« April 2010 |
Main
| June 2010 »
محمدرضا شجریان در لس آنجلس
شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۹
فردا شب اینجا كنسرت محمدرضا شجریان برگزار خواهد شد. بیصبرانه منتطر فردا شب هستم:)...
+ ادامه
پرسپولیس
دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۹
شاگرد همجنس گرای باهوش من بیشتر از همه مجذوب فیلم شده. سرتاسر فیلم، هر دو روز، با دقت زیرنویس ها رو میخونه و به دیالوگها گوش میده. ساكت چشم به پردهی پروژكتور دوخته. فیلم كه تمام شد، با سوالهاشون ریختند روی سرم. كلاس پر از سوال، كلاسیه كه من همیشه...
+ ادامه
یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
كالسكهی بچه را به همسرش میده و میگه كه دستش درد گرفته. همه با هم حرف میزنیم و می خندیم. بعد چند لحظه ای همه با هم پشت چراغ قرمز میایستیم تا سبز بشه و بریم اون طرف خیابون. به شوهرش یهو نهیب میزنه: " كالسكه رو بیار عقب! یهو...
+ ادامه
در پس پرده
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
همكارام میگند كه یكی از تمیزكارها استاد موسیقی رو با شاگردش در حال یك بی ناموسی شگرف در اتاق كارش كه كلاسش هم هست غافلگیر كردند. شاگردش ۱۸ ساله بوده. تو جلسهی كاریمون صحبت از این بیناموسیها بالا گرفته. یكی این میگه، یكی اون. همه كركر می خندند. منم هاج...
+ ادامه
عروسی شاگرد یعنی خانوم معلم داری كم كمك... ولش كنید:)
پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
سر كار و موقع استراحته. گفتم بعد از یك روز پر از خستگی برم یه سركی به تنها ای-میلی كه اینجا (سر كارم) بلاك نشده سر بزنم. دارم تیترها رو می خونم. با دیدن یكیش چنان فریاد می زنم كه همكارم از جا میپره. باز میخونمش "ودینگ فوتوز" از شاگردم....
+ ادامه
من اشك می ریزم
سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
من اشك می ریزم. از یكشنبه كه برگشتیم خانه. تو هم پریروز و دیروز و همین امروز عصر مرا در حال اشك ریختن غافلگیر میكنی. من اشك می ریزم چون از تعداد معلمان كشورم، یكی كم شده است. همان كه در وصفش گفته بودند اگر كلمه ای بیاموزد، شاگرد را...
+ ادامه
ایران باز شرمنده شد
یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
آهای آقای خداااااااااااااااااااااااااااااااااا! ۷ روز بعد از روز معلم، ۷ روز! آهای آقا یا خانم خدا! میشنوی؟ ایران را باز شرمنده كردند:(...
+ ادامه
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
اون روز كه بهم گفت زده تو گوش شاگردش، تا مدتها دیگه دلم نمیخواست تو صورتش نگاه كنم......
+ ادامه
دست به دست
یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
برای اولین بار دیشب اینجا رفتم عروسی ایرانی.داماد آمریكایی و عروس ایرانی. بسیار خوش گذشت و همه چیز به اندازه و مناسب بود. نه افراط و نه تفریط. تنها مراسم عقدخوانی رو دوست نداشتم. طولانی بود و گاهی به شدت دیوانه كننده. حرفهای عاقد گاهی تا درجه ای دیوانهام میكرد...
+ ادامه