صدایش را دوست دارم. خنده هایش را عاشقم. نگرانیهایش را اما كشته مرده. دریا، اقیانوس و خاك و زمین، فاصله انداخته بین من و او. عاشقم به اینكه به او زنگ بزنم و برایش از اولین تجربهی كوفته سبزی پختن در اولین روز تعطیلات بگویم. او هم گاهی تعجب كند و بگوید: "مامان جون آخه كی تخممرغ توی مواد كوفته سبزی میریزه؟" بعد با مهربانی بگوید: "حالا خوب شده بود؟"
بعد بفهمم كه گشنیز را فراموش كرده بودم كه به مواد اضافه كنم. نعنا را اضافی ریخته بودم. آبش كم بوده. گوشتش كم بوده. برنج و لپه كه پختن نمیخواسته. ورز و مالش مواد كوتاه بوده. سبزی اش كم بوده و سفیدی كوفتهها به خاطر آرد سفیدی است كه در نبود آرد نخوچی به مواد اضافه كرده ام.
عاشقم كه از او دستور شوربا بپرسم. و او بگوید: این و این و آن و آن را بریز. وقتی شوربایم را كه برای مهمان مریض از راه دور رسیده پخته ام، میچشم، مزهی مامان را میدهد. باز آن را میچشم. میخواهم مزه و بو و طعم و عطر مامان را بیشتر درك كنم...
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۳
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۲
پل بروكین نیویورك و طومار سبز سبز ۱
برای تو ...که نامت را نمی دانم (حتما بخوانید و ببینید)
جنبش سبز در نیویورک : تظاهرات مقابل هتل الف نون ۲
جنبش سبز در نیویورک : تظاهرات مقابل هتل الف نون ۱
اجرای بسیاربسیار زیبا از سر اومد زمستون / خاشاك

« روزی روزگاری دههی فجر | صفحه اصلی | »
ما پریشب فیلم "حیران" اولین فیلم بلند شالیزه عارفپور را دیدیم. شالیزه كه با لباس زیبای محلیاش به روی صحنه آمد و به تماشاگران خوشآمد گفت، از به روی صحنه آمدن فیلمش در ایران خبر داد. البته یك روز بعد از اینكه ما آن را در لس آنجلس تماشا كردیم. ارشاد جان هم به پتوی قرمز شب زفاف گیر سه پیچ داده بوده انگار كه بسیار تحركاتآمیز است و باید آن صحنهی مربوط به پتوی بینزاكت و شهوت برانگیز قرمز حذف شود. بدشان هم نمیآمد كه پتو را یك اعدام انقلابی كنند كه دیگر از این غلط ها نكند:)
دلمان خنك شد كه یك بار هم ما زودتر از دوستان در ایران، به خصوص آزی معروف به خورهی فیلم، یك فیلم را دیدیم و حسرتش به كنج دلمان نچسبید:)
فیلم دلنشین، روان، چشمنواز است. باران كوثری، مهرداد صديقيان، رضا اصلانی، ژاله صامتی و زندهیاد خسرو شكیبایی عزیز با بازیهای خوبشان فیلم را دلنشینتر میكنند. داستانش، داستان عشقی جوان بین یك دختر روستایی ایرانی و پسری افغانی ست. باید به شالیزه به خاطر فیلمش تبریك گفت. ما كه لذت فراوان بردیم هرچند با چشمان تر و بغضی كه تركید در سالن تاریك سینما.
پینوشت. هنرپیشهی موردعلاقه ام بانو گوهر خیراندیش را هم از نزدیك دیدم و با ایشون دست هم دادم. بهشون هم با پررویی گفتم كه چقدر عاشقشون بوده و هستم:)
نظرها
درجهتازهبارك!
asa | February 12, 2010 12:57 AM
پتوی قرمز...? اوا خواهر...خاک عالم به سرم.... چه بی حیا شدن این روز ها این جوون ها!!!!
افرا و پاییز | February 16, 2010 1:21 AM
خوبه پتوش سبز نبوده و گرنه دیگه کلا توقیف میشده
گذر | February 17, 2010 3:22 PM