سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« آزادی | صفحه اصلی | تیتر ندارد »
كتابخانهی عمومی شهر خوشگل و ناز ما یك كافیشاپ داره . ریچارد و جنیفر نازنین صاحب این كافی شاپ هستند . خوشطعم ترین، معطرترین "hazelnut coffee" دنیا رو تو این كافیشاپ میتونید بنوشید. هر دوشنبه من و هلنا تو گوشه ای از حیاط این كافیشاپ همدیگر رو میبینیم و گپی میزنیم و "hazelnut coffee" مینوشیم.
دیروز دوشنبه، اولین بار بود كه بعد از سفرم هلنا رو میدیدم. تا وارد حیاط كافیشاپ شدم. ریچارد اسمم رو بلند صدا كرد. هلنا هم كنارش بود با آغوش باز. بغلش كردم و همدیگر رو بوسیدیم. ریچارد بعد از سلام باز بلند گفت: "Welcome home!"
كارت كافی شاپ رو كه جلوش گذاشتم تا دو تا مهر برای دو تا كافی توش بزنه، مهربارونش كرد و باز گفت: " این هم كادوی خوشآمدگویی!" و خندید.
قلبم از شادی و آمیزهای از یك عالمه حس قشنگ به هم فشرده شد. رو به هلنا گفتم:
"هیچكس، هیچوقت تو فرانسه به من نگفته بود " به خونه خوش آمدی!" و بعد ابلهانه بغض كردم.
هلنا بازوم رو فشرد و گفت"Bless your heart deary" و لبخند زد.
بهش گفتم: برای همین چیزاست كه اینجا رو دوست دارم. اینجا خونهست. جایی كه دلم بعد از ۱۰ روز دوری ازش تنگ میشه.
دلتنگ هلنا، ریچارد، جنیفر، قهویاینجا، كتابخونه، دانشگاهم، كارم، باغچهی نقلیمون، سنجابهاش، هواش، افتابش، شاگردام. پرنده هاش، نخلهاش، پیاده رویها، كوه، یوگا، سینماهاش، ...
نظرها
خوضض به حالت که جایی رو دوست داری من این حس رو اینجا زیاد ندارم چرا؟؟؟ چون اون جوری که دلم میخواد اینجا زندگی نمیکنم و هنوز کاری ندارم و غیره و غیره زندگیم سخته خوشحالم برای تو ... سفر چطور بود خوش گذشت؟؟؟ خوب میبوسمت تا بعد
ماری
ماری | May 5, 2009 11:47 PM
Che hes khobi.va che moghaiese khobi. In shahr kocholoie france ra khili doost daram, be khater aramesh va tabiat zibash, vali hanooz in hes khane boodan behem dast nadade. Atrafam mibinam mohajerhay italy, romania ,.. ke nasl avaleshon baad az salha zendegi inja ra khane khodeshon nemidonan.
khoshhalam ke in hes ra peida kardi.
Azadeh | May 6, 2009 1:10 AM
ميشه گفت تو آخرين تير خلاص براي برگشتن بودي جيگر طلا!
نرگس...هزار و يك روزنه | May 6, 2009 1:13 AM
چندتا پستی که بعد از "تغییرهات" نوشتی خیلی غمگینم کردند. خوبه اقلا ریچارد و قهوه و مهرهای فراوونش را داری.
افرا و پاییز | May 6, 2009 6:14 AM
سلام
آمریکا یوتوپیای تحققیافته است!!!
مهرداد | May 6, 2009 1:48 PM
منهم همین احساس را به این خانه جدید و تعلقاتش وقتی دور میشم دارم و وقتی هم که برمیگردم همراه شادی بازگشت این حس هم پیدا میشه که چرا نباید این دلتنگیها و شادیها از آن خانه پدری باشه . .
hossein | May 7, 2009 8:45 AM
نازخاتون جان من هم اینجا احساس آرامش و امنیت می کنم. به زندگی و آرامش و دوستان خوبم دلخوشم.
شهربانو | May 7, 2009 1:17 PM
نه همهجای اون مهرداد جان. فكر میكنم اگر قرار بود جای دیگه ای از آمریكا زندگی میكردم، حس امروزم رو نداشتم. من به دنیا اومدم كه جایی زندگی كنم كه هواش سرد نباشه. لااقل بدنم این پیغام رو بهم میده. من اگر نیویورك بودم یا سیاتل یا حتا اون ایالتهای محافظهكار و مذهبی وسطی، گمان نمیكنم حس امروز رو داشتم.
نازخاتون | May 8, 2009 7:23 AM
یه طور کاملا اتفاقی زمانی که داشتم پستت رو می خوندم ، http://www.mediafire.com/file/j0mizmrgdyg/Googoosh_Gerye_Konam_Ya_Nakonam.mp3
گوگوش می گوشیدم :)!
پستت بسیار آرامش بخش و زیبا و عاشقانه بود :) . ممنونم که لحظات زیبت رو با ما تقسیم می کنی :)
آقا امین | May 8, 2009 12:23 PM
سلام عزیزم برای همه خوشحالیات خوشحالم و امیدوارم همیشه خوشحال باشی.می بوسمت
مرضیه | May 8, 2009 12:50 PM
سلام
من از امروز میام و میخونمت !
خواستی یه سری بهم بزن
راستی، من تو این چندتا پست متوجه نشدم شما الان کجایی ؟ آلمان ؟ فرانسه ؟
شرمنده هاااااااا !
یا علی
سعید | May 9, 2009 10:19 PM
سلام
من از امروز میام و میخونمت !
خواستی یه سری بهم بزن
راستی، من تو این چندتا پست متوجه نشدم شما الان کجایی ؟ آلمان ؟ فرانسه ؟
شرمنده هاااااااا !
یا علی
سعید | May 9, 2009 10:20 PM