« December 2009 |
Main
| February 2010 »
... نالههای یك روز مانده به آخر هفته
پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
یادش بخیر انگار اولین بار تو وبلاگ خورشید خانوم بود كه به واژهی به درد بخور و كار راه انداز "چس ناله" برخورد كردم. نه اینكه هیچ وقت نشنیده باشمها. نه. ولی هیچ وقت در یك نوشته ندیده بودمش و خودم به كار نبرده بودمش. الآن گاهی با دلبند همسر...
+ ادامه
در خیابان های شهر
یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸
به محمد رضا منتظرالقایم (كه در كامنت پست های قبلی برایم پیغامی گذاشته بود) قول دادم فیلم برهنه كردن یك بسیجی رو در صورتیكه لینكش رو در اختیارم بذاره، در وبلاگم قرار بدم. دوستان می دونند كه نازخاتون همیشه موضعی ضد خشونت داشته و دارد. قرار است حرفهای همدیگر رو...
+ ادامه
مادر خانمم تنش نرم است
سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۸
به بدنش فكر می كنم این روزها و بوی خوش آغوشش. به عطر تنش و گرمای وجودش. نرم است آغوشش مادر خانمم. دستانش ورم كرده و اذیتش می كند، سالهاست. اما دستان ورم كرده اش نرمند و نازك. به نوازش دستانش، عاشقم. به حس كردن نرمی زیر خشكی دستان خودم....
+ ادامه