سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

هرسال عید كه میشه به چند نفر از بستگان كه دوستشون دارم زنگ می زنم. كسانی كه تو این هشت سال مهاجرت هرجای دنیا كه بودم، ارتباطم باهاشون قطع نشده و البته اونها هم سعی كردند این ارتباط پابرجا بمونه. باورم نمیشه وابستگان نزدیك هرچقدر هم گرفتار باشند، نتونند سالی یك بار هم كه شده تلفنشون رو بردارند و احوالت رو بپرسند. كم لطفی و گاهی دوری، محبتهای بیپایه و اساس رو كمرنگ و كمرنگتر میكنه.
القصه، یك عمو، یك خاله و یك دایی تنها بستگان درجه دویی هستند بین یه عالمه اقوام كه دلم میخواد صداشون رو گاهگاهی بشنوم مخصوصا عمو رو كه میدونم عاشقانه دوستم داره و منم همین طور. سوای بستگان، دوستانم جایگاه ویژهتری دارند. شنیدن صدای آزی، یه معلم فیزیك و یه چند تا دوست خوب دبیرستان و كلاسهای زبان كیش كافیه كه روزهای سال نو رو برات دلپذیرتر كنند.
امسال اما، لابلای احوالپرسی ها و عید شما مبارك بادها، سوالی كه چند نفری از بستگانم با اصرار در پی جوابش هستند، یه كمی دلگیرم كرد. این كه هنوز ما سه تا شدیم یا نه؟ "كی قراره این اتفاق بیافته پس؟" "عجله كنید و اشتباه می كنی ها! "و منم با اصرار همان جواب همیشگی رو با خنده و لبخند تكرار میكنم و تعجبآورتر از همه پاسخی ست كه می شنوم: "نه! این حرف رو نزن! مگه میشه!"
با خودم میپرسم كی قراره یاد بگیریم كه كلمهای در فرهنگ لغت هر زبانی پیدا میشه كه خودش گویای خیلی از تصمیمات ما در زندگیه. كلمه ای به نام "انتخاب" كه فعلش هم "انتخابكردن" است. به نظرم اگر مفهوم این كلمهرو درك كنیم، نه تنها زندگی شخصی كه زندگی اجتماعی مون هم تحتتاثیر اون قرار می گیره. آدم ها قرار نیست تو زندگیشون الگوی یكسان و خاصی رو دنبال كنند بلكه قرار است خودشون تصمیم بگیرند و تنها و تنها، خودشون هستند كه روش زندگیشون رو انتخاب میكنند...
نظرها
سلام.
ما هم سال جدید و به شما بانو پساپس تبریک می گوییم.
آشکار است که انتخاب کردن خیلی بهتر ار انتخاب شدن است!
عزت مزید!
آرمان | April 8, 2009 1:27 AM
salam azizae delam,sale not dobare mobarak.akh ke gofti.hala to ke az in mamlekate khale zanaka doori.ama nemidoonam in melat key mikhan dast az in noskhe pichidan baraye zendegi digaran bardaran.dooset daram yekalame.omidvaram jame do nafare to va bijane aziz hamishe por az taravate tekrar bashe.miboosamet.
aytay | April 8, 2009 4:01 AM
نازخاتون عزیز
خوشحالم که می بینم یک وجه اشتراک دیگه داریم.
ما هم مچنان دو تا هستیم و فکر می کنم از سال دهم به بعد کم کم سوال جواب ها و اصرار ها کم وکمتر شده!
افرا و پاییز | April 8, 2009 5:24 AM
نازخاتون جان این جز عادات ترک نشدنی ما هست. نزدیکان من گاهی همراه با هدایائی که برایم می فرستند لباس نوزاد و این جور چیزها هم می فرستند و در مقابل سوال و تعجب من می گویند که انشالله امسال نوه دار می شی و به دردت می خورد. خودم بدم نمی آد نوه داشته باشم اما به خاطر رعایت حق انتخاب سوال پیچ هم نمی کنم
امیدوارم همیشه موفق و خرسند باشید و سال جدید برایتان سرشار از موفقیت باشد
شهربانو | April 8, 2009 7:59 AM
شهربانو جون شوخی می كنی؟ نوه دار؟ واییییی من اصلا نمیتونم تصورش رو بكنم كه تو دختر بزرگ داشته باشی. خیلی هیجان زده شدم :) دوستت دارم یه عالمه :)
نازخاتون | April 8, 2009 12:03 PM
ناز خاتون جان من یک قرن تمام است که دارم زندگی می کنم. دوسال و اندی پیش مادرزن شدم و حالا هم دلم می خواهد مادرشوهر هم بشوم البته پسرم بزرگتر است .پیرشدم نازخاتون جان
اما در مورد ماهی رزمجو ماهی فروش گفت وقتی ماهی رزمجوی نر و ماده تنها هستند ماهی نر دوست دارد جفت گیری کند . اگر ماهی ماده او را پسندید مشکلی پیش نمی آید اما اگر ماهی ماده او را نپسندید اقا ماهی خوشش نمی آید و به او حمله می کند و تا زمانی که رای او را به دست نیاورد از کتک زدن و اذیت اش دست برنمی دارد. برای حل این مشکل و نجات دادن ماهی ماده از ازار و اذیت ماهی نر باید یکی دو تا ماهی ماده به تانک اضافه کرد. ان وقت ماهی نر در حضور اشخاص ثالث دیگر میل به جفت گیری ندارد.اما باز ماهی نر لوطی گری می کند و بعضی وقتها ماده ها را اذیت می کند. ماهی نر به قدری زیباست که دوست داشتم دو تا بخرم اما ماهی فروش گفت دو تا ماهی نر اگر یک جا باشند آنقدر همدیگر را کتک می زنند که یکی بمیرد.
شهربانو | April 8, 2009 1:37 PM
راستی نازخاتون نازنین دل به دل راه داره من هم خیلی دوستت دارم
شهربانو | April 8, 2009 1:41 PM
ناز خاتون با اینکه باهات موافقم ...ولی باز فکر میکنم هرکی بهت این رو میگه فقط بخاطر عشقش به تو هست از حرفشون ناراحت و دلگیر نشو ....تو انگار به عزیزانت بگی من میخوام بدون نور خورشید زندگی کنم ...معلومه که همه خودشون رو به در و دیوار میزنن که تو از حرفت برگردی ...هرگز از محبت هرچقدر هم که از روی نادونی :-) باشه دلگیر نشو
دختر همسایه | April 8, 2009 3:28 PM
نازخاتون جون مگه نميدوني؟ تا ازدواج نكردي يه عده ميگن چرا ازدواج نميكني يه عده ميگن ازدواج نكني ها! همچين كه ازدواج كردي باز دو دسته ميشن يه عده كه معتقدن بچه دار شي و عده اي كه معتقدن زوده! اولي رو كه زاييد ي سه دسته ميشن اونايي كه ميگن دومي رو هم بيار دو تا با هم بزرگ شن دسته اي كه ميگن نه بزار اين بزرگ شه بعد و دسته اي كه ميگن يكي كافيه! و اما مژده بدم كه دومي رو هم كه اوردي ديگه همه ميتمرگن سر جاشون! انگار رسالتشون در فضولي تموم شده!
یاسمن | April 9, 2009 1:51 AM
چقدر جالب اتفاقن من بعد از اینکه توی فیس بوک ÷یدات کردم و دوباره عکسهای خوشگلت رو دیدم یاد اون روزی افتادم که گفتی کاش بچه ت دختر باشه و بعد یاد اینکه گفتی تصمیم ندارین بچه داشته باشین...
ببین از این آدمها زیادن.از این چوش بگیر و از اون یکی درش کن......
خوش باشین کنار هم.
زیبای زندگی | April 9, 2009 4:34 AM
*دختر همسایهی گلم چشم. راست میگی. به روی دیده گل نازنین من:)
** یاسمن جان نه نمی دونستم:) آخر كامنتت خدا بود :) " و اما مژده بدم كه دومي رو هم كه اوردي ديگه همه ميتمرگن سر جاشون!..."
*** معصومه جون یادته اون روزها؟ البته من هنوز هم میگم اگر ۲۳ سالم بود و "عشق من" همسرم بود، حتما یه دختر میخواستم:)
Anonymous | April 9, 2009 7:30 AM
سلام گلم به تو الان میگن بعد از چند سال همه به من هنوز عروسی نکرده میگن ایشالا سال دیگه با یه نی نی بیاین حالا این که چیزی نیست واسه عروسی گرفتنمونم دخالت میکنن این عادت ایرانیاست ناراحت نشو مخصوصااز دست بابا
مرضیه | April 14, 2009 12:32 PM