French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« اكرم مهدوی در آستانه‌ی اعدام | صفحه اصلی | دوم خرداد »

خلوت

دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸

* وقتی از من پرسیدی چرا دوباره رفته‌ام زیر چادر گل‌گلی، فكر كردم چگونه برایت توضیح بدهم حس‌های درهم برهمی را كه كلافه ام كرده بود ‌آن روزهای آخر. انگار دری باز شده بود و هركسی اجازه‌ی راه یافتن داشت به خلوتم. خلوتی كه دوست داشتم تنها با دوستانی كه دوستشان دارم، قسمتش كنم. به تعداد زیادی "نه" گفتم، اما دیر. همیشه گاهی چه زود ، دیر می شود. خلوتم را رها كردم به امان نمی دانم كی و باز پناه بردم به همان "چادر گل‌گلی". با این تفاوت كه صورتم دیگر در زیر پرده ای گلدار پنهان نبود و نیست...

** داشتم نیكی را می خواندم و تلخ بودنش را. یادم آمد دلتنگ مامانم این روزها. دلتنگی‌ای كه می‌آید و می‌رود. دردش مانند آمپول‌هایی ست كه آقای شاهرخی با تمام مهارتش بر دست و بال‌مان می‌زد و آخمان در سكوت اتاقك آمپول‌زنی در لابلای بالشت سفیدش گیر می كرد و راه به جایی نمی‌برد...

*** انگشترهایی را كه برایم فرستادی، دوست دارم. یوقور* و بزرگ و دوست داشتنی‌اند و البته كار دست هنرمند...

*نمی‌دونم "یوقور" رو درست نوشتم یا نه؟
پی نوشت. به یاد مامی، مانی، بابا، مسافرت‌های اصفهان و صدای پوران...



نظرها

ناز خاتون گل دوست داشتني و مهربان . وجود گلت با چادر گل گلي يا بدون چادر گل گلي هميشه از گزند باد و طوفان دلتنگي ها و نگراني ها محفوظ باد. دلتنگي هايت قابل درك است و نگراني هايت هم.
اميدوارم بزودي ديدارها تازه شود.
اين بار از قبل يادم مي ماند كه قبل از رفتن يك يادگاري تووووپ بدهم :)

رضا | آبچينوس | May 18, 2009 11:14 PM

ناز خاتون گرامي فكر ميكنم يغور نوشته ميشود شما منظور خودرا با نثرهميشه زيبايت رساندي

hossein | May 19, 2009 4:12 AM

ای دختر ناز اصفهان با چادر گل گلی.هوایی مون کردی!

زیبای زندگی | May 19, 2009 8:46 AM

آبچینوس جانم من به خاطر اون يادگاري تووووپ هم كه شده، زودتر میام ایران ؛)

نازخاتون | May 20, 2009 11:23 PM

حسین جان فكر كنم شما درست می‌گید باید با غین بنویسم نه با قاف. راستی چقدر بعضی از كلمات نوشتنشون سخت به نظر میاد، نه؟ به هرحال ممنون از لطف همیشگی شما...

نازخاتون | May 20, 2009 11:26 PM

نازخاتون جان کدوم یکی از شهرهای آلمان برای مسافرت مناسب تره؟.......هم از نظر زیبایی و راحتی و هم از نظر جاهای دیدنی البته به غیر از برلین...
ممنون میشم راهنماییم کنی.

زیبای زندگی | May 21, 2009 8:08 AM

عزیزم برو به این سایت اگر اهل دیدن شهرهای قرون وسطایی هستی. ما ماه عسلمون رفتیم روتنبورگ كه به نظر من زیباترین شهر "رمانتیك رد" است.

http://romanticroad.com/

من عاشق لونبورگ هم هستم. نزدیك هامبورگ. كلا من آلمان رو خیلی دوست دارم. اول روتنبورگ و بعد برلین و بعد فرانكفورت و ...

نازخاتون | May 21, 2009 1:14 PM

http://en.wikipedia.org/wiki/Rothenburg_ob_der_Tauber
این هم اسم كامل روتنبورگ و عكس‌هایی از این شهر زیبا و دلپذیر.

نازخاتون | May 21, 2009 1:17 PM

سلام نازی جون عادت کردم بشکنم و کاری نمی شه کرد
خوشحالم پسندیدی من صورتی رو خیلی دوست داشتم چون بنظرم شیک آمد خوب اگه بخاطر یادگاری میای ایران من برات چند تا دارم راستی عکسها رو دیدی؟
شادباش و شادزی

آزی پولیک | May 23, 2009 11:29 AM

ارسال نظر