French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (9) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« جنبش سبز، خونین شد | صفحه اصلی | سهراب فقط حرفی برای گفتن داشت »

نزن سردار! نزن!

شنبه ۶ تیر ۱۳۸۸

نویسنده : یك دوست خوب یكی از فیس‌بوكیان

"نزن سردار! نزن! نگذار بزنند! شما حافظ هر چه هستی کنارش باید حافظ جان ملت باشی. حافظ اقتدار مملکت. این اقتدار است سردار؟ این همه آدم بمیرد و هیچ کس جرات نکند بگوید آن که مرده که بوده و آن که زده؟ وسط پایتخت یکی تیر بزند و یکی تیر بخورد و نشود حتی اسمشان را به مردم بگویی؟ آنها که زدند می دانی که مردم نبودند. آنها که مردند ولی مردم بودند سردار. همان مردمی که روز دوشنبه همین راه را رفتند . چند بار دیده بودیم این همه آدم بدون ایاب و ذهاب، بدون دعوت و تبلیغ رسانه، بدون حتی یک بلندگو برای هماهنگی خودشان آرام فقط راه بروند در سکوت. مواظب باشند شیشه ای نشکند، دلی نشکند، حرمتی نشکند. سردار فرق نیامدن و آمدن شما قرار نیست آرامش آن روز و به خون نشستن این روز باشد.

این ها که زدند منافقین بودند سردار؟ منافقین این همه قدر قدرت شده که وسط شهر هفت تیر بکشد و بزند میان این همه نیرو و کسی به گردشان هم نرسد؟ سردار این حرف معنی بدی دارد برای همه ما. آن روز دوشنبه ما نگذاشتیم منافقینی دست به هفت تیر شود. همان روز که شما جلو نیامدید. شما چرا آن روز که آمدی حریف منافقین نشدی؟ شما میدانی سردار تهران جمعیت زیاد به خودش دیده. تظاهرات زیاد دیده و شلوغی. این تهران که به هم میریزد بعد بازی قرمز و آبی فقط مهمان 100 هزار نفر است که شیشه می شکند و اتوبوس خراب می شود و شلوغی می شود. کسی هم نمی گوید منافقین و اراذل و اوباش. آن روز دو شنبه جمعیت چند برابر استادیوم بود که خیابان از روز عادی هم ساکت تر بود؟ ما روز دوشنبه مواظب بسیج و پلیس و بانک بودیم سردار. شما چرا شنبه مواظب مردم نبودید؟
مردم سوال کرده اند سردار. جواب سوال حرف است نه سیلی. نه گلوله. دنیا ما را به این بشناسد که وسط شهرمان دختر جوان گلوله بخورد و بمیرد و پلیس فقط قرار باشد ثابت کند که او نبوده که زده؟ چند نفر اراذل مسلح داریم مگر؟ مگر اراذل را سال پیش آفتابه به گردن تا نفر آخر شناسایی نکرده بودند؟ پایتخت یک قدرت منطقه ای این است؟ ما این مردمیم؟ ما این مردم بودیم؟ سردار شما سرداری و حتما دیروز و امروز سردار نشده ای. ما اوباشیم. قبول. بگو ناموس هم رزمانت کو؟ زن باکری؟ زن همت؟ زن رجایی؟ چه خبر است سردار؟ این تذهبون؟ فکر کن اگر فردایی باشد و بشنوی این مردم خواب ندیده بودند. فکر کن به روز جواب سردار.
شما باور کرده ای حرف آقای احمدی نژاد را که تمام شده حمله و توطئه خارجی؟ که کسی دیگر به خیال حمله به ما نیست؟ باور می کنی سردار؟ فردا که زبانم لال دوباره به خاکمان ریختند، حواست هست همین جوان که سینه اش را نشانه رفته اند باید پشت سرت بایستد برای دفاع؟ به نظرت می ایستد سردار؟ از چه دفاع کند؟ امنیت بود اسمش؟ من یادم هست سردار، صدام هم که موشک می فرستاد قبلش آژیر قرمز می کشیدند. کسی برای آن دختر آژیر قرمز کشید قبل از زدن؟ از صدام وحشی تر هم داریم مگر سردار؟
این مردم آمده اند برای حقی که خیال می کنند دارند. آدم برای حق خودش خانه خودش را آتش نمی زند سردار. شهر خودش را نمی سوزاند. این جماعت را می شود زد و کشت و فرستاد به خانه شان. اما کینه درخت هرز و بد ریشه ایست سردار. بیا کینه نکاریم. بیا تا نکاشته ایم نکاریم. که اگر کاشتی کندنش شاید کار خودت نباشد. فکر کن سردار. به این عاشورا که علمی بلند می کنی و عکس جوان آشنایی رویش چسبیده فکر کن. سردار فکر می کردی روزی در تهران اگر کسی الله اکبر و یاحسین بگوید، دوباره سینه اش نشانه شود بعد سی سال؟ چقدر جنگیده بودی که این نشود سردار؟ باور می کنی این الله اکبر از ته دل نیست و بهانه است؟ باور می کنی سردار؟
من نه خودم حزب اللهیم نه کس و کارم. اما از آن طرف هم نه عضو دار و دسته ایم نه نوکر غرب و شرق. اگر بودم رای نمی دادم سردار. من رای داده ام که آمده ام دنبال جواب سوالم. بار اول نیست که رای می دهم سردار. اما من هر چه هستم به احمدی نژاد رای نداده ام. می پرسم چرا اول نگفته اند شهر من چند رای داشته بعد برنده را اعلام کنند؟ چرا رای گیری تمام نشده نتیجه می گویند؟ چرا هر جا ایشان رای آورده بالای صد در صد شرکت کننده داشته؟ این ها جوابش گلوله است؟ من پرچمم را که می بینم بغض می کنم سردار. خون ناحق که می بینم خونم به جوش می آید سردار. میلیون میلیون مردمم را که اراذل و اوباش و خس و خاشاک می خوانند از کوره در می روم. سردار این که ما پشتش ایستاده ایم نخست وزیر خمینی است نه سفیر کبیر انگلیس. نخست وزیر جنگ است. میبینی کله شقی اش را که. چند نفر منافق و اجنبی گرفته اید این مدت؟ ما خودمان را یکی نکردیم با اجنبی. شما هم نکن. باتوم بزن! متفرق کن! دسگیر کن! اما تیر نزن سردار! خون دامنگیر نریز! آخرش این است که ما اشتباه می کنیم دیگر؟ دیوار بین خودت و ما نکش و نزن! می زنی هم حدیث بخوان و بزن!
از محمد بخوان سردار: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم "



نظرها

سلام اگر به نهضت سبز اعتقاد دارید اشعار زیر رو تا میتونی ارسال کن... به امید پیروزی
(ترانه ی شجاعان)


وقتی که دستام گره شه ، به دستای یه هم قسم
فکر میکنم که وقتشه، به آرزوهام برسم
باید واسه روز نبرد، دوباره آماده بشیم
شونه به شونه سر به سر، رها و آزاده بشیم
برای این شجاعتا، باید ترانه ای سرود
بدیم ازاعماق وجود، به روح رفته ها درود
نماد سبز ما باید، همیشه دستمون باشه
مرگ ندا و بچه ها باید که بسِّمون باشه
اگر کنار هم باشیم، تا آخرین روز جدال
تمومِ هم رزما میشن، لایق و صاحبِ مدال
وحشتِ اونها از اینه، که پُر بشه خیابونا
بیا فراریشون بدیم ، ازینجا تا بیابونا
ندا نگامون میکنه،مثل نگاهِ آخرش
فکر میکنم میخواست بگه، مُرده برای باورش
(مهداص)

مهداص | June 28, 2009 2:10 PM

(شهادت تو تولد آزادیست)

خون سرخت صورتت را غرقِ خود گردانده است
وصف کشتار تُرا دنیا دمادم خوانده است
رفتی از جمع دلیران وطن سوی سرای ماندگار
ای ندا، نام تو شد بر بام ایران یادگار
خون پاکت را چه بیرحمانه جاری کرده اند
مردم گیتی به خون خواهیِ تو اعلان یاری کرده اند
میروی اما بدان خونت نباشد بی بها
کرده ای ما را ز بندِ ترسِ سی ساله رها
میتوان شام غریبان تو را باور نمود؟؟؟
یا خدا را بهر حق الناسِ تو داور نمود؟
رنجِ فقدان تورا من تسلیت گویم همی
چون همه ایرانیان راه تورا پویم همی
در جهان طرزِ نگاهِ آخرت افسانه گشت
مادرت از هجرتِ مادام تو دیوانه گشت
کاش میشد واژه ها از اشک مادر کم کند
میهراسم داغ تو آن قامتش را خم کند
کاش میشد تا بداند جاودان شد نام تو
نزد یزدان شهدِ شیرین و عسل شد کامِ تو
ای ندا جان دادِ ما را نزد یزدان باز گو
منطق و عدل خدا را زین فجایع باز جو
خون تو با خون همراهان تو پاینده گشت
رفتنت مفتاح و فتح البابِ در آینده گشت
بارالها روح مهمانان خود را پاس دار
شامه ی این عاشقان را پُر ز عطر یاس دار
این سبک بالان نهال جانثاری کاشتند
آرزوی ملت آزاده ای را داشتند
جز کنار چشمه ی کوثر نباشد اجرشان
در تمامِ رندگانی داده بودی زجرشان
کاش من هم همسفر بودم میان جمع تان
بر ثمر آید در آخر همت و آن سعی تان..
(مهد.ا.ص)


mahdas | June 28, 2009 2:12 PM

(خون سرخ عاشقان)

سرخیِ خون جوانان وطن بر خاک ریخت
آبِروی دولت خدمت گذاران پاک ریخت
هاله ی نور تو را باور کنم یا کشتنت؟؟
کُلِ دنیا گشته از این قتل و غارت دشمنت
مادران را کرده ئی در سوگِ فرزندان خویش
قلب پیران را نمودی بار دیگر ریش ریش
این دلیران را خس و خاشاک خواندی در جهان
لیکن آنها را تو کشتی آشکارا و نهان
حرمت علم و ادب بشکسته شد بار دگر
خون سرخ و گریه را با چشم وجدانت نگر
اهل دانش را چه بیرحمانه بردی در کما
خون این رذلان قاتل کی شود بر ما مباح؟؟؟
اجنبی ناموس ایران را چنین پرپر نکرد
فکر مرگ دختران را طالبان در سر نکرد
پرده ی حُجب و حیا را دست پستی پاره کرد
موسوی، باید که این درد وطن را چاره کرد..
(مهداص)


(پرچمم آزاد کن)


روزِگاری پرچمم سرخ و سفید و سبز بود
دست نا محرم زدو تقدیس پرچم را ربود
عمروعاص دیگری آمد برون از پرده ها
زد میان مردم آزاده ی ما نرده ها
از دروغ و حیله و مکرو دغل باکی نداشت
پُر گنه بود و نمیدانم چرا شاکی نداشت
گردنِ مظلوم را با پنبه و پر میبرید
شاکیان را در خفا اعدام و یا سر میبرید
پرچمم را چون عبا بر دوش خود همراه داشت
تخم غم را بر دل ایران و ایرانی بکاشت...
تا که سبزِ پرچمم را سیدی آزاد کرد
دشت یأسِ سینه ی ما را هم او آباد کرد
در میان بیرقش سرخ و سپیدی کسر بود
رنگ صلح و جانثاری در میان حصر بود
در نبردِ حق و باطل قلب ما آتش گرفت
خون پاک این شهیدان سرخِ پرچم پس گرفت
حال باید پرده های بین مردم را گسست
راه کتمان حقیقت را بر این بیچاره بست
تا که در صلح و رفاقت نقشِ فردا را بدید
آید از مهر و محبت روی این پرچم سپید..
(مهداص)


mahdas | June 28, 2009 2:14 PM

(ابابیلیان)

کوچه ها پر وحشت و لبریزِ از فریاد ها
مانده رنگِ خونِ یاران بر زمین و یاد ها
در میان بهتِ دنیا سینه ها از هم درید
شکوه ها را نزد یزدانِ اهورائی برید
تاریِ چشمان من از گاز اشک آور نبود
هیچ تصویری چنین در خون و درد آور نبود
نوگلی بشکفته در خون ، میزبانش عزرَئیل
دیده هایت ببر نزد خدا ای جبرَئیل
ما سپاهی از ابابیل تو را کم داشتیم
سنگ را با دست خود از کوچه ها برداشتیم
بیگناهان را دگر باره به خاک انداختند
راحت از کردار خود بر دیگری پرداختند
دود بود و سرب داغ و لخته خونی روی چشم
آمد از تصویر مرگِ بیکسان عالم به خشم
گوئی از آب حیات این نانجیبان خورده اند
آبِ رویِ دین نابِ مصطفی را برده اند
(مهداص)

دوست عزیز اگر که همه با هم باشیم موفق میشیم اگر پیامی برای من بود همینجا برام بذار
میتونی از اشعار من برای پست هات هم استفاده کنی این کمک شماها یه روزی توسط من جبران . فدر دانی خواهد شد..
کارهای بعدی رو هم برات ارسال میکنم فردابهتون سر میزنم بهترین سلاح ما قلم و رسانه ی ماست

mahdas | June 28, 2009 2:19 PM

ناز خاتون جان
نمیدونم کی این رونوشته ولی ادمی که اینقدر حقیر هست و هنور دستمال به دست داره از سردار ؟!!! حکایت میکنه و بهش التماس میکنه حقش هست که بمیره و تو سری بخوره ! آدمی با غروزش زنده هست ! این شعار های مزخرف که فقط به درد رمان ها میخوره رو باید گذاشت کنار ! جناب سردار!!!! شما 30 ساله که داره تو ی زندان ها ی حمهوری اسلامی به دختران باکره قبل از اعدام تجاور میکنه ! تو ی خیابون هم که امثال ندا رومیکشه !!! اگه هنوز یاد نگرفته اید پس لطفن گردنتون رو جلو بیارید تا زودتر اعدام یشید و لطفن برای جناب سردار هم دعا کنید تا بره بهشت !!!! حقارت هم حدی داره !

jay | June 29, 2009 4:25 PM

اروزی موفقیت دارم نازی جان

اشکان | July 7, 2009 10:24 PM

یاد ندا و شهدا دل و میبره کرب و بلا...

احسان | July 16, 2009 9:24 AM

یاد ندا و شهدا دل و میبره کرب و بلا...

احسان | July 16, 2009 9:24 AM

دوست خوبم، حرف دل ایران و ایرانی‌ رو چه ساده اما چه زیبا گفتی‌.

سبز سبز، سبز زندگی‌، سبز آزادی، بی‌ تو جنگلهای گیلان سبز نیست...بی‌ تو حتی رنگ سبز هم سبز نیست...

افشان | July 19, 2009 4:51 PM

tajzaderu koshtan

mona | July 27, 2009 5:42 AM

tajzaderu koshtan

mona | July 27, 2009 5:42 AM

tajzaderu koshtan

mona | July 27, 2009 5:42 AM

ارسال نظر