« April 2009 |
Main
| June 2009 »
"اگر در مرحله اول کار تمام شود چه؟"
جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸
ترس من هم دقیقا از همین است: " اگر در مرحله اول کار تمام شود چه؟" (از روز آنلاین) ...در سناريوي مشارکت 50 درصدي، 23 ميليون نفر در انتخابات حاضر مي شوند. در اين سناريو، با توجه به آن که براي بردن انتخابات کسب حداقل نيمي از آراي ريخته شده...
+ ادامه
كدام گزینه درست است؟
پنجشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۸
اٍ. الفنون-كروبی ن. الفنون-میرحسین ت. میرحسین-كروبی خ. میرحسین دور اول ا. كروبی دور اول ب. الفنون دوراول كدام گزینه اتفاق میافتد؟ پینوشت ۱. شنیدم جمیله كدیور، مشاور امور زنان مهدی کروبی در سخنرانیاش در اراک از بهاییان ایران به عنوان شهروندان ایرانی یاد کرد و گفته است "بهاییان به عنوان...
+ ادامه
آقای الفنون خودتونید!
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۸
آقای الف نون در جواب سوال خبرنگار ایرانی سیان ان در مورد فیلتر كردن فیسبوك از همان لبخندهای ابلهانه می زند و وانمود میكند كه "هزاران هزار و ملیونها" سایت در ایران قابل دسترس است و چرا حالا همه كلید كرده اند روی فیسبوك. خبرنگار ازاو می پرسد: "آیا حاضرید...
+ ادامه
دوم خرداد
پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
"جامعه" هنوز هم دوستترت دارم، و آن روزهای جامعهخوانی را. امید برای تغییر و دیدار مردمی كه در ان روز آفتابی و نارنجی دوم خرداد یكباره مهربان شده بودند و به هم لبخند میزدند. و آن عكس چشمان خندان دخترك كه با رفتن هر روزنامهای باز دوباره رخ می نمود...
+ ادامه
خلوت
دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
* وقتی از من پرسیدی چرا دوباره رفتهام زیر چادر گلگلی، فكر كردم چگونه برایت توضیح بدهم حسهای درهم برهمی را كه كلافه ام كرده بود آن روزهای آخر. انگار دری باز شده بود و هركسی اجازهی راه یافتن داشت به خلوتم. خلوتی كه دوست داشتم تنها با دوستانی كه...
+ ادامه
اكرم مهدوی در آستانهی اعدام
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸
از وبلاگ محمد مصطفایی: "اکرم در جایگاه زن چهارم، شوهرش را کشته است. علت؟ از دل شرح ماجرا می توان به دلیل آن پی برد. قتل اما چرایی اش هر چقدر هم کوبنده باشد قتل است. کشتن یک انسان دیگر، هیچ توجیهی ندارد. حتی به نام قانون. اگر قانون تیغ...
+ ادامه
عكسهایت
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
پشت میز كارم نشستم. به عكس هایی كه برایم فرستادی نگاه میكنم. گاهی با دقت به گوشهگوشهی عكسی نگاه میكنم. به لباسها، آدمها، روسریها، آرایش ها، جوانی دختركان، میزهای رنگارنگ و پرو پیمان، لبخند دوست و فامیل، موهای سفید، پشت خمیده ی مادرت، قاب عكس پدرت، چشمان مامانم و دستانش....
+ ادامه
تیتر ندارد
یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
* ۳۳ جلد كتاب در طول سه ماه خوندم. بیشتر به زبان انگلیسی. از چرت و پرت تا به درد بخور. به جای تلویزیون نگاه كردن برای تقویت زبانم ترجیح می دم كتاب بخونم و عجیب معجزه می كند... ** خوندن كتاب همسایههای احمد محمود رو بالاخره شروع كردم. تلخ...
+ ادامه
"Welcome home!"
سه شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
كتابخانهی عمومی شهر خوشگل و ناز ما یك كافیشاپ داره . ریچارد و جنیفر نازنین صاحب این كافی شاپ هستند . خوشطعم ترین، معطرترین "hazelnut coffee" دنیا رو تو این كافیشاپ میتونید بنوشید. هر دوشنبه من و هلنا تو گوشه ای از حیاط این كافیشاپ همدیگر رو میبینیم و گپی...
+ ادامه
آزادی
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
كبرا نجار، زنی كه به اجبار و خواستهی همسرش تن به خودفروشی داده و بعدها به جرم معاونت در قتل همسر معتادش به زندان و سنگسار محكوم شده بود، سهشنبهی پیش آزاد شد. عفو ۲۲ بهمن شامل حالش شد. كبرا نجار ۳۳ سالهی دیروز و ۴۷ سالهی امروز... برای دخترش...
+ ادامه
سكوت
شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸
سكوت. دل بهم خوردگی. حال خراب. اعدام یواشكی. روز جمعه. گریهی مادر. نقاشی ها. ویكی پدیا. خبر. پتیشن. افسوس. دریا. رنگ. مقتول. عذرخواهی. وكیل. جدی میگی؟ آخی. قاتل. حقشه. همبندی. رشت. قصاص. آخیش. طناب. ۱۷ ساله. آه بلند. محل تولد. دوست پسر. دختر عمو. قهرمان. مقصر. ۲۲ ساله. نسازید. خجالت....
+ ادامه