريخ شديم. خوزه در جوابش بلندتر گفت: ما خود تاريخ هستيم! همین حالا، در همین لحظه! هيچ وقت تصور نمیکردم جزيی از تاريخ يا خود تاريخ بودن، چه حسی دارد. مراسم قسم خوردن و آغاز يک دورهی تاريخی را با شاگردانم به تماشا نشستيم....
+ ادامه
"مليون مليون گل رز"
دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷
برایم ای-ميل فرستاده: "تقدیم با عشق برای... گلم"! گاهگاهی يواشکی برای هم ای-ميل می فرستيم که همديگر رو غافل کنيم. برای هم تکرار کنیم که چقدر بيشتر همديگر رو دوست داريم. که قلب هايمان هنوز می تپد بيش از پيش. روی لينکی که فرستاده بود، کليک کردم و گوش کردم....
+ ادامه
دلتنگی های دل تنگ من...
چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۷
پريشان از تخت خواب بيرون میپرم. سابقه نداشته که اينطور خودم را پرت کنم. دور تخت می چرخم، گيج و منگ. به طرف همسر می روم که بيدار شده و با تعجب به من نگاه می کند و در سکوتش میخوانم که متحیر است که چه بر سرم آمده. لبهی...
+ ادامه