« May 2010 |
Main
دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹
در مرخصی اینترنتی هستم این روزها... شاید هم برای همیشه... خداحافظی همیشه سخته... پس بهتره اسمش رو بذارم مرخصی......
+ ادامه
غمهای بزرگ
دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹
با اشاره و زیرلبی میگه: مادام می تونم باهاتون حرف بزنم؟ بیرون از كلاس؟ با هم میریم بیرون. یهو اشكهاش میریزه پایین. گونههاش تره تر میشه. در یك چشم به هم زدن صورت و دماغش قرمز میشه. خودش رو میاندازه تو بغلم. بغلش میكنم و كنار گوشش میگم: "ششششششششششش". بعد...
+ ادامه
فقط اگر یه كم آدم میشدم
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹
دیشب پیغام روی تلفن همراهم بود. دو ساعت بعد از اینكه پیغام گذاشته بودند، اون خبر خوب رو دریافت كردم. در نظر بگیرید اگر گوشی تلفنم رو جواب میدادم، دو ساعت زودتر خوشحال می شدم و اون همه بالا پایین میپریدم و جیغ میزدم و همسرجان رو بغل میكردم و...
+ ادامه
سكوتم از رضایت نیست...
یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹
گاهی وقتها ننوشتن برام خیلی بهتر از نوشتنه. شاید دلم می خواد یادم بره یه روزهایی بوده سال پیش كه یادآوریشون احساساتیام می كنه. شایدم سكوت، تحمل درد را برام آسانتر میكنه... شایدم شایدهای دیگه ای وجود داره كه من نمی دونم چی هستند. مكانیزم عجیبی داره این سكوت ها......
+ ادامه
كنسرت استاد شجریان در ال ای
چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۹
درسته امروز مرخصی گرفتم و خانه نشین شدم تا كارهای پایانی این درس رو تا جمعه تحویل بدم، اما دیگه گفتم بیام و شرح احوال بدم از كنسرت استاد شجریان. هر درسخواندنی زنگ تفریح داره منتها من نمیدونم چه حكمتیست كه این زنگ تفریح های من مدام تعدادش زیاد میشه:)...
+ ادامه