French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | لينک مطلب | ۱۸:۱۸


یك روز قشنگ آفتابی

دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۹

هربار كه مجبورم به خاطر "اجبارهای فامیلی" تو مهمانی‌هایی شركت كنم كه بزرگترین دغدغه شون ماشین "بی ام دبلیو" و "فلان لباس و فروشگاه" و "مردها همشون اینجورند" و "زن ها همشون اون جورند" شركت كنم، احساس می‌كنم چقدر از خودم متنفرم. چقدر وقتم تلف شده. تمام یك‌شنبه‌ی آفتابی و قشنگم در میان بانوان و آقایانی گذشت كه جدا از هم می‌نشینند. مردانه و زنانه. مردها سیگار برگ می‌كشند. یك درمیان فارسی و انگلیسی حرف می زنند. همسرانشون رو خیط می‌كنند. بانوان هم ژیگول پیگولند. مدام از مردهاشون بد می‌گند. مدام با هم انگلیسی فارسی قاطی حرف می‌زنند به طوری كه دیگه حالت به هم می خوره. به جای لذت ببریم میگند: اینجا "گت تو گدر" می‌كنیم كه "این جوی" ببریم. قشنگ "سوییم" عزیزم. از این یكی "ایت" كن، خیلی خوشمزه‌ات.

و البته و صد البته سوال همیشگی: "خوب شما و همسر جانتان كی قصد دارید بچه دار بشید؟"

همسرجان هم كه مدام به برادرش تو كباب درست كردن و غذا آماده كردن كمك می‌كنه. یه جورایی فرار كرده از این جمع و من موندم و تنهایی خودم بین این همه آدمی كه با وجود زبان مشترك فارسی، اصلا نمی‌فهممشون..

نظرها (0) | لينک مطلب | ۱۰:۱۹


نانجیب كه باشی...

یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹

نانجیب كه باشی دهانت را بی‌پروا باز می كنی و نانجیبانه به آدمها ناسزا میگویی. مشت گره كرده‌ات را به دهانشان می‌كوبی. تهدیدشان می‌كنی. خط و نشان برایشان می‌كشی. عربده می‌كشی. بی‌خردان سفیه را با خود همراه می‌كنی. مشت گره كرده را به رخ دیگران می‌كشی.

فكر می‌كنی ابدی هستی. اما دریغ از یك كتاب تاریخ كه باز كرده باشی. دریغ از درس عبرتی كه گرفته باشی. دریغ از انسانیتی كه با آن بیگانه‌ای. قلدری می‌كنی و آقایی.

اما تا ابد نانجیب خواهی ماند. تا ابد... كتاب‌های تاریخ آبستن ضفحه‌های سیاهی هستند این روزها...

پی‌نوشت. حرف‌های دل گرفته‌ی من...

نظرها (1) | لينک مطلب | ۲۱:۴۸


جمعه ۱۴ خرداد ۱۳۸۹

تو اتاق نشستم و "چیلیك چیلیك" می‌كنم. پنجره باز است. همسررو داره باغچه رو تیمار می‌كنه. علف‌های هرز رو می‌كنه. گل و گیاه ها رو نوازش می‌كنه. می‌كاره و می‌كنه. آب میده تك تك گل‌ها رو با دقت و عشق.

و مدام صدای رهگذران رو می‌شنوم كه از گل و باغچه و حیاط خوشگلی كه درست كرده، تعریف می‌كنند و تشكر به خاطر این لذتی كه از دیدن گل‌هار رنگارنگ نصیبشون میشه. برای همین چیزاست كه عاشق این شهرم. عاشق...

پینوشت. "چیلیك چیلیك" اصطلاح همسرك است در مورد من، وقتی پای كامپیوتر برای مدت طولانی می‌نشینم.

نظرها (2) | لينک مطلب | ۲۰:۵۲


پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۹

انقدر ذهنم خسته شده این روزها از دست پیپرهام كه دلم می‌خواد ... اصلا ولش كنید.

كاش زودتر دو هفته دیگه بشه.

نظرها (2) | لينک مطلب | ۲۰:۵۹


روزی روزگاری دوم خرداد ۱۳۷۶

یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹

۱۳ سال پیش بود كه خوشحال، خندان، و امیدوار با یك دفترچه‌ی زرشكی رنگ، دست در دست هم رفتیم به مسجد محل. خورشید سخاوتمند انگار از شادی كوچك قلب ما با خبر بود. آسمان هم آبی بود. و همه مهربان بودند مهربان و لبخند برلبشان بود به پهنای آفتاب...

چشمانمان می خندید. شادیمان مشترك بود. می دانستیم كه غافلگیرشان می‌كنیم با یك فشار انگشت، جوهر آبی/ سبز، دفترچه‌ی زرشكی، و یك اسم.

بهرترین روز بود آن روز... ۱۳ سال پیش... هنوز هم از آن دو فشار انگشت، جوهر آبی، دفترچه‌ی زرشكی، و یك اسم احساس پشیمانی نمی‌كنم...

smiling%20eyes.jpg

نظرها (2) | لينک مطلب | ۱۷:۴۲


طنز تلخ

دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹

كارت پستالهایش را با روان نویس سبز می‌نویسد. اگر یك هفته نبینمش، كارت پستال زیبایش به در خانه می‌آید، این‌بار باغ ایرانی برایم فرستاده. سبز سبز. با انگشتانم كلماتی را كه با دست چپش نوشته لمس می‌كنم. دلتنگش هستم و به او حسادت می‌كنم. به تجربه‌های فراوانش، به زندگی پربارش، به آزادی و آزادگی‌اش، به آرامشش، به آرامشش، به آرامشش...

در جوابش كارت پستالی برایش می‌فرستم. برایش از درد می‌گویم. برایش می‌نویسم كه به آرامشش حسادت می‌كنم. برایش می‌نویسم كه به او حسادت می‌كنم كه كشورش مانند كشور من تبدیل به "طنز تلخی" نشده است. حسادت می‌كنم كه نباید دلش از پس هر خبر از كشوری دور بلرزد...

نظرها (4) | لينک مطلب | ۱۶:۵۹


امروز روز معلم بود در ایران

یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹

یاد خیلی از معلم های خوبم افتادم و یاد بدها. دلم می خواد یك روزی تك تك پیداشون كنم و بهشون بگم كه چقدر بعضی‌هاشون ماه بودند و انسان و بعضی‌هاشون بی شعور و نفهم و عقده ای. البته به این صراحت بهشون نمیگم كه نفهم بودند ولی باید بهشون بگم كه چطور روح لطیف ما رو با بی‌سوادیشون و عقده‌های سركوب شده شون آزار دادند.

دلم می خواد دست خانم سعیدپور رو بگیرم دوباره و بغلش كنم و بگم چقدر ازش ممنونم به خاطر شعرهای مشیری و سهراب سپهری و فروغ كه با خودش به كلاس می‌آورد و به ما هم اجازه می داد رو تخته شعر بنویسیم و در ۱۰ دقیقه‌ی استراحت بین درس پرسیدن و درس دادن بخونیم.

دلم می‌خواد خانم آقاجانی تنها معلم دینی انسانی رو كه داشتم باز پیدا كنم. می دونم خواهرش تو تلویزیونه. كاش بتونم بهش بگم كه چقدر انسان بود كه به گله های ما از دین و مسائل دینی گوش می داد و به روش خودش می خواست ما رو با این چیزها آشتی بده. نازنین بانویی بود.

هرچی سعی كردم نه سعیدپور رو پیدا كردم و نه آقاجانی رو.

نظرها (3) | لينک مطلب | ۱۹:۵۳


چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

رفتم سراغ وبلاگ قبلیم دنبال یه نوشته. نوشته‌ای درباره‌ی یكی از تجربه‌های تلخم در یك شب بهاری تهران. دیدم وای چقدر وبلاگ‌نویسی من و طرز نوشتنم عوض شده. خیلی از نوشته هام یادم نبود. گاهی آه كشیدم از زمانی كه میگذره به سرعت باد، گاهی هم خندیدم، و گاهی هم دلتنگ همه ی اونایی شدم كه دیگه خبری ازشون نیست. فرق‌های اون وبلاگ و این وبلاگ اساسی بودند.

- پست‌های طولانی
- سفرنامه
- لینك دادن های پشت سر هم
- داستان‌های "حسین كرد شبستری" وار من
- عكس و مكس
- هی جواب این و اون رو نوشتن

خلاصه كه گشت گذار لذت‌بخشم كه تموم شد، با خودم گفتم جدا جای یك تشكر صمیمانه از همه‌ی اونایی كه پست‌های طولانی من رو تحمل می‌كردند، خالیه. كاش بعضی‌هاشون باز بیاند اینجا و این پست رو بخونند. انگشت‌نما و امیردلتنگی و ناهید و ...

نظرها (1) | لينک مطلب | ۲۰:۲۷


زنان بزرگ ایران‌زمین: ژاله عالمتاج قائم‌مقامی

دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹

از یك ای-میل:

"چه کسی باور میکند که صد سال پیش از این، زنی در ایران، ازدواج ناخواسته را با تن‌فروشی برابر نهاده و آنرا سروده باشد؟

ای ذخیره کامرانیهای مرد
چند باید برده آسا زیستن؟
تن فروشی باشد این یا ازدواج؟
جان سپاری باشد این یا زیستن؟

و یا باز در جای دیگر:

مرد سیما ناجوانمردی که ما را شوهر است
مر زنان را از هزاران مرد نامحرم تر است
آن که زن را بیرضای او به زور و زر خرید
هست نا محرم به معنی، ور به صورت شوهر است

ادامه "زنان بزرگ ایران‌زمین: ژاله عالمتاج قائم‌مقامی"
نظرها (2) | لينک مطلب | ۰۷:۴۸


آرشيو ماهيانه

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
April 2009
October 2008
June 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007