سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی
ABBA-The Winner Takes It All Live 1980
Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)
اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی

« شب سرگردانی من در وبلاگستان | صفحه اصلی | در هنگام خواندن متن زیر به آهنگ شمارهی ۶ گوش دهید »
شری دوست خواهرم بود. هممدرسهای و همكلاسی خواهرم. مادر نازنینش معلم خواهرم بود. شری چشمانش سبز بود و شاید همین از دیگران متمایزش میكرد. عشق فیلم بود و مجلهی فیلم و سینما. پدرش هنرمند بود. او هم فرزند خلف همان پدر بود. این ها همه با هم از دیگر دوستان خواهرم متمایزش می كرد.
شری بعدها دوست خودم شد. در روزهای سیاه ممنوعیت همهچیز، یواشكی فیلم بتاماكس با شری رد و بدل كردن بزرگترین سرگرمی و هیجان زندگیام بود.گاهی پیش میآمد كه وقتی به در خانهشان میرفتم تا فیلمی به او بدهم و فیلمی بگیرم، ساعتها برادرم پشت در معطل میماند. از بس كه ما حرف داشتیم با یكدیگر. عشق مخملباف و جشنوارهی فجر و سینما و فیلم و گاهی كتاب.
از ایران كه آمدم باز شری دوست من ماند. هم او بود كه اول بار آدرس وبلاگش را برایم فرستاد و وبلاگخوانم كرد. بعد نگار آمد و نازخاتون پرشینبلاگ را راه انداختیم. باور نمیكنم ۶ سال شده باشد. ارتباط من و شری به قوت خود باقی ماند به یمن تلفن، ای-میل و وبلاگ.
خواهرم به شوخی سربهسرم میگذارد گاهی و میگوید:" همهی دوستان من رو قر زدی ها!"
همین شری بود كه اول بار از لاست LOST حرف زد. و حالا این عمل و ماندن در رختخواب وادارم كرد كه تسلیم وسوسههای شری از راه دور شوم و به جرگه ی لاستیها بپیوندم. فصل اول دیروز تمام شد. فصل دوم نیمه مانده. اما لامصب چنان معتادت میكند كه نمیفهمی كی و كجا این اعتیاد شروع شد. با خود میبردت. اما من بیحوصلهی پرچانگیهای گاه و بیگاه سریال، از دگمه های جادویی كامپیوترم استفاده میكنم و از شر دیدن بعضی از قسمتهای سریال خودم را راحت میكنم. كتابهایم این جا و آنجا افتاده دور و بر تختم. دو تا از انها را تمام كردهام در این چندروز. اما كشش لاست گاهی بیشتر است. انگار خودت در آن جزیره ای. یكی از گمشدگان. زندگی تكتكشان كم و بیش متاثرت می كند. بعضیهاشان بیشتر و بعضی كمتر.
همسرجان همچنان بر موضع سفت و سخت خود باقیست. با هزار عشوه و تمنا و خواهش و ترفند و قربان صدقه نتوانسته ام لاستی اش كنم. زیر بار نمیرود كه نمیرود. گاهی از باغچه كه به خانه برمیگردد، یا سرش را از خواندن مقاله بلند می كند، با تعجب میپرسد:" هنوز داری این سریال رو نگاه میكنی؟ واقعا كه عجب حوصله ای داری جیگر جون!"
خوب منم به این نتیجه رسیدم كه آدمها می توانند سه دسته باشند. آنها كه عاشقانه لاستی هستند. آن ها كه مثل من خورهی لاست میشوند از سر كنجكاوی و آنها كه هرگز لاستی نیستند و نمی شوند و نخواهند شد.
نظرها
ای جونم چقدر مهربانانه یاد گذشته کردی. منو بردی پشت دیوار حیاط خونمون تو یه ظهر جمعه که اومدی و فیلم هفت عروس برای هفت برادرو آوردی و فیلم بابا لنگ دراز رو بردی. چقدر حرف زدیم. یادش بخیر عزیزم.
به خواهر گلت هم بگو عزیزم نازخاتون فقط باوفاتربود ...
شری | October 5, 2009 11:18 AM
شری جونم جدا من هفت عروس برای هفت برادر رو به تو دادم كه ببینی؟ بذار فكر كنم... آره راست میگی یه چیزهایی داره یادم میاد. تو متن بالا یادم رفت بنویسم كه موقع دیدن لاست مدام به تو و به آزی یك دوست لاستی دیگه فكر میكنم :) این لاست هم شد سبب نزدیكی دوباره دلهامون...
یادش به خیر شری جون. اون روزها. یادش به خیر. هرچند بیشترش گند بود ولی حال و هوای خاصی داشت. یاد مامانت سبز و جاوید...
نازخاتون | October 5, 2009 11:44 AM
نازخاتون جونم از اينكه لاست مي بيني و حداقل حوصله ات سر نمي رود خدا رو شكر ...مراقب خودت باش كه زوده زود خوب بشي
آن شرلي | October 6, 2009 8:58 PM
سلام...اومدی بیا پیش من
Amir | October 6, 2009 11:15 PM
سلام...اومدی بیا پیش من
Amir | October 6, 2009 11:15 PM
omadii bia pish man
Amir | October 6, 2009 11:16 PM
That is known that money makes people autonomous. But what to do if one has no money? The one way only is to get the loan or auto loan.
EddieMayo30 | July 16, 2010 2:35 PM