French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« گل‌های كاغذی | صفحه اصلی | بهنود هم قربانی شد »

بهنود را تنها نگذاریم

پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۸

" چند شبی است که شبها توان خوابیدن ندارم. این ماه قرار است سه نفر از موکلینم اعدام شوند. نمی دانم به کجا پناه ببرم و فریاد دادخواهی این نوجوانان را به چه کس و یا نهادی بگویم. بهنود شجاعی، صفر انگوتی محمدرضا حدادی نامه ای به آقای لاریجانی نوشتم و از ایشان خواستم که اعدام اطفال زیر ۱۸ سال را متوقف کند. نمی دانم آیا ترتیب اثر داده می شود یا این نوجوانان پرپر خواهند شد.

حاضرم التماس کنم که آنان اعدام نشوند.
نمی توانم بخوابم. تا می خواهم چشمهایم را ببندم خواب چوبه دار را با آن طناب لعنتیش می بینم....
هر شب که می خواهم بخوابم تمام بدنم می لرزد. می لرزد به خاطر ترس از اعدام موکلینم.
واقعا دیدن لرزشهای اندام نحیف انسان در چوبه دار چه لذتی دارد که برخی از انسانها می خواهند. قاتل عزیزشان آنهم در زمانی که کودک بوده است جان دهد.
جان دادنی که قابل تصور نیست. مقصر کیست من تو یا جامعه که اینگونه خشونت را آفرید.
برای نجات جان بهنود دعا کنید.

او را تنها نگذارید."

نوشته ی محمد مصطفائی در وبلاگ خود با عنوان «دفاع از بی دفاع»*



نظرها

سلام ناز خاتون عزیز چه میتوانم بگویم از این خبر که امروز یکشنبه خواندم بهنود شجاعی اعدام شد بقدر متاثر شدم که اصلا قادر به هیچ کاری نبودم خیلی به مسئله قصاص فکر کردم من مادرم رو به خاطر سهل انگاری پزشکی از دست دادم میدونی چی میگم از دست دادن مادر خوب و سالم یک دفعه بر اثر بی مبالاتی پزشکش خیلی خیلی سخته ما هم شکایت به مراجع قضایی بردیم و برای بار اول پزشک مادرم به پرداخت دیه محکوم شد ولی این برای ما کافی نبود ما پول نمیخواستیم میخواستیم که این پزشک تنبیه بشه نه اینکه قصاص پس بده من شخصا و همینطور خانواده من هیچکداممان راضی به مرگ اون پزشک نبودیم و این دل داغدیده ما رو ارام نمیکرد همین که محکوم بشه برای ما کافی بود که متاسفانه برای بار دوم و سوم اینطور نبود و ناچار پذیرفتیم که همین است این رو میخوام بگم راجع به قصاص نمیفهمم یعنی چه؟ چرا در ایران باید رضایت اولیا ء تعین کننده سرنوشت قاتل باشه اونم قاتلی که ذاتا قاتل نیست نوجوان است و سهل انگار است و باید دادگاه ویژه نوجوانان به این مسئله رسیدگی کنه نه اینکه منتظر روز اعدامش بشینه روی این حساب پس دادگاه و قاضی و قانون و غیره چکاره هستند و اینو از خودم میپرسم که چه لذتی داره قصاص این مدلی من نمیفهمم؟؟؟
میبوسمت
ماری

ماری | October 11, 2009 3:27 AM

آدمیت مرد..
گرچه آدم زنده بود..

دونه های برف | October 11, 2009 9:48 AM

edammmmmmm shoddddddddd!!!!!
La'nat!

Scarlett | October 11, 2009 9:52 AM

ارسال نظر