French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« March 2009 | Main | May 2009 »

آرایشگاه ۲

پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
دخترك زیبا آهسته آهسته برای خانم آرایشگر كه مشغول كوتاه كردن موهای من است، تعریف می‌كند: "دیشب تلفن كرد كه تو راهه. میاد بهم سر بزنه. بلند شدم دوش گرفتم و لباس تمیز پوشیدم. آرایش كردم. به خودم عطر زدم. انگار دارم می‌رم مهمونی." خانم آرایشگر لحظه‌ای مکث كرد و...
+ ادامه

سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
خیلی غمگین است وقت خانه تكانی بلاگ‌رولینگ، مجبور بشوی لینك وبلاگ هایی رو كه در گذشته با شور و هیجان به روز می‌شدند و حالا دیگه در دسترس نیستند را از لیست وبلاگ‌ها حذف كنی. یعنی دوره ی اوج وبلاگ‌نویسی و آن روزهای پركار سپری شد؟ هزار و یك روزنه...
+ ادامه

تغییر

جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸
شهربانوی نازنین به یك بازی جدید وبلاگی در مورد " تغییر" دعوتم كرده كه این بار دیگه نمی‌تونم بدقولی كنم و دعوتش رو اجابت نكنم. این سوال از اون دسته سوال‌هایی‌ست كه وادارت می‌كنه به "خودت" نگاهی موشكافانه بندازی. * بزرگترین، مهمترین و اساسی‌ترین تغییری كه در زندگی كردم اینه...
+ ادامه

آرایشگاه

چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸
عشوه‌گری‌های بی‌پایان دخترك موبایل به دست دلت رو زیر و رو می‌كنه، اما یه وقت به خودت میای می‌بینی كه داری زیرزیركی لبخند می‌زنی. گوش‌هات تیز شده و ناخودآگاه تلاش می‌كنی جواب‌های مرد آن‌ور خط رو حدس بزنی. با دل زیر و رو. لبخند ملایم و گوش‌های تیز با خودت...
+ ادامه

جمعه ۲۱ فروردین ۱۳۸۸
بیدار موندیم و چمدان می‌بندیم با همسر جان مرتب من. آقای منظمیان! قراره شاتل بیاد دنبالمون. یك، دو، سه ساعت دیگه. خوشحالم میریم سفر. حال و هوای بچه‌گی ها بهم دست داده. صبح‌های زود كه رهسپار می‌شدیم. اون روزها كه همه كوچیك بودیم و توی یه ماشین جا می‌شدیم. حالا...
+ ادامه

سفر

پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۸
بالاخره بعد از یك ماه كه ذهنم مشغول و گرفتار این سفر بود، دیروز در حین رانندگی به این نتیجه رسیدم كه هیچ خاطره ای حتا تلخ‌ترینش قرار نیست مانع از لذت‌بردن من از زندگی بشه. این سفر هم یك گام جدید است برای روبروشدن با خاطرات زشت و تلخ....
+ ادامه

سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
هرسال عید كه میشه به چند نفر از بستگان كه دوستشون دارم زنگ می زنم. كسانی كه تو این هشت سال مهاجرت هرجای دنیا كه بودم، ارتباطم باهاشون قطع نشده و البته اون‌ها هم سعی كردند این ارتباط پابرجا بمونه. باورم نمیشه وابستگان نزدیك هرچقدر هم گرفتار باشند، نتونند سالی...
+ ادامه

جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۸۸
به عكس و صورت جوانش كه نگاه می‌كنم، از خودم می پرسم نهایت خودخواهی و خودبزرگ بینی بعضی از آدم ها كجاست؟ به مادر و پدر و برادر و خواهر داغدارش كه فكر می‌كنم، باز از خودم می‌پرسم كه چرا همیشه یك عده فكر می‌كنند آیت و نشانه ی خدا...
+ ادامه

روزهای بهاری

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۸
*این فیس بوك هم عجب آدمیزاد رو از كار و زندگی و وبلاگ‌نویسی می‌اندازه و مشغولت می‌كنه. پیدا كردن دوستان وبلاگی و دیدن اسمشون تو لیست دوستان مشترك هم صفایی داره. دلت می‌خواد بری و بگی من فلانی هستم ها ولی بعد منصرف می‌شی. به هر‌حال خوشحالم كه فیس بوك...
+ ادامه