« September 2009 |
Main
| November 2009 »
هفتهای سبز در پیشرو
پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۸۸
* من این روزها كارم شروع شده یعنی تعطیلاتم تمام شد تا كریسمس. اما این روزها واقعا یك خبرهای سبزی تو لسآنجلس است. شنبه اینها هالووین است و ظاهرا قراره كه یك هالووین سبز تو هالیوود برگزار بشه. چند تا از دوستان دارند میرند و ما هم داریم فكر میكنیم...
+ ادامه
پرت و پلاهای شبانهی من
شنبه ۲ آبان ۱۳۸۸
دیدارهای این روزهایمان الكترونیكی شده. با دوست و دوست تر، خویش و خویشتر. دگمههای كامپیوترمان دردشان میگیرد از ضربات پیدرپی نوك انگشتانمان. با هم میخندیم، آه می كشیم، چشمك می زنیم، چشم و ابرو نازك می كنیم، دهان گشاد نشان یكدیگر می دهیم، عینك آفتابی برچشمانمان می زنیم، و در...
+ ادامه
"فراخوان استمداد برای نجات جان نوجوانان در معرض اعدام"
چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸
از وبلاگ محمد مصطفایی عزیز: دوستان همت كنید این نوشته را پخش كنید. با دوستانتان و اقوام درمیان بگذارید و پول جمع كنید. "هرگز باور نمی کردم که بهنود شجاعی اعدام شود. چرا که اولیاءدم مقتول در حضور تعدادی از هنرمندان، گذشت خود را اعلام کرده و در جلسه ای...
+ ادامه
"صفر انگوتی هم به قرنطینه رفت و فردا ..."
سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸
از وبلاگ محمد مصطفایی عزیز: "صفر انگوتی نوجوانی که در سن 17 سالگی مرتکب جرم شده بود صبح امروز به قرنطینه زندان اوین اعزام شد تا در تنهایی خود تا صبح فردا هزار بار به دار آویخته شود. و از خدای خود بخواهد که نجاتش دهد. بهنود فریاد دادخواهی داشت...
+ ادامه
از اینجا، از آن جا
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸
۱- مصاحبهی شادی صدر با پانوراما. آب دستتان است زمین بگذارید و این مصاحبه رو ببینید. ۲- تحریم جشنواره تئاتر فجر توسط بیضایی و چرمشیر ۳- پردهی ب ک ا ر ت یک بار مصرف، ساختهی چین به بازار آمد و مفتیان مصر پشت سر هم فتوا میدهند. ۴- كاری...
+ ادامه
تو یك شیرزنی!
واکنش مادر ندا آقا سلطان به اظهارات رئیس بنیاد شهید این هم برای كسانی كه نمیتونند لینك رو باز كنند: مادر ندا آقا سلطان طي مصاحبه اي عنوان کرد حاضر نيست زير پوشش بنياد شهيد قرار گيرد. وی تاكید كرد: دسیسهای وجود نداشته. ندا مثل سهراب و اشكان و ......
+ ادامه
خانم رخشان بنیاعتماد نازنین رنگ سبز خیلی بهتون میاد!
شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸
در ده روز گذشته، لسآنجلس میزبان برخي از كارگردانان و بازيگران ايراني براي يك برنامه ۱۰ روزه با موضوع فيلمهاي ايراني در آكادمي اسكار بود. ابراهيم حاتميكيا، رخشان بني اعتماد، رضا مير كريمي، مهدي عسگرپور، امين تارخ، فرهاد توحيدي، عليرضا رييسيان و مجتبي راعي از جمله افرادی بودند كه توانستند...
+ ادامه
دههی شصت
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۸
این روزها ای-میلهای متفاوتی دست به دست میگرده راجع به دههی شصت. خاطرات گاهی مشترك ما زنده میشه. گاهی لبخند به لبت میاره و گاهی باز پر از خشم و نفرتت می كنه. این یكی ای-میل رو از همه بیشتر دوست داشتم. گفتم اینجا بذارمش برای كسانی كه هنوز نخوندنش....
+ ادامه
نامه جمعی از بلاگرهای ایرانی برای آزادی علی پیرحسینلو
دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۸
از وبلاگ: برای آزادی علی پیرحسینلو روزگاری دور و نزدیک در پرسههای اینترنتی خود به صفحهیی در اینترنت برمیخوردیم که در بالای صفحهی آن نوشته شده بود «پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم». علی پیرحسینلو از دوستان قدیمیمان در وبلاگستان پارسی نویسندهی این صفحه بود که مانند بسیاری از ما...
+ ادامه
دیروز دل آرا دارابی ، امروز بهنود شجاعی .. فردا ؟
از وبلاگ گنجشگك اشیمشی: دیروز دل آرا دارابی ، امروز بهنود شجاعی .. فردا ؟ "وقتی " دل آرا دارابی " اعدام شد و آه و افسوس و ناله و نفرین های جماعت " تا چند روز در صحنه "به هوا رفت با خودم فکر کردم که انگار قراره این...
+ ادامه
بهنود هم قربانی شد
یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸
از فیسبوك: گفتند بهنود روی پای مادر مقتول افتاد و التماس کرد. میگفتند خواهر مقتول هم روی پای مادرش افتاد تا نگذارد بهنود اعدام شود. میگفتند برادر مقتول لحظه ی آخر رضایت داد ، میگفتند پدرش ساکت بود. و گفتند مادر مقتول یک نه محکم گفت و صندلی را از...
+ ادامه
بهنود را تنها نگذاریم
پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۸
" چند شبی است که شبها توان خوابیدن ندارم. این ماه قرار است سه نفر از موکلینم اعدام شوند. نمی دانم به کجا پناه ببرم و فریاد دادخواهی این نوجوانان را به چه کس و یا نهادی بگویم. بهنود شجاعی، صفر انگوتی محمدرضا حدادی نامه ای به آقای لاریجانی نوشتم...
+ ادامه
گلهای كاغذی
دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
این روزها در خانهاست. كنار من. هر روز صبح زود كه از خواب بیدار میشود اولین كاری كه می كند، كنارزدن پرده و بازكردن پنجرهی فرانسوی اتاق خوابمان است. من ساعتها قبل از او بیدار شدهام. دور از چشم پرستار مهربان، آرام و بیصدا به طبقهی پایین خزیدهام. لیوانم را...
+ ادامه
سپاس
جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸
۱- سپاسگزارم از تكتك دوستان نازنین به خاطر لطف و محبتت بیپایانتان. باید میآمدم و عرض ادب میكردم در وبلاگهایتان ولی نتوانستم. (در شمارهی ۵ توضیح میدهم). از همینجا دستهای مهربانتان را میفشارم. ۲- پسر ارشد میخواهد روی سنگ قبر "پیرمرد" با رنگ سبز بنویسد نامش را و شعری را...
+ ادامه