French weblog

روزمره‌ها

.....................

دوشنبه ۷ تیر ۱۳۸۹

...................

نظرها (4) | ۱۸:۱۸

آرشيو

لينک‌های روزانه

سرمیاد زمستون از سرزمین رویایی

افشین مقدم- میترسم

قدغن -شهريار قنبري

بردی از یادم: دلکش و ویگن

ABBA-The Winner Takes It All Live 1980

Mireille Mathieu - Bravo Tu as Gagné (ABBA)

اجرای ترانه مرغ سحر با صدای دو هنرمند هلندی


آرشيو + RSS

تماس

nazkhatoun25 [at] yahoo [dot] com

سايت‌ها

مدرسه ی فمینیستی
زنستان
ميدان زنان
تغيير برای برابری
کانون زنان ايرانی
کتابخانه زنان
ماهنامه​ی زنان
هفتان
روز آن​لاين
ايران امروز

وبلاگ‌ها

آرشيو

June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007

پشتيبانی

RSS + Atom
Movable Type 3.35


« | صفحه اصلی | »

"به نام پدر"

جمعه ۶ آذر ۱۳۸۸

دیشب فیلم "به نام پدر" را بالاخره بعد از سالها حسرت به دل ماندن دیدم.
ماجرای چند جوان بی گناه ایرلندی و بستگان آن‌هاست كه تحت شكنجه اعتراف دروغین می كنند. اعتراف به دست داشتن در بمب گذاری در لندن و كشتن مردم عادی.
وسط فیلم آنتراكت دادیم كه چند دقیقه ای چایی درست كنیم و دست به آبی برویم. همسر كه رفت طبقه‌ی بالا، من ماندم در شوك نیم ساعت اول فیلم. یك ربع آخر نیم ساعت شكنجه‌گاه را نشان می‌داد و نحوه ی اعتراف‌گیری ماموران. همان داستان هویج و چماق بود و خرد كردن زندانیان و واداركردنشان به اعتراف.
من ماندم در شوك و تنهایی و سكوت اتاق نیمه تاریك! دراز كشیده بودم روی كاناپه. لحاف را روی سرم كشیدم و به طور غریبی زجه زدم. باورم نمی‌شد كه این صداها از گلوی خودم خارج می‌شود. زجه هایم چندثانیه بعد حالت هیستریك پیدا كرد و نفسم بالا نمی‌آمد.
تصور كنید همسر جان را كه سراسیمه از طبقه‌ی دوم خودش را پرت كرد طبقه‌ی پایین. مدام می‌پرسید:" آخه چی شده عزیزم، اتفاقی افتاده؟" و بعد سعی كرد صورتم را نوازش كند و اشك‌هایم را پاك كند. وسط هق هق گریه بهش گفتم: " اصلا تو چرا نمیای كنار من دراز بكشی؟" خنده‌اش گرفته بود و همان‌طور كه اشكهایم را پاك می‌كرد، گفت: "آخه روی كاناپه كه جای دو نفر نیست."
دو دقیقه دیگر گذشت و اشك‌هایم همان‌طور كه آمده بود، ناپدید شد...
خودم هم نفهمیدم آن یكربع فیلم چه به روزم آورد. صبح روز بعد اولین سوال همسر این بود: "حالا بگو چرا دیشب اونجوری گریه كردی؟ من رو كلی ترسوندی!"
خندیدم و بهش گفتم: " خودمم نمی‌دونم چرا گریه كردم. واقعا نمی‌دونم."

پی‌نوشت. دیدن فیلم را توصیه می كنم. من عاشق این فیلم شدم و بازی اما تامپسون و دنیل دی-لویس. فیلم در سال ۱۹۹۳ ساخته شده و براساس یك داستان واقعی.



نظرها

I watched this movie many years ago. I remember it very well.

Atefeh | November 28, 2009 4:14 PM

این فیلم رو من سالیان سال پیش تو ایران دیدم. آهنگ اول فیلم و صحنه انفجار انقدر اثر گذار بود که هنوز توی ذهنم هست. آهنگش هنوز توی سرمه. به نظرم گریه کردن برای فیلم کاملا بستگی به اتفاقات اطراف آدم داره. من اصولا اهل احساساتی شدن برای فیلم نیستم اما پرسپولیس رو که توی سینما میدیدم زار زار گریه کردم. بعد از حوادث خرداد امسال هم تا مدتها موقع فیلم دیدن نمیتونستم جلوی گریه م رو بگیرم.

فرا | December 14, 2009 5:37 PM

با سلام
دوست ارجمندم مطالب ارزشمند وبلاگتان راخوندم بسیارجالب بود.
ما در وبلاگ های زنجیره ای روشنگری اخرین مقالات وتحلیل از وقایع ایران را در راستای افکار دکترشریعتی ودکتر مصدق منتشرمیکنیم.

"با توجه به دیدگاه روشنگرانه شما آماده تبادل لینک با شما می باشیم."

با تشکر / به امید ایرانی آباد وآزاد

ارش کیانی/روشنگری | December 15, 2009 2:52 AM

سلام
با تبادل لینک موافقی؟ ( وبلاگ شما در لیست وبلاگ های ایرانی قرار خواهد گرفت )

لینک من : نازچین.کام

منتظر حضور گرم شما هستم
با تشکر
id:maryam_x70
www.nazchin.com

مریم | December 16, 2009 4:45 AM

سلام
فیلم به نام پدر رو ندیدم... اما پیشنهاد می‌کنم فیلم V for Vendetta رو ببینید (V برای انتقام)
عجیب فیلمیه...البته بعید می‌دونم گریه کنید..
موفق باشید.

مرضیه | December 23, 2009 3:55 AM

ارسال نظر