سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« دههی شصت | صفحه اصلی | تو یك شیرزنی! »
در ده روز گذشته، لسآنجلس میزبان برخي از كارگردانان و بازيگران ايراني براي يك برنامه ۱۰ روزه با موضوع فيلمهاي ايراني در آكادمي اسكار بود. ابراهيم حاتميكيا، رخشان بني اعتماد، رضا مير كريمي، مهدي عسگرپور، امين تارخ، فرهاد توحيدي، عليرضا رييسيان و مجتبي راعي از جمله افرادی بودند كه توانستند در این برنامه حضور پیدا كنند. ۱
حتما همه شنیدید كه یكی از درخشانترین بازیگران دنیا ( نمیگویم ایران چون در حق این هنرمند نازنین كوتاهی میشود)، فاطمهی معتمد آریا كه یكی از سرمایههای هنری ایران است، به دستور سیاهدلان بیشعور اجازهی خروج از ایران را پیدا نكرد. البته به كوری چشم كوردلان (وقتی كورند دیگه فرقی میكنه كه دوباره كور بشند؟ :دی ) دیشب شب اختتامیه بود و گیلانه پخش شد. ایرانی و غیرایرانی به احترام هنر این هنرمند از جا بلند شدند و تا چند دقیقه به افتخارش دست زدند. بانوی میزبان، معتمدآریا را با مریل استریپ مقایسه كرد و گفت حتما ترتیبی خواهد داد كه نسخه ای از این فیلم به دست مریل استریپ نازنین برسد. مقایسه ی بین معتمدآریا و مریل استریپ منصفانهترین مقایسهی ممكن بود.
رخشان بنیاعتماد یكی دیگر از سرمایههای فیلمسازی ایران، نمایش دیشب "گیلانه" را تقدیم كرد به گیلانهی خودش، معتمد آریا، و باز اشاره كرد كه فاطمه از حق حضور در موقع نمایش فیلمش محروم شد.( آقای الفنون، آزادی در ایران دیگه ما رو كشت به جان حضرتعالی. مردیم از خوشی. بسه دیگه:) ) بعد از تقدیم این فیلم به هنرپیشهی اصلی آن، سالن دو بار ملتهب شد. همه از جا برخاستند و كف زدند. یكبار بعد از صحبت كارگردان به فارسی و یكبار بعد از ترجمهی ضحبت او.
رخشان سبزپوش آمده بود. پیراهن سبز زیبایی با دامن پرچین و مانتویی مشكی برروی آن. شال سبزی دورگردنش بود. تصور كنید چطور احساس غرور میكنید وقتی میبینید شهرتان میزبان چنین هنرمندی همراه و همدل است. سرمان را بالاتر گرفتیم از سبزی. دستانمان بالاتر برای نشان دادن بالیدنمان به او. آخرین سوال میزبان این بود: "چه سوالی را دوست دارید كه از شما بپرسم كه نپرسیدهام؟"
رخشان گفت: " بپرسید آرزویم چیست برای كشورم؟" از جنبش آزادیخواهی سبز ایران گفت كه زیباست. كه امیدوار است آلودهی جریانهای سیاسی راست و چپ نشود و پرقدرت و پرجنبو جوش به راه خود ادامه دهد. سالن سینما بار دیگر به شعف آمد... در انتهای برنامه و درهنگام خداحافظی به طرف رخشان نازنین رفتم و باصدای بلند صدایش كردم. رویش را برگرداند. دستش را گرفتم و گفتم: "خانم بنیاعتماد خواستم خداحافظی كنم و بهتون بگم رنگ سبز خیلی بهتون میاد. خیلی..."
جواب داد: "به همه میاد. به خدا به همه میاد." دست راستم را بالا بردم و مچ دستم را نشانش دادم.
به یكدیگر لبخند زدیم...
در حاشیه برنامهی اختتامیهی دیشب:
۱- مجتبي ميرطهماسب سازندهی مستند بسیار زیبای «بانوي گل سرخ» هم در فرودگاه ممنوعالخروج شد. باسن سوزی مسئولینی كه مانع از خروج این دو هنرمند شدند، به نظرم واقعا به حد اعلای خودش رسیده بوده و باید آتشنشانی رو خبر میكردند. اگر فرصتی بود راجی به این مستند توضیح خواهم داد.
۲- من از فرهاد توحیدی زیاد خوشم نیامد و به نظرم خیلی پرت و پلا و غیر منسجم حرف زد. تمام سوالها رو كه میخواست جواب بده، از مرگ حرف میزد. راجع به فیلمی كه ایشون فیلنامهاش رو نوشته حتما مینویسم. اسم فیلم "هفت و پنج دقیقه" بود.
۳- دیشب كلا به من خوش گذشت چون فیلم اول "گیلانه" به زبان فارسی بود و فیلم دوم "هفت و پنج دقیقه" به زبان فرانسه. آی كیف كردم كه زیرنویس نخوندم.
۴- برای هردو فیلم ۵ دلار پول دادیم و این به مذاق نیمهاصفهانی من بسیار خوش آمد.
۵- كیانیان نازنین واقعا نازنین است. یك كلام بهش خوش آمد گفتم موقع آنتراكت. دستش رو به طرفم آورد و دست داد. میخواستم بهش بهم كه خیلی دوستش دارم و هنرپیشهی موردعلاقه ام است كه جلوی دهنم رو گرفتم دیگه:). میزبان یه جورایی با رابرت ردفورد مقایسه اش كرد كه به نظر من زیاد درست نبود. كرگداگلاس یا هریسون فورد انتخاب بهتری بودند. كیانیان درضمن خیلی بامزه است و با جوابهای بامزه اش كلی تماشاگران رو خندوند.
۶- حاتمیكیا رو توی پاركینگ دیدم و یك سلام و خوشآمدگویی بهش كردم و اون هم مودب بود ولی كیانیان و رخشان كجا و اون كجا. یه جورایی به نظرم از نظر اجتماعی باید بیشتر روی خودشون كار كنند. در كل فیلمهاش از خودش دلنشینتر هستند.
۷- این آقای مهدی عسكرپور چه جور آدمیه؟ من كلی افسوس خوردم كه چرا نرفتم باهاش حرف بزنم و بگم در مورد مسئلهی بزرگی مثل تجاوز به یك دختر در فرانسه، اشتباه كرده و باید قبل از پیشداوری در این مورد با یك فرانسوی حداقل مشورت میكرد. بعدا توضیح میدم.
۸- میزبان همان سوال نهایی رو از توحیدی كرد كه اون هم بعد از مكثی طولانی یك سوال ت خ م ی كرد. عسكرپور هم دنبال همون سوال رو گرفت. دیگه جون ندارم راجع بهش بنویسم. شاید وقتی دیگر...
۹- و دست آخر اینكه كیانیان درسته نازنینه ولی ما رو متهم كرد كه ما فیلمهای ایرانی رو اینجا در لسآنجلس قاچاقی میبینیم و خجالت هم نمیكشیم. درسته خیلی گل و نازنینه این كیانیان، ولی ما (من و همسرم) همیشه برای فیلمهای ایرانی پول دادیم و تا جایی كه امكان داشته دیویدی و سیدیهای قانونی فیلمها رو تهیه كردیم. با وجود اینكه دارم مانند اسپند برای تماشای "دربارهی الی" پرپر میزنم امكان نداره آنلاین برم ببینمش.
۱- اين سفر در پي دعوت سال گذشته آكادمي اسكار از هنرمندان ايراني براي سفر به لس آنجلس صورت گرفته است. در این دو روز برخي فيلمهاي برجسته و به نظر من غیر برجستهی ايراني در اين آكادمي به نمايش در آمد. سال گذشته يك گروه ۸ نفري از آكادمي به ايران سفر كردند و در خانه هنرمندان مورد استقبال قرار گرفتند و ظاهرا خیلی بهشون خوش گذشته بوده. اين برنامه ۱۰ روزه در «UCLA» شروع و در سینمای لینوود هالیوود به كار خود پایان داد.
فيلمهای به نمایش درآمده عبارتند از: «به همين سادگي» (رضا ميركريمي)، مستند «بانوي گل سرخ»(مجتبي ميرطهماسب)، «به نام پدر» (ابراهيم حاتميكيا)، «سفر به هيدالو»(مجتبي راعي)، «مادر»(علي حاتمي)، «پرونده هاوانا»( عليرضا رئيسيان)، «گيلانه» (رخشان بنياعتماد) و «هفت و پنج دقيقه» (محمدمهدي عسگرپور)
محمدمهدي عسگرپور، امين تارخ، رخشان بنياعتماد، فرهاد توحيدي، عليرضا رييسيان، مجتبي راعي، رضا ميركريمي، ابراهيم حاتميكيا بهعنوان نمايندگان سينماي ايران، به لسآنجلس رسيدهاند.
نظرها
ناز خاتون عزیز این ذوق و شوق تو خوب منتقل میشه و آدمو به ذوق و شوق میاره ....ممنون از گزارشت :-)
دختر همسايه | October 17, 2009 1:36 PM
برای ما که دور بودیم از آن فضا روایت یک شاهد عینی جذاب بود و اشاره به آن لباس سبز رنگ رخشان بنی اعتماد هم جذاب ترش کرده بود، مرسی
مسعود | October 17, 2009 11:03 PM
سلام نازخاتون
چه شب خوبی داشتی. در مورد بنیاعتماد و معتمدآریا، ما وضعیت بر عکس شما رو داشتیم تو دانشکده فنی. البته سال 84 فکر کنم! یعنی معتمدآریا اومد و بنیاعتماد تو ترافیک موند. ولی به جاش باران کوثری اومد و کلی هم من بنیاعتماد رو دوست دارم. هم خوشاخلاقه و هم موقر!
در مورد کیانیان هم تجربه مشابهی داشتیم. یه بار من روز جهانی کودک سال 85 به گمونم دیدمش و فکرشو بکن اومدهبود رو سن واسه کودکان کار نمایش اجرا میکرد و همونجا با چند نفر از بچههای هنر یه نمایش ترتیب داد.
از حاتمیکیا و ایضاً فیلمهاش خیلی خوشم نمیآد و در مورد این آقای عسگرپور هم چیزی نمیدونم.
همین دیگه.
کلاً خیلی خوب بود گزارشت. مرسی.
مهرداد | October 18, 2009 7:05 AM
سلام .خیلی خوب تصویر کرده بودید .به من هم سر بزنید.ممنون
آمنه | October 18, 2009 8:44 AM
قابل تقديريدنازخانون.
حكايه | October 18, 2009 11:25 PM
گزارشت عالی بود نازخاتون جون. احساس کردم اونجام.
چرا باید شماها آزادانه با همه هنرمندا حرف بزنید و دست بدید و ما نه؟:))
زیتون | October 19, 2009 12:41 AM
ناز خاتون جون عالي بود من واقعا معتمد اريا رو دوست دارم.
یاسمن | October 19, 2009 1:31 AM
* دختر همسایهی گلم: خواهش میكنم :)
**مسعود جان خوشحالم كه خوشت اومد از این گزارش. ممنون كه آمدی و خوندی...
***مهرداد جان من رخشان رو یك بار در فرانسه دیده بودم و همیشه دوستش داشتم. واقعا شایستهی اسم هنرمند است...
**** آمنه جان به روی دیده:)
نازخاتون | October 19, 2009 7:43 AM
* حكایه جان لطف بیپایان دارید...
** زیتون جان بابا یك خودی گفتند و غیر خودی :دی منظورم اینه كه یك خارج نشینی گفتند یك داخلنشین :) اینجا آخه اسلام در خطر نمیافته ولی اونجا در خطر میفتد، خطرافتادنی :)
*** من هم همینطور یاسمین جانم...
نازخاتون | October 19, 2009 7:51 AM
ممنون از گزارش. یه جورایی آدم رو به یاد گزارش های خرداد و تیرماه وبلاگ های فارسی می انداخت. زبان شیوا و خودمانی اما شیرین تر. گزارش های تیر و خرداد وبلاگ های فارسی خیلی تلخ بود. تلخ
محمد عباسپور | October 19, 2009 12:21 PM
Houses and cars are not cheap and not everybody can buy it. However, credit loans are invented to aid different people in such kind of situations.
Tracey29JIMENEZ | June 14, 2010 3:47 PM