French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« "پیرمرد" خاموش شد... | صفحه اصلی | گل‌های كاغذی »

سپاس

جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸

۱- سپاسگزارم از تك‌تك دوستان نازنین به خاطر لطف و محبتت بی‌پایانتان. باید می‌آمدم و عرض ادب می‌كردم در وبلاگ‌هایتان ولی نتوانستم. (در شماره‌ی ۵ توضیح میدهم). از همین‌جا دستهای مهربانتان را می‌فشارم.

۲- پسر ارشد می‌خواهد روی سنگ قبر "پیرمرد" با رنگ سبز بنویسد نامش را و شعری را كه دوست داشته. تا روز آخر زندگی اش، "پیرمرد" تك تك خبرها را دنبال می‌كرده.

۳- می‌نویسم "پیرمرد"، چون موهایش در ۴۵ سالگی سفید بوده و فرزندان سربه‌سر پدر شوخ‌طبع می‌گذشتند و گاه‌گاهی پیرمرد صدایش می‌زدند. "پیرمرد" نام تحبیب بوده است.

۴- خوش به حال انسان‌هایی كه بزرگ زندگی می‌كنند و بزرگ چشم بر این دنیا می‌بندند.

۵- چند وقت پیش گفتم كه بعد از خوردن بعضی از غذاها دلم درد می گیره. مربوط به كیسه‌ی صفرای پر از سنگم بوده. دیروز عمل كردم. الآن خوابیده و از توی رختخوابم به روز شدم تا كمی درد را فراموش كنم. هرچند عمل ساده است ولی بالاخره درد داره.

۶- همسرجانم مریضه سخت. دلگیره سخت. اما چنان مریض‌داری كرده از دیروز كه مدام بغض گلوی بنده را فشار میدهد... دوست داشتن و دوست داشته شدن بدجوری خوبه...

تا بعد...



نظرها

نازخاتون جان
برای بیژن صبر و برای تو شفای عاجل آرزومندم.
آن دل گداخته و این جگر شکافته را فقط گذر زمان مرهم است.
اگر کاری از دست من بر می آید فقط بگو...مضایقه نخواهم کرد.

گوشزد | October 2, 2009 8:01 PM

اميدوارم كه هر چه زودتر حال هر دو تون خوب بشه

mehri | October 2, 2009 9:31 PM

bogzarad in roozegar talkhtar az zahr/ bare degar roozegar chon shekar aayad
Take care and best wishes for both of you

asa | October 2, 2009 11:17 PM

امیدوارم زودتر خوب بشی
همسر مهربونت هم زمان نیاز داره
قربانت

niki | October 3, 2009 12:31 AM

اميدوارم كه زوده زود خوب بشين دوتايي هم نازخاتون جونم و هم همسر جانش ...بوووووووس

آن شرلي | October 3, 2009 3:42 AM

نازخاتون عزیز امیدوارم تو و همسرت را خدا برای هم نگه داره تا با هم غمهای دنیا رو کمتر احساس کنید... ...امیدوارم که زودتر سلامتی رو بدست بیاری ....با اینکه واقعا غم انگیزه خوندن این اتفاقاتی که برای شما ها پیش اومده ...اما در کنارش این عشق و محبت شما به هم باعث دلگرمیه ...این هم کنتراست زندگییه (کلمه فارسیش رو پیدا نکردم)...از صمیم قلب براتون دل شاد آرزو دارم

دختر همسايه | October 3, 2009 10:03 AM

سلام نازی جان
حال شما؟ خوبی دست گلم ؟ خدا بد نده؟ ایشالا زودی سر و حال بشی ، هم خودت هم اهل منزل : )) :دی
سلام برسون دوست جان
با آرزوی سلامتی برای تو ، دوست عزیز دلم

امین بیزی - همون آقا امین خودمون : )) | October 5, 2009 1:28 PM

دوست عزیزم،

هنوز باورم نمیشه که در فاصلهٔ این چند روز اینهمه اتفاق براتون افتاده باشه. امیدوارم به زودی زود خوب بشی‌. خودت و همسر گرامیت. خیلی‌ مراقب خودتون باشید! بهت زنگ میزنم.

میبوسمت یه عالمه و برات آرزوی سلامتی‌ و شادابی دارم

زهره

Zohreh | October 8, 2009 7:37 AM

ای وای چی شدی تو؟ خوبی دوستم بلا دوره.
امیدوارم همیشه خوب و خوش و عاشق باشی دوست جونم

شری | October 8, 2009 11:37 AM

ارسال نظر