French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« روزی روزگاری دهه‌ی ‌فجر | صفحه اصلی | »

تیتر و میتر رو بی خیال:)

یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸

ما پریشب فیلم "حیران" اولین فیلم بلند شالیزه عارف‌پور را دیدیم. شالیزه كه با لباس زیبای محلی‌اش به روی صحنه آمد و به تماشاگران خوش‌آمد گفت، از به روی صحنه ‌آمدن فیلمش در ایران خبر داد. البته یك روز بعد از اینكه ما آن را در لس آنجلس تماشا كردیم. ارشاد جان هم به پتوی قرمز شب زفاف گیر سه پیچ داده بوده انگار كه بسیار تحركات‌آمیز است و باید آن صحنه‌ی مربوط به پتوی بی‌نزاكت و شهوت برانگیز قرمز حذف شود. بدشان هم نمی‌آمد كه پتو را یك اعدام انقلابی كنند كه دیگر از این غلط ها نكند:)

دلمان خنك شد كه یك بار هم ما زودتر از دوستان در ایران، به خصوص آزی معروف به خوره‌ی فیلم، یك فیلم را دیدیم و حسرتش به كنج دلمان نچسبید:)

فیلم دلنشین، روان، چشم‌نواز است. باران كوثری، مهرداد صديقيان، رضا اصلانی، ژاله صامتی و زنده‌یاد خسرو شكیبایی عزیز با بازی‌های خوبشان فیلم را دلنشین‌تر می‌كنند. داستانش، داستان عشقی جوان بین یك دختر روستایی ایرانی و پسری افغانی ست. باید به شالیزه به خاطر فیلمش تبریك گفت. ما كه لذت فراوان بردیم هرچند با چشمان تر و بغضی كه تركید در سالن تاریك سینما.

پی‌نوشت. هنرپیشه‌ی موردعلاقه ام بانو گوهر خیراندیش را هم از نزدیك دیدم و با ایشون دست هم دادم. بهشون هم با پررویی گفتم كه چقدر عاشقشون بوده و هستم:)



نظرها

درجهتازهبارك!

asa | February 12, 2010 12:57 AM

پتوی قرمز...? اوا خواهر...خاک عالم به سرم.... چه بی حیا شدن این روز ها این جوون ها!!!!

افرا و پاییز | February 16, 2010 1:21 AM

خوبه پتوش سبز نبوده و گرنه دیگه کلا توقیف میشده

گذر | February 17, 2010 3:22 PM

ارسال نظر